میهمانی خورشید!
شعری سروده خودم

میهمانی خورشید!

نویسنده : saiideh70

صبر کن!

مرا جا گذاشته‌ای !

این‌جا،

میان قلب ترک خورده خاک،

زیر نگاه آفتاب،

یادت می‌آید گفته بودم؟

آلاله‌ها زیر نگاه خورشید،

آتش می‌گیرند؟

نه،

نمی‌خواهد ذهن ابرهای خیالت را،

آشفته کنی ...

این‌جا،

آلاله‌ها،

با اشک‌های‌شان،

به میهمانی خورشید می‌روند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
عالی بود چیز دیگه نمیشه گفت....یاد این افتادم....یادت می آید رفتی بودی خبر از آرامش آسمان ها بیاوری؟؟؟هعـــــی...نامه ام باید کوتاه باشد،ساده باشد،بی حرفی از ابهام و آیینه....از نو برایت می نویسم...حال همه ی ما خوب است...اما تو باور نکن!
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
ممنون جناب
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
خيلي زيبا بود
wolf
wolf
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
ممنون
neyosha
neyosha
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
متشكرم بسار قشنگ بود.....
پسر ایرونی
پسر ایرونی
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
ممنون
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
...این‌جا،آلاله‌ها، با اشک‌های‌شان، به میهمانی خورشید می‌روند... معنی شو نمی فهم ... :| مرسی
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
دوست عزیز کمی فکر کنید می فهمید
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
ممنون
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
قشنگ بود ممنونم
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
زیبااااااا مثل همیشه مچکر
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
مثه همیشه ما زیر شما قضاله خانوم!!متشکر!
terme
terme
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
واقعا خودتون گفته بودین بابا دم شما گرم.
sahar
sahar
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
عاااااااااالی بود...ممنون دوست عزیز
سردار
سردار
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
دارم به معنی اش فکر میکنم ، خیلی برام جالب بود !
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود ممنون
maede
maede
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
بهت تبریک میگم سعیده جان..شعرات قابل تامل و قشنگه ایول:)
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
عالی...مرسی....
باران
باران
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
ممنون
javad agha
javad agha
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
سپاس
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
به به..چه زیبا بود...خوشم اومد
ایران
ایران
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
بد نبود.ممنون.
ati200
ati200
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
خوب بود مرسی
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
زیبا....ممنون...
mahshid
mahshid
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
مغسی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
عالی ...سپاس
miss bm
miss bm
٩٢/٠٤/٣٠
٠
٠
زیبا
پربازدیدتریـــن ها
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
زمان می‌گذشت و من همچنان می‌نوشتم

مرا بخوان

٩٦/١١/٣٠