عادت های اعصاب خوردکن!
یادداشت طنز

عادت های اعصاب خوردکن!

نویسنده : Raaahil

در وجود آدمي اصولاً عاداتي وجود دارد که اطرافيان اغلب فکر مي‌کنند به علت وجود مقداري کرم يا به اصطلاح مشهدی‌ها «کخ» انجام ميشوند اما در واقع اين کارها اصلا دست خود فردنيست! در اينجا چند نمونه از اين عادات را معرفي مي‌کنيم. شما هم اگر موافق هستيد لطفاً موافقت خود را اعلام کنيد و عادت‌هاي اعصاب خورد کن ديگرتان را براي ما معرفي کنيد.

1-خيس کردن دمپايي‌هاي دستشويي

 

2-نگه داشتن دائمي کنترل درکنارخود

 

 

3-شروع کردن تعويض کانال‌هاي تلويزين پس از هر30 ثانيه خصوصاً هنگامي که سايرين غرق تماشاي سريال يا فيلم مورد علاقه‌شان هستند.

 

4-روشن کردن لامپ زرد 100 وات بالاي سرشخصي که خواب است.

 

 

5-ظرف شستن هنگامي که کسي در حمام است.

 

6-تردد از جلوي تلويزيون هنگام پخش فوتبال

 

 

7-عبور از روي کفش‌هاي تازه واکس زده.

 

8-بازگذاشتن در يخچال و سپس فکرکردن راجع به اينکه حالاچه چيزي بخوريم

 

 

9-نداشتن دست پشت سرجهت بستن کليه کشوها،کمدها و درها و خاموش کردن چراغ‌ها

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_taghizadeh
h_taghizadeh
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
جالب بود و کاملا موافقم ... البته خودمم بعضی از این رفتارها رو دارم
mahshid
mahshid
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
به خوب نکاتی اشاره کردی
s.a
s.a
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
1 - 2 - 8 - 9 البته اگه یکی دیگه این کارا رو بکنه، اعصابم خورد میشه و دعواش می کنم :دی
saiideh70
saiideh70
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
با این مورد اخر بدجوری موافقم
sahar
sahar
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
و در مورد من: ور رفتن به موبایلم سر ِ میز شام.. در برابر دیدگان خشمگین مادر
mahdi-h
mahdi-h
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
باحال بود
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
من عادت دارم موقع ناهار یا شام یک کتاب دستمه و یا پای کامپیوترم و هی باید صدام کنند تا بیام سر سفره.دوست دارم حرفام قبول شه یعنی رو مخ راه میرم.مخصوصا مورد 9 که همیشه یکی میگه باز این چراغ روشنه بیچاره جوجو ها(مرغ عشقامون)چه جوری بخوابن؟
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/٠٩/١٧
٠
٠
من خودم کلن رو مخم
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
2ها که کلن روانی اند. بیشعورها! یخچال که برای همه اتفاق می افته.چون وارد یه محیط جدید می شی یادت می ره برای چی اومدی.چون محیط فرق کرده اما بعضی وقتا هم از روی بیکاریه.
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات