ساخت اسپري براي درمان خجالت
اسپري كه احساس خجالت را در انسان از بين مي برد

ساخت اسپري براي درمان خجالت

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

مطالعات محققان نشان می‌دهد هورمون اکسیتوسین که به نام هورمون عشق معرف است می‌تواند به افراد خجالتی در کنار گذاشتن این حس منفی کمک کند. احساس خجالت تاثیر منفی زیادی روی مناسبات اجتماعی انسان‌ها می‌گذارد، اما دانشمندان معتقدند استفاده از هورمون اکسیتوسین می‌تواند در برطرف کردن این حالت و افزایش علاقه به ارتباط و گفتگو با دیگران کمک کند. هم‌چنین این هورمون می‌تواند به افرای که از کمبود‌های عاطفی شدید رنج می‌برند و علائمی مشابه با اوتیسم پیدا می‌کنند نیز کمک کننده باشد. در حقیقت دانشمندان به دنبال فهمیدن این موضوع بودند که آیا این هورمون که به طور طبیعی در بدن تولید می‌شود می‌توانند میزان ارتباط ما با دیگران را افزایش دهد و ما را اجتماعی‌تر کند یا خیر. آن‌ها مطالعه‌ای را روی 27 نفر انجام داده و برای تعدادی از آن‌ها این هورمون را تجویز کردند که از طریق اسپری‌های بینی وارد بدن می‌شد. انجام این مطالعه نشان داد هورمون اکسیتوسین میزان علاقه و حس دلسوزی انسان‌ها نسبت به یکدیگر را افزایش می‌دهد و هم‌چنین علاقه انسان‌ها به داشتن ارتباطات اجتماعی را ارتقاء می‌بخشد. پروفسور جنیفر بارتز از مدرسه پزشکی مونت سینای در این باره گفت: ما از قبل هم می‌دانستیم اکسیتوسین میزان درک و فهم انسان‌ها از یکدیگر را افزایش می‌دهد. این هورمون خصوصا در مورد افرادی که ارتباطات اجتماعی کافی ندارند تاثیر زیادی از خود نشان داد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
javad agha
javad agha
٩٢/١١/٠٨
١
١
چه جالب مرسی و سپاس از شما:)))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢