اشک و خشم بر حوادثی از جنس عاشورا
یادداشت

اشک و خشم بر حوادثی از جنس عاشورا

نویسنده : میثم
آیا واقعاً تاریخ تکرار می شود؟ من که میگویم می شود...
یکی از مسائلی که در ایام محرم ذهن من را به خودش مشغول می‌کرد این بود که چگونه ممکن است گروهی و قومی و مردمی بدانند که حسین خون خدا دلبند آخرین رسول و فرستاده خدا است و سلاله پاکش اهل بیت علیه السلام و ثنا است اما خود را به نفهمی و نادانی بزنند و تیغ به گردن او و یارانش بکشند؟...
سال‌ها و قرن‌ها از این واقعه حزن انگیز که ابعادش بر هیچ مسلمانی پوشیده نیست می‌گذرد و تاریخ در عاشورا سال 88 تکرار می شود!
تعهد من به عنوان دانشجوی مسلمان علوم سیاسی کشوری که دیانتش عین سیاستش و سیاستش عین دیانتش است اجازه نمی‌دهد به این راحتی از کنار این فاجعه بگذرم. به گویای این حرف که دو دل به درد میدان مبارزه نمی‌خورد، نمی‌توان این حادثه را فقط و فقط یک حادثه دانست. به آتش کشیدن خیمه اباعبدالله الحسین و سوت و کف در ظهر عاشورا تکرار مینیاتوری حادثه کربلاست. اگر و اگر در آن روز و در آن مکان که به حق بایستی شرمنده می‌شد حضور نداشتم باور نمی‌کردم که افرادی هم در کنار گوش من پیدا می‌شوند که اگر دستشان می‌رسید خون حسین را سر می کشیدند!. آن روز و آن حادثه نشان داد که باید فاصله گرفت، باید تکلیف خود را با خود معلوم کرد، باید یا سفید بود یا سیاه و اینجا جایی نیست که بتوان خاکستری ماند.
تمام مدتی که از عمرم می‌گذرد هیچ‌گاه عقایدم و تحلیلهای سیاسی ام را بروز و ظهور ندادم اما...
اما هر چه با خود فکر می‌کنم می بینم نمیتوان دید و خود را به ندیدن زد. مگر نه اینکه هر از چند گاهی بیانیه مذهبی صادر می‌کنم که تنها رنگ مشکی و صورت نتراشیده نشان عزادار نیست. مگر نه اینکه بی آبی درد بزرگ حسین نبود و هل من ناصر ینصرنی تابلو تمام عیار هدفهای کربلاست.
اگر در قلبم ایران و در مغزم اسلام جریان نداشت از این واقعه می گذشتم. اگر من امروز برادری خودم را ثابت نکنم دیگر چه دلیلی به ادعای ارث از الطاف اهل بیت در آن دنیا!. اما احساس می‌کنم اگر بگذرم و حالا که با چشمان خود دیده ام، دم بر نیاورم همان بهتر که ادعای این نکنم اگر من در روز عاشورا بودم و حضور حسین و خاندانش را درک می کردم بلاشک در صف یاران امام حسین بودم...
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا، یعنی همین الان...
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_kabiri
m_kabiri
٩١/٠٩/٠٧
٢
٠
آره نیازبه درک واقعی این جمله ی پرمعنای کل یوم عاشورا رو باتمام وجودم دراطرافم حس میکنم.
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢