واژه‌های دردناک
به مشکل بگو خدای بزرگی دارم

واژه‌های دردناک

نویسنده : Mahnaz

بعضی از واژه‌ها عجیب دردناکند. دردناکترین آن‌ها در زندگی هر کس واژه خاصی است. اما در زندگی پسر امروز و مرد فردای قصه ما، آن واژه تمام زندگیش را نابود کرده بود. صفتی به او داده بودند که هیچ از آن دلِ خوشی نداشت. «بچه طلاق» سنگین بود برایش، نگاه‌های مردم آزارش می‌داد.

مقصر نبود، برای این واژه مقصر نبود، شاید حقیقتا هیچ‌کس مقصر نبود، اما کشیدن بار سنگینی آن فقط بر دوش پسر بود. پسر در بچگی بزرگ شد، در رفت و آمد یا به قول خودش پاس کاری بین پدر و مادرش قد کشید، در بین دعواهای قبل از طلاق پدر و مادرش تربیت شد.

تلاشش را کرد تا درک کند، تا تحمل کند که زندگی‌اش دو پرده دارد، پرده اول نزد پدر و زن پدرش و برادری که به تازگی به این دنیا آمده بود و پرده دوم نزد مادرش و شوهر مادرش.

 

ساعت به ساعت، روز به روز، ماه به ماه، زندگی برایش جهنم بود. نمی‌خواست زندگی‌اش این باشد، نمی‌خواست بدون تقصیر نابود شود، تاوان اشتباه دیگران را پس بدهد. دیگر بریده بود. هیچ چیز جز حرف‌های بی‌بی خانم همسایه پیر و مهربان بی‌سواد اما با سواد طبقه بالای خانه قبلی‌شان نمی‌توانست آرامش کند.

پسرک تصمیم گرفت علاوه بر آرام شدن با حرف‌های بی‌بی، به آن‌ها عمل نیز بکند. حداقل آن‌قدر که در توانش هست عمل کند.

پس به قول سهراب، چشم‌هایش را شست، جور دیگر دید، زندگی‌اش فقط یک پرده داشت که در آن خودش بود و خدایش.که البته در کنار آن‌ها دیگر اعضای خانواده نقشی ایفا می‌کردند، اما نقش اول مال او بود، نقشی که به کمک خدایش به بهترین نحو ایفا می‌کرد.

 

پسرک قصه ما شروع کرد به شناختن خودشتا بتواند خدایش را بشناسد، دیگر گوشه‌گیر نبود، دیگر عذاب نمی‌کشید. دیگر، دیگر، دیگر هیچ مشکلی برایش سخت به نظر نمی‌آمد. می‌جنگید با مشکلات، توکلش به خدایش بود ولاغیر. می‌دانست هیچ وقت خدایش او را تنها نمی‌گذارد. خدایش از رگ گردن به او نزدیکتر بود، پس دیگر از هیچ سختی باکی نداشت.

بی‌بی خانم برایش یک فرشته بود،فرشته‌ای که به او کمک کرد تا بفهمد وقتی مشکل بزرگی دارد نباید به خدا بگوید مشکل بزرگی دارم بلکه باید به مشکل بگوید خدای بزرگی دارم.

====================

پ.ن: جیمیان عزیز امیدوارم خوشتان آمده باشد و اگر برای‌تان مقدور است، اشکالات نوشته‌ام را به من بگویید تا درست‌شان کنم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
خوب بود ولی یه خورده خشک بود....بیشتر به جنبه های احساسیش میپرداختین بهتر بود:)
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
مرسی از نظرتون...باشه سعیمو میکنم در متن های آینده زیاد خشک نباشه...
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
ياد اهنگ ياس افتادم/ من نقد متن بلد نيستم/ولي دل نشين بود
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
آره منم آهنگشو شنیدم...ممنون از نظرتون
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
خیلی زیبا...ممنون...
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
سپاس
7 مقدس
7 مقدس
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
تشکر
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
سپاس
sorme
sorme
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
خیلی قشنگ بود.ممنون
subwoofer
subwoofer
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
عالی بود ایول
فرشته کوچولو
فرشته کوچولو
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
ممنون .... عالی بود
وصال
وصال
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
خوب بود ولی میدونی به نظرمن هنوز جای کار داره چون خودت گفتی نظرمون رو بگیم دارم میگم فکرکنم میشد بیشتر پرورش بدی موضوع رو .موفق باشی
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
مرسی ک نظرتو گفتی...من میخوام نوشتنمو بهتر کنم برا همین گفتم نقدش کنین...هنوز اول راهم امیدوارم بهتر بشه...
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
مممنون
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
متشكرم.......
نوشا
نوشا
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
عالی و زیبااااا.......
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
خیلی ممنون
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
مقصر نبود، برای این واژه مقصر نبود، شاید حقیقتا هیچ‌کس مقصر نبود، اما کشیدن بار سنگینی آن فقط بر دوش پسر بود. ..مقصر نبود زیاد تکرار شده ..حداقل یکی شو باید کم می کردین ..مثلا میشد او برای این واژه مقصر نبود ...حقیقتا هیچ کس مقصر نبود
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
آره جمله یک جورایی بی معنی شده این جوری بهتر میشد...
سردار
سردار
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
سپاس از شما که واقعا یه نقد کوتاه از این متن داشتین !!!!
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
مرسی سردار
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
می‌خواست زندگی‌اش این باشد، نمی‌خواست بدون تقصیر نابود شود، تاوان اشتباه دیگران را پس بدهد..نمی خواست دوم می تونست به یه و تغیر کند بهتر بشه ...نمی خواست زندگی اش این باشد و بدون تقصیر نابود شود و تاوازن زندگی ...
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
پسرک تصمیم گرفت علاوه بر آرام شدن با حرف‌های بی‌بی، به آن‌ها عمل نیز بکند. حداقل آن‌قدر که در توانش هست عمل کند...عمل کند دوم نیاز نبود......پسرک تصمیم گرفت علاوه بر آرام شدن با حرف‌های بی‌بی، به آن‌ها عمل نیز بکند. حداقل آن‌قدر که در توانش هست.تا همین جا کافی بود..دوباره عمل کند اضافه س
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
آری...فعل به قرینه حذف میشد بهتر بود...
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
پسرک قصه ما شروع کرد به شناختن خودشتا بتواند خدایش را بشناسد، دیگر گوشه‌گیر نبود، دیگر عذاب نمی‌کشید. دیگر، دیگر، دیگر هیچ مشکلی برایش سخت به نظر نمی‌آمد. می‌جنگید با مشکلات، توکلش به خدایش بود ولاغیر. می‌دانست هیچ وقت خدایش او را تنها نمی‌گذارد. خدایش از رگ گردن به او نزدیکتر بود، پس دیگر از هیچ سختی باکی نداشت..یکی دوت دیگر هم اینجا اضافه س.
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
امیدوارم موفق باشید ...به هرحال نوشته زیبایی بو د ..مرسی
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
مرسی از شما...نقداتون واقعا بجا بود...
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خواهش میکنم..خوشحال میشم اگه کمکی کرده باشم
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
ممنون
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
بچه طلاق... متن شما خوب بود ممنون. بایذ بگم خیلی ازین افراد رو میشناسم که زندگیشون رو خراب میکنن و دنبال آینده ی کاذب میرن و تمام تقصیرات رو به گردن همین کلمه میندازن و نمیدونن زندگی و تقدیر به دست خودشون رقم میخوره...
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
آره واقعا...
سردار
سردار
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
تغییر تفکر پسر از 2 وجه ( یا بقول شما : پرده ) زندگی به تک وجهی بودن آن و اینکه پسر اول از خود شناسی به سمت خداشناسی حرکت کند از مفاهیم بزرگ دین و عرفان است ... خیلی پر مغز و پر محتوا بود .... تبریک به خاطر این دانشت ... اما از لحاظ نگارش ایرادی داشت که آتی خانم ذکر کردند ... همین و بس !
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
مرسی از لطفتون...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
خیلی قشنگ بود...واقعا ممنوووووووووووووووون :)))
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
اولاش خیلی احساسی و قشنگ بود ولی اخراش خشک شد اما در کل خییییییییییلی عالی بود عزیزم
پسر ایرونی
پسر ایرونی
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
شبیه اهنگ یاس بود ولی زیبا.ممنون
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
موافقم
shanba
shanba
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
انشاا....در تمام مشکلات امید همه ما به خدا باشد
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خوبه
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
مغسی
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنون
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
سلام: بلائی چو آمد بگو یا خدا ...........دل آرام گیرد زِ یادِ خدا///////// به خوبی بگردان بلا را ،خدا ..........مکن جانِ مارا به غم مبتلا................................. به ماهم سری بزنید.
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
مر30
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٠٣
٠
٠
به مشکل بگو خدا بزرگی دارم(همین نیز کافیست)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠