بوی مردنی خواستنی...
قاطی پاتی نوشت

بوی مردنی خواستنی...

نویسنده : Anis
تمام ِ لحظه‌ها بوی من می‌دهد ... بوی مردن ِمن ... بوی بغض ... تمام ِ راه رفتن‌های استاد ... تمام آهنگ‌هایی که پـِلی میشود ... قطره قطره چای ِاستکان ... کلمه کلمه دخترم دخترم گفتن ... به دخترک میگوید حواست کجاست؟ ... و من آوار می‌شوم ... یک چیزی تویم به جوش می‌افتد ... آهنگ‌ها امان ِآدم را میبُرند .....
من نمیدانم کی، کجا مبتلا شدم به حس ِ"دست" ... به حس ِ"کلمات" ... به حس ِکلماتی که مثل دستتند ... ؛ یک هو میخورند به شانه‌ی آدم ... مثل ِ اینکه یکی بخواهد بگیرتت "امن" , و گرمایش را حس کنی ... گرمای کلمات را که میشینند توی جان ... اما میخواهی فرار کنی ؛ بترسی باز! ...
من نمی‌دانم چیست توی بعضی کلمات که آوای آرام شدن دارد ... و میبردم تا دور ... تا دلتنگـــی ..... و من میمانم توی آدم ِ آن کلمات ... که این آدم، خاص ِ گفتن ِ این کلمات است ... یا من از یک‌جایی به بعد دارم حرف‌ها را این جوری می‌شنوم؟ ... من می‌خواهم که حس ِ "مواظبت" بی‌اندازم توی کلمات؟ ... من می‌خواهم که حرف ها تن ِ آدم را حل کنند گـــرم ؟ .....
تمام ِ هوا بوی مردن می‌دهد ... مردنی خواستنی ... می‌شود تمام راه را پیاده رفت ... تا کجایش را نمی‌دانم ... تا آخر ِ نرسیدن ... آنجایی که "تو" هنوز هم نخواهد بود ... 
کاش بند نیاید این هوا ... کاش ادامه داشته باشم تا اقامه‌ام به تو ... می‌خواهم طرح بزنم تو را ... نه شبیه ِ خودت ... نه مثل همه‌ی معمولی‌ها با دو چشم و دو گوش و سر و تن ..... می‌خواهم، به "تفاوت"،  تو را بکشانم توی باغچه ..... بندت کنم به زمین ... به خاک ... ! 
که بلند باشی باز ... بزرگ ... بنشینم پایت و تو برایم با آن دست‌هایت قشنگ؛ از آن هواهای خوب بیاوری ... مردنی خواستنی .... !
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahshid
mahshid
٩١/٠٩/١١
٠
١
ماکه چیزی نفهمیدیم>
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
من فهمیدم اما تا حالا تجربه نکردم.[لبخند]
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣