دور تند زندگی ما
منو بی واژه صدا کن...

دور تند زندگی ما

نویسنده : h-hidarpoor

انتهای جلال پیاده می‌شوم و راهم را کج می‌کنم. از دوربرگردان رد می‌شوم و زیر سایه درختِ کنارِ خیابان، جایی زیر پل عابر پیاه می‌ایستم. خیابان و ماشین‌هایش روبه‌رویم رژه می‌روند و آدم‌ها از بالای سرم! جایی روی پل عابر پیاده. چند دقیقه‌ای فقط نگاه می‌کنم، به همین رفت و آمدها، بعد کم‌کم نگاهم فکری می‌شود! این‌که این همه رفت و آمد برای چیست؟ اصلا این آدم‌ها با آن نگاه‌ها و فکرهای‌شان جایی هم می‌روند؟! مثلا همین پسر جوانی که الان، از جایی روی پله‌های پل عابر پیاده دارد سقوط تندی را تجربه می‌کند! با هندزفری داخل گوشش جایی یا حتی راهی برای رفتن دارد؟!

این جور نمی‌شود! صحنه‌ها را برای خودم اسلوموشن می‌کنم! نیاز دارم به این آهستگی در این شهر شلوغ. با نهضت آهستگی بهتر می‌توان نگاه کرد و بهتر می‌توان نگاه را فکری کرد! دستم آهسته به جیبم می‌رود و هندزفری آهسته‌تر روی گوشم‌هایم! فکر هم آهسته‌تر فکر می‌کند! دوباره نگاه می‌کنم. جمعیت آهسته می‌روند. ماشین‌ها و آدم‌های‌شان را یکی‌یکی نگاه می‌کنم! ماشین‌هایی که هویت آدم‌ها را می‌سازند. آن دو دختر چشم و ابرو بزک کرده به سمت آزادی می‌روند! پیرمرد تاکسی‌دار دنبال مشتری داد می‌زند: انقلاب، دو نفر...

جوانی که در حال سقوط است دیگر آهسته‌تر سقوط می‌کند! و مردمی که در آن بالا جایی روی پل عابر پیاده راه می‌روند، همه به فکر پایین آمدن هستند! همین‌طوری نگاه می‌کنم و هندزفری خالی در گوشم منتظر گرمای انگشتم روی صفحه گوشی مانده است. سوزوکی سفیدی همان طور اسلوموشن از نگاهم می‌گذرد، آدمش را نگاه می‌کنم، قشنگ است! خیلی قشنگ است این سیاهی داخل این سفیدی، قشنگ است این حجاب، انگشتم صفحه را لمس می‌کند. دوباره دور زندگی تند می‌شود! اصفهانی در گوشم می‌خواند: «... منو بی واژه صدا کن...»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
terme
terme
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
جلال؟؟کودوم جلال؟؟آل احمد؟؟
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
سلام/ آره آل احمدِ تهران!!... آل احمدِ تهران "جلال" اش این طوری هاس!
terme
terme
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
جلال مشهدم هویجوریه....اصن وضعیه برا خودش
sahar
sahar
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
مطالبتون همیشه زیبا و تامل برانگیز هستن...تشکر
javad agha
javad agha
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
سپاس
khan
khan
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
فوق العاده بود...احسنت برادر عزیزم!!!احسنت آفرین! دشت خلاقیتت سرسبز باد! بسیار زیبا بود...واقعا دیگه نمی دونم چی بگم...بسیار متاثر شدم...ایهام ها و تشبیه های زیبا...دوراهی های هنرمندانه و کنایه های غیر مستقیم ،عالی عالی عالی!
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
سلام بزرگوار/ خواهش می کنم/ نگید اینقدر باورمون میشه ها!!!
Lonely Girl
Lonely Girl
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
سلام فضایی که ترسیم کرده بودینو خیلی دوس داشتم انگار خودمم اونجا بودم این یکی از مشخصه های نوشته ی خوبه !! :)) ممنون
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
خیلی قشنگ بود...مرسی...
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
زندگی رو دور تند بامزه بود !!! ممنون ...
گل یاس
گل یاس
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
عالی بود ممنون
yasi
yasi
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
به کجا چنین شتابان . . . . به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را ...
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
زیبابود
آبان
آبان
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
جالب بود بیداری و پویایی شهر رو جالب توصیف کردین
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
سلام/ به نگته ظریفی اشاره کردید/ ممنونم
springsell
springsell
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
خوب و جالب بود.
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/٠١
١
٠
خییییییییییییییلی قشنگ بود...من یکیو که بدجور گرفت این دور تند زندگی :)...ممنون بسیار :)
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
توصیف عالی ای بود . سپاس
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
خیلی قشنگ نوشتید یعنی عالی ها کیف کردم. ( تازه ما فهمیدیم گوشی تون لمسی و تاچش هم گرماییه) :)) ممنونم.
ati200
ati200
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
همه رو دور تندیم فقط بدو بدو اونم بدون توقف
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
خیلی زیبا بود ممنون
mahshid72
mahshid72
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
نفهمیدم چطور برگشت به دور تند؟
mahshid72
mahshid72
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
با دیدن حجاب اون کسی که داخل ماشین بود زندگی برگشت به دور تند؟؟؟؟؟؟
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
من وبی وازه صداکن........عالی بود.بایدادم ازبعضی چیزاتوزندگی بگذره.........
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
چی جوری یهو زندگی دوبار تند شد؟؟؟ممنون
fahime72
fahime72
٩٢/٠٦/٠٤
٠
٠
چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من نفهمیدم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠