تبعیض نژادی در اتوبوس!
خدایا مرا ببخش

تبعیض نژادی در اتوبوس!

نویسنده : سیدمهدی خاتمی

تقریبا اکثر صبح‌ها و در همان مسیر مشخصی که خودم تردد می‌کنم، می‌بینمش. پوستش زیر نور آفتاب برق می‌زند و تند، تند هم عرق می‌کند و این درخشش پوستش را بیشتر می‌کند.

از اولی که سوار می‌شود همه به او خیره می‌شوند تا زمانی که پیاده می‌شود. اما این بار که سوار شد با خودش سه بچه خردسال را نیز سوار کرد، سه بچه شلوغ، پر سر و صدا و البته تمیز و مرتب.

 

هر سه بچه را روی صندلی کنار پنجره نشاند و خودش نیز سر صندلی نشست تا مواظب آن‌ها باشد، اما بچه‌ها خیلی سر و صدا می‌کردند و فریاد می‌کشیدند. حتی موهای فرفری او نیز از دست آنان در امان نبود.

اما چیزی که اذیتم می‌کرد، این بود که بچه‌هایش با کفش روی صندلی‌های اتوبوس بالا و پایین می‌پریدند و برای منی که قرار بود بالاخره روی این صندلی‌ها بنشینم عذاب‌آور بود.

 

چشمم را بستم، خطی از عصبانیت در مغزم شکل گرفت و دهانم را باز کردم و گفتم: «این‌جا قبیله و صحرای‌تان نیست که هر کاری خواستید بکنید، این‌جا ایران است و نظم و ترتیب دارد. آفریقایی، سیاه پوست!»

همه نگاهم می‌کردند، عده‌ای تعجب کرده بودند، عده‌ای تشویقم می‌کردند و از من حمایت می‌کردند اما...

چشمانم را باز کردم، اتوبوس در حال رد شدن از جلوی خیابان آیت‌الله شیرازی بود و همه سرنشینان اتوبوس در حال سلام دادن به امام رئوف(ع) و مرد سیاه‌پوست زیبا روی ما، با سه فرزندش در حال تردد به سمت حرم.

خدایا از این‌که حتی در ذهنم تصور نژادپرستانه شکل گرفت تقاضای عفو و بخشش دارم.

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
وای...چه بد...ممنون
گل یاس
گل یاس
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
خیلی خیلی بد شد
نوشا
نوشا
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
اخه چرا؟؟؟
wolf
wolf
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
نچ نچ نه شوخی کردم ممنون
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
بعضي وقتا يه كاري ميكني كه بد پشيمون ميشي/
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
آره واقعایه کارایی و یه حرفایی.....ولی حیف که دیگه دیرمیشه......ممنون
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
واقعا
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
ممنون
mhv
mhv
٩٢/٠٥/١٥
١
٠
همین بی صبری ما جوونا یک روزی کار دستمون میده ، البته توبه را خدا برای خودش باز گذاشته و طلب بخشش رو برای بنده هاش از همدیگه
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٥
١
٠
موافق
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
خیلی بد مغسی
tanha
tanha
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
بین آدما هیچ فرقی وجود نداره
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
موافقم
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
واقعا گفتی؟!امیدوارم بخشیده بشی:)
bahareh22
bahareh22
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
بعد اون آقا چی گفت؟؟؟؟
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
امیدوارم این تبعیض نژادی از دنیا حذف شه..:(
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
انشالله بخشیده خواهید شد
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
بعععله... اونا یعنی هیچی نگفتن؟؟؟اگه نگفتن که خیلی صبور بودن...اگه گفتن هم که حقتونه...البته ببخشینا
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
اینکه خیلی بده چرااخه؟
باران
باران
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
خداکنه ذهنمون ازین قضاوتا پاک شه
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
عجب
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
اون کلمه آخر خوب نبود.....ولی بعضی ها اصن فرهنگ ندارند.....با کفش بچش وا میسته....یک من کارت میزنه..هردوتا بچش با خودش روی صندلی جدا میشینن...خوب این حق الناسه....بقیه باید بشینن.....شب قدر که رفتم حرم..تمام حرم فرش شده بود..وسط و کناره ها راه بود برای رد شدن...بعد مردم با ویلژر و کالسکه از روی فرشا رد میشدن..اصن براشون مهم نبود روی این فرش قرار نماز خونده بشه....و اون چرخا نجسته
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
ک اینطور
jalal
jalal
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
برای من هم دو بار اتفاق افتاده متاسفانه.امیدوارم هیچ گاه تکرار نشود
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
نچ نچ نچ
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
خوبه باز توفهمیدی کارزشتی کردی امیدوارم بقیه هم بفهمندچقدر کارشون زشته
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
عجب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
پیش میاد واسه همه
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣