آخر به خودمان که رحم کنیم!
سناریوی خوردن‌ها

آخر به خودمان که رحم کنیم!

نویسنده : s_mohsen

سحر که از خواب بیدار می‌شویم کلی سر مادر بیچاره‌مان غر می‌زنیم که چرا ما را زود بیدار کرده، بعد از کمی نق زدن تازه نگاه‌مان که به ساعت می‌افتد، متوجه می‌شویم که فقط ده دقیقه فرصت داریم، دیگر وقتی برای‌مان نمی‌ماند که به غذا هم گیر بدهیم، لذا مثل انسان‌های متمدنی که از جزیره فرار کرده‌اند، هر چه روی میز هست جارو می‌کنیم تا جایی که دیگر از گلومان پایین نرود.

 

و آن وقتی ماجرا جذاب می‌شود که یادمان می‌اید آب هم باید نوش جان کنیم لذا تا زمانی که هنوز احساس ترکیدن به ما دست نداد می‌توانیم آب بخوریم! البته در این ماه مبارک باید قید خواب بعد از سحری را زد چرا که آن‌قدر روی‌مان به دیوار سر و کارمان بهwc  می‌افتد که دیگر خوابی برای‌مان نمی‌ماند و اگر هم خوابمان ببرد، کله سحر ساعت 12 از خواب بیدار می‌شویم و تازه دردهای‌مان یادمان می‌آید که چقدر عذاب  دادیم این معده فلک زده را!

 

گذر ثانیه‌ها را وقتی متوجه می‌شویم  که شکم عزیزتر از جان‌مان در حال شمردن ستون فقرات‌مان است، آن موقع دیگر امیدوار می‌شویم که چیزی به افطار نمانده و دوباره شروع می‌شود سناریوی خوردن‌ها!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
جالب بود..مرسی :)))))))))
سردار
سردار
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
عجب زندگی زیبایی ... عجب برنامه ریزی جالبی ... ! عجب .... !!!!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
عجب
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
بله ..عجب سناریوی شیرینی هست خخخخخخخ
sahar
sahar
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
اینا همه خاطره میشه ها! :)
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
اره :-)
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
خخخخخخخخخخخخخخخ
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
بله.....بببببله
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
هههههههههههههههههههههههه..............تشكر
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
چقدر این سناریو رو دوس دارم....مغسی...
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٥/٠٣
٢
٠
از ماه رمضان فقط همينو ياد گرفتم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
یاد گرفتیم ....
7 مقدس
7 مقدس
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
جالب بود..هه
ahiane
ahiane
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
مرسي
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
هه هه هه هه هه...خیلی باهاله دم افطار در حدمرگ میخورن باورکنین میشه فیلم مستند گرسنه های سومالی رو ساخت از روی بعضیاشون...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
موافق
7 مقدس
7 مقدس
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
خخخخخخخ
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
سپاس
maede
maede
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
ما که برای جلوگیری از اینجور مشکلات کلن تا سحر بیداریم!سناریوی خوردن!!!! :))) ممنون.
گلبرگ
گلبرگ
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
هه..! باحال بود سپاس
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
جالب بود...ممنون...
نوشا
نوشا
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
میییسی
wolf
wolf
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
درسته بنده تایید میکنم خخخخخخخخ(میدونم منتظر تایید من بودی:)))))))ممنون
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
ممنون
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
خخخخخخ...خیلی جالب بود...مرسی
miss bm
miss bm
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
داستان ادامه دارد....
zza
zza
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
اقا یکی به ما جواب بده چه جوری میشه انجمن ساخت؟
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٠٤
١
٠
بر ید صفحه انجمن ها بعد روی ایجاد گفتگوی جدید کلیک کنید بعدشم موضوع تونو بفرستین
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٠٤
١
٠
ممنون جالب بود
mo_so
mo_so
٩٢/٠٥/٠٤
١
٠
سناریویی که هر کس قادر به نوشتن آن است
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٥
١
٠
خخخخخخخ ممنون :))))))))))) نه من بیشتر افطار می خورم تا سحری :)
subwoofer
subwoofer
٩٢/٠٥/٠٦
١
٠
ایول
mahdie.f
mahdie.f
٩٣/٠٤/١٥
٠
٠
سناریوی خوردن ها..خخ جالب بود...عنوانش به متنش میومد
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤