این نگاه های عمیق!

این نگاه های عمیق!

نویسنده : آرشام ایرانی
خیلی‌ها کلا فقط نیگا می‌کنن...
دعوا باشه نیگا می‌کنن...
حقشون خورده بشه نیگا می‌كنن...
تصادف باشه نیگا می‌کنن....
پیرزن 80 ساله تا دختر 4 ساله باشه! نیگا می‌کنن...
طرف با زنش باشه نیگا می‌کنن....
ماشین قراضه سوار باشی نیگا می‌کنن....
ماشین آخرین سیستم سوار باشی نیگا می‌کنن....
کلا هرچی باشه نیگا می‌کنن...
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩١/٠٩/٠٨
٢
٠
لایک!
میثم
میثم
٩١/٠٩/٠٨
١
١
کلا بعضی ها در چشم خلاصه میشن
m_sepehri
m_sepehri
٩١/٠٩/٠٨
٢
٢
بعضی ها با همون نگاهشون به اندازه یک دنیا با آدم حرف می زنن.
m_kashiyan
m_kashiyan
٩١/٠٩/٠٨
٤
٠
حالا کاش فقط دراینجور مواقع نگاه کنن،بعضیا مثلا طرف داره تودریا غرق میشه نگاه میکنن،یا یکی حالش بدشده افتاده تو خیابون نگاه میکنن،ماشینش آتیش گرفته داره میمیره بازم نگاه میکنن،تازه گاهی با موبایلشون فیلمم میگیرن،تا بعدا سر_فرصت بادقت نگاه کنن.......
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/١٣
٠
٠
واقعا مطلب خوبی بود!
maryam
maryam
٩١/٠٩/١٤
١
٠
خب شايدزبون ندارن براي حرف زدن ....ديگه چاره اي هم جزنگاه كردن ندارن طفليا...
2nyadideh
2nyadideh
٩١/٠٩/١٤
٢
٠
خب واسه همينه كه بزرگاي ما ميگن واسه سلامتي عقلتون هويج بخوريد ديگه!!!
sahar
sahar
٩١/٠٩/٢٩
٠
٠
قشنگ بود..
parisa
parisa
٩١/١٠/١٧
٠
٠
مگه بده؟؟؟؟؟؟؟نیگا خیلی خوبه.......
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/٢١
١
٠
مگه بعضی ها کار دیگه ای به جز نگا کردن هم دارن؟!
٩١/١٠/٢٦
٠
٠
مثل این دعواهای فیلمای هندی دو نفر همدیگه رو به قصد کشت میزنن اونوقت یک جمعیت چندیییییین نفری یه دایره بزرگ تشکیل میدن و فقط نگا میکنن،حالا خوبه که تو فیلمای خودمون دو سه نفر پیدا میشن که اونا رو از هم جدا کنن!
sasa10
sasa10
٩١/١٢/٢٢
٠
٠
الان این ینی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
shahrzad_z
shahrzad_z
٩٢/٠٢/٣٠
٠
٠
انقد نیگا کنه تا چشاش از حدقه بزنه بیرون!والا!
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
بله؛ بعضی ها ارتباطشان در نگاه هایشان است
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠