با یاد تو...
نیایشساده من

با یاد تو...

نویسنده : sh_pkhorasani

سحر به امید دیدارت از خواب برمی‌خیزم و می‌دانم که در این لحظه‌ها، دست‌های نیاز من از همیشه بیشتر به سوی تو بلند خواهد شد و تو بیشتر عاشقانه مرا به سوی خود می‌خوانی. صدایم کردی در ماهی که فقط و فقط بوی را می‌توان در آن استشمام کرد و این زمان درست همان زمانی است که اگر نجوایت کنم و از ته دل عاشقانه صدایت کنم، می‌دانم پاسخم را می‌دهی !

 

آه! ای رب رحمان، دست‌هایم خالیست و فقط چشمم به دنبال رحمت توست. تو خود می‌دانی که در این‌جا به غیر تو پناه نبرده‌ام. پس! دریاب بنده‌ای را که آرزویش رضای توست. می‌دانم تنهایم نخواهی گذاشت. چرا که تو خودت امتیازاتی به این بنده روزه‌دار بخشیدی. خوابم را عبادت و نفسم را تسبیح و ثواب کارم را چند برابر ساختی. پس می‌بینی هنوز هم دوستم داری ...

خدایا! دوستت دارم و عاشقانه به سویت آمده‌ام

مرا بپذیر ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/١٢
٠
٠
:)
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/١٢
٠
٠
ممنون
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/١٢
٠
٠
زیبا بود
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٢
٠
٠
مرسی
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/١٢
١
٠
قشنگ..ممنون
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٢
٠
٠
مرسی...زیبا بود
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٢
٠
٠
ممنون
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
ممنون زیبا بود
maede
maede
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
بزرگ خدا-لطف و مهربونیش میپذیرمون حتمن....
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
خدایا! دوستت دارم و عاشقانه به سویت آمده‌ام ..زیبا بود ممنون
fatemeh.b
fatemeh.b
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
میرسی
T.y73
T.y73
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
قشنگ بود...مرسی
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
سپاس
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
عاشقانه به سویت امده ام..مرسی
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
مرابپذیر.......به امیدروزی که ازجون ودل بپذیرتمون......خیلی قشنگ بود
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
سپاس
shanba
shanba
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
التماس دعا
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/١٥
٠
٠
سلام ... خدايا آنچه را مي‌خواهي من هم مي‌خواهم
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
امین یا رب العالمین
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات