پیرزن و عروسک!
می‌گفتند دعاهایش عجیب می‌گیرد

پیرزن و عروسک!

نویسنده : v-qavam

پیرزن عاشق عروسک بود

در بیمارستان روانی یک اتاق کاملا تبدیل شده بود به انباری عروسک‌های او

عروسک‌های رنگارنگ، عروسک‌های خواننده، عروسک‌های پارچه‌ای، عروسک‌های ارزان قیمت و گران قیمت...

می‌گفتند دعاهایش عجیب می‌گیرد، هر کدام از پرسنل که نذر و نیازی داشت، برایش یک عروسک می‌آورد و ازش التماس دعای خیر برای حاجتش می‌کرد.

خود من هم یک بار این کار را کردم و خدا را شکر جواب داد. پایان هر ماه عروسک‌هایش را سوار ماشین می‌کرد و به مرکز کودکان بی‌سرپرست می‌برد.

عاشق عروسک‌ها بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
عجب پیرزن مهربونی...:)
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
چ جالب....یاد حرم حضرت رقیه افتادم با اینکه تا حالا نرفتم اونجا...
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
چه جالب از این آدما تواطرافمون زیادن خداروشکر......ممنونم
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
چه قلب پاکی :)
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
اخيييييييي
میم
میم
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
آخییییی عجب پیرزن باحالی بوده:)
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
آخخخخخی
پارمیس
پارمیس
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
ای جونم...بعضی ها محبت همینجور از سر و روشون میباره!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
موافق
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
آخی
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
عجیبه! / زیبا بیان کردین
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
چه خوب
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
آخییییییییییییی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
قلب پاکی داشته
jalal
jalal
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
چه عجیب
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
چه جالب!
sahar.j
sahar.j
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
خیلی جالب بود!!!!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
مرسی...چقد جالب بود :)
h-ghasedak
h-ghasedak
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
ممنون
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
زیبااااا....!
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
آخىىىىىىىىىىىى چه مهربوووووووون ....
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
آخیی :))) کودکان بی سرپرست :| پیرزنه تو آسایشگاه روانی داره بهشون کمک م یکنه ما اینجا نشستیم :|
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
چه جالب........../تشكر
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
زیبا
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠