مردی که هزار دست دارد
گفت‌وگو با نقاشی که تا به حال دست به قلم نزده است!

مردی که هزار دست دارد

نویسنده : مریم شیعه زاده

وقتی وارد آتلیه هنری جمع و جورشان شدیم یک لحظه خشکمان زد! باورش سخت بود تابلوهای کوچک و بزرگ اطرافمان همه و همه کار ایشان باشد اما باور باورهایشان بسیار سخت تر بود . باورهایی که می گفتند از کتاب ها یاد نگرفته اند بلکه آنها را طی سال ها زندگی تجربه کرده اند . ترجیحا دیگر چیزی نمی گوییم تا خودتان همه چیز را بخوانید و حالش را ببرید.

مصطفی شریعتی 29 سال دارد، پر انرژی و هنرمند و آن طور که ما دستگیرمان شد ارادت بسیار زیادی به هسرش دارد! پس از اخذ دیپلم ریاضی فیزیک به طور حرفه‌ای نقاشی را آغاز می‌کند و طی مدت کوتاهی موفق به کسب عناوین کشوری زیادی در نقاشی با رنگ روغن و آبرنگ می‌شود. الان هم به آموزش نقاشی و طراحی مشغول است و متن زیر خلاصه‌ای از گپ و گفت ما با ایشان است. داشت یادم می‌رفت بگویم، مصطفی به طور مادرزادی از ناحیه دست معلول است.

 

عاشق معلولیتم هستم

کنجکاوی است دیگر! وقتی از ماشین پیدا می‌شد، وقتی از پله‌ها بالا می‌آمد و ... یک سوال بدجور من را درگیر کرده بود و منتظر بودم تا در فرصتی مناسب مطرحش کنم که خودش کار ما را راحت کرد و همان ابتدای کار، جلوی علامت سوال ذهنم را با گفته‌هایش پر کرد: «من نه معلولیت‌ام را پذیرفتم، نه با آن کنار آمدم، بلکه عاشق جسمم هستم و حاضر نیستم جسمم را با کسی عوض کنم. وضعیت من زیبایی‌های زیادی دارد که سعی کردم آن‌ها را کشف کنم و از آن‌ها استفاده کنم و این از نظر من یعنی شکرگزاری.»

او معتقد است امثال من که جسم سالمی داریم، اگر این زیبایی‌ها را می‌دیدند مطمئنا آرزوی جای مصطفی بودن می‌زد به سرشان! می‌گوید به همین خاطر است که هیچ وقت برای شفایش دعا نکرده، چون خداوند لطف کرده و او را متفاوت آفریده است و این نعمت بزرگی است. پاسخ قاطعی بود برای این‌که بدانیم آیا با معلولیت‌شان کنار آمدند یا نه.

 

من هزار دستانم

قبل از این‌که شماره تلفنی از آقای شریعتی پیدا کنم، همین طور در فضای مجازی مشغول گشت و گذار بودم که با پیدا کردن آدرس ایمیلش جگرم حال آمد! هزار دستان ، عنوانی بود که شریعتی برای ایمیلش انتخاب کرده است و هرچقدر فکر کردم به مغزم خطور نکرد که دلیل این انتخاب چیست. او این‌گونه توضیح می‌دهند: «هزار دستان لقبی است که من به خودم داده‌ام. یکی از آن زیبایی‌هایی که گفتم همین است. دستی که در خیابان ویلچر مرا جا به جا کند، می‌شود دست من. یا آن دستی که تلفن همراه مرا به من بدهد و ... همه این‌ها دست من هستند و در طول شبانه روز هزار دست به من کمک می‌کنند و همه این کارها را با محبت انجام می‌دهند. در زمانه‌ای که محبت حتی بین خواهرها و برادرها کمیاب شده، افراد زیادی نسبت به من محبت دارند. افرادی که حتی اسم آن‌ها را هم نمی‌دانم و این زیبایی تنها در زندگی من است.»

 

نگاهی از سر محبت نه ترحم

در خیابان مشغول قدم زدنی، خدا نکند یک نفر زل بزند و بِر و بِر نگاهت کند و یا سر تا پایت را برانداز کند و از تو رد شود. ده دفعه به خودت وَر می‌روی و تا چهار متر آن ورتر می‌گردی تا ایراد را پیدا کنی و برطرفش کنی. یکی از مشکلات معلولین همیشه نگاه مردم بوده و هست. موردی که من و تو هیچ وقت نمی‌پسندیم و این قشر مجبورند همیشه و همه جا تحملش کنند. مصطفی در این باره می‌گوید: چند وقت پیش در جمع نخبگان بودم که یکی از آنها از من پرسید: ناراحت نمی‌شوید که همه به شما نگاه می‌کنند؟ و من با خنده و شوخی گفتم: خب دیگر لازم نیست مثل شما ساعت‌ها جلوی آینه بایستم تا دیگران به من نگاه کنند! از نظر من این نگاه، نگاه بدی نیست. ممکن است خیلی‌ها بگویند از سر ترحم است اما من می‌گویم از سر محبت است. مثلا وقتی من به حرم می‌روم همه به من نگاه می کنند و احتمالا همان لحظه در حق من دعا می‌کنند، اتفاقی که هیچ وقت برای شما نمی‌افتد.

 

کم لطفی مسئولان به قشر معلول

+ با مشکلات رفت و آمد در معابر و خیابان‌ها چه کار می‌کنید؟ با محدودیت امکانات چطور می‌سازید؟! به فکر استخدام و اشتغال افتاده‌اید؟!

- در کشور سوئد می‌گویند: معلولیت، محدودیتی است که جامعه برای افراد ایجاد می‌کند و من کاملا با آن موافقم. یک ویلچر عادی 5/2 میلیون و یک ویلچر برقی 10 میلیون تومان قیمت دارد و برای اکثر معلولین خرید آن غیرممکن است. چرا در کشور ما اتوبوس‌ها جایی برای ورود ویلچر ندارند؟ سوئد تمام امکانات را برای معلولین فراهم کرده و کلمه معلول را از قانون اساسی‌اش به طور کلی برداشته. 3 درصد از استخدامی‌ها باید برای معلولین باشد اما هیچ‌کس به آن اهمیت نمی‌دهد و اگر این اتفاق می‌افتاد الان همه معلولین سرکار بودند و منبع درآمد داشتند. آلان حدود صد معلول فقط در منطقه گلشهر مشهد داریم که حتی نمی توانند هزینه خوراک خود را تامین کنند. من دو ماه است که می‌خواهم در یکی از پارک‌ها کلاس نقاشی برگزار کنم ولی شما می‌بینید که در تمام پارک‌ها و ورودی پاساژها برای جلوگیری از ورود موتور حتی راه ویلچر را بسته‌اند.

+ شما که وضعتان خوب است، چرا نمی‌روید خارج؟

- اتفاقا تمام امکانات برای زندگی من در آلمان، توسط یکی از دوستانم فراهم شد ولی من این‌جا را دوست دارم و می‌خواهم همین جا در مملکت خودم باشم. من کشورم را دوست دارم. ملت و دولت‌ام را دوست دارم و رای هم می‌دهم با وجود اینکه هیچ وقت هیچ‌کس هیچ برنامه‌ای برای معلولین نداشته است.

 

هیچگاه منتظر نمانید

(حوصله! معقوله مهمی که این روزها نه من دارم نه شما! حالا هرکسی دلیل خودش را دارد. چند روز پیش در جمع بروبچه‌ها بودیم که یک نفر، یک عدد آه سوزناک سر داد و وقتی علتش را جویا شدیم، عرض نمود: خسته شدم بس که نفس کشیدم! دیگر حوصله نفس کشیدن ندارم!)

من :o

جمیع دوستان  :o

شخص دوست خسته  :)

سازمان ملی جوانان :|

حالا این‌که چطور آقای شریعتی حوصله‌شان شد با تمام مشکلات نقاش شوند به این عقیده‌شان برمی‌گردد: منتظر نشستن بدترین کاری است که یک فرد می‌تواند انجام دهد؛ کاری که جوانان ما و معلولان ما انجام می‌دهند. منتظر نشستن یعنی مرگ تدریجی، مرگی که خودت باعث آن می‌شوی. من منتظر ننشسته‌ام و توصیه‌ام به دیگران این است که آن‌ها منتظر ننشینند تا کسی برای آن‌ها کاری کند. ما جز خدا هیچ یاوری نداریم و با توکل به او باید تلاشمان را کنیم.

 

ازدواج، بهترین اتفاق زندگی من

این قسمت بادا بادا مبارک بادای گزارش و همچنین آخرین بخش آن است. مصطفی بزرگترین و بهترین اتفاق زندگی‌اش را ازدواج می‌داند. همسرش سه سال از شاگردان او بوده و الان 4 سال است که با هم ازدواج کرده‌اند. می‌گوید بعد از ازدواج از نظر فکری، روحی و معنوی رشد زیادی داشته و همه این‌ها را مدیون زحمات همسرش است. درباره همسرش این‌گونه می‌گوید: وقتی ازدواج کردیم همسرم به من گفت حالا هزار و دو دست و هزار و دو پا داری، چون از این به بعد من درکنار تو هستم و امروز هرچه که دارم از خدا و خانواده و همسرم دارم. خانواده‌ای که اعتماد به نفس و هویت به من داد و خدایی که در تمام زندگی من حضور داشته و دارد.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
نمیدونم چی باید بگم...
p.z
p.z
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٢
پس واسه چی نظر میدی؟
عاطفه
عاطفه
٩٢/٠٤/٢٨
٠
١
ههههععععععععیییییییی خوددرگیری p.zجان
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٤/٢٦
١
٠
واااایییییییییییییییییی اینا نقاشیایه خودشه بابا ایول اون پسر بچه خیلی ناز بود
sahar
sahar
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
چه تعبیر زیبایی داشتن از موضوعاتی که شاید ما اسمشو بذاریم محدودیت!
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
دقیقا همین طوره
نسیم
نسیم
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
مالگوی من و امثال من باید اینجور افراد یاشن.
maede
maede
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
چقدر هنرمند هستن ایشون.نقاشیا واقعا قشنگ بودن ایول!
mo_so
mo_so
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
قبلا مشابه ایشان را دیده بودم.هنر و اراده ایشان قابل تحسین و ستایش است
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
همین طوره
ati200
ati200
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
خیلی ممنون..چه نقاشی ها زیبایی ..وای
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
هیییییییییییییییی
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
ههههعی نداره ک!
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
وااااااااااااااااااااای !!!!!! عااااااااااااااالیه نقاشیشون ! :) موفق باشن !
neyosha
neyosha
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
تشكر از مطلبتون.............
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
خواهش می کنم عزیزم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
یعنی واقعا نمیدونم چی بگم .
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
خوش به حالشون ممنون
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
وای خدایا چه آدمایی پیدا میشن ... ما چقدر ضعیف النفسیم ...
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
موافقم! توی برخورد اول داغون میشی! :|
پری سا
پری سا
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
وایییییییییییی محشره.........
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٤/٢٧
٢
٠
خیلی خوب،عالی و تفریبا جامع بود؛ خانم شیعه زاده شما از قول ابشون چند تا جمله نوشتین، محشر ؛ من هنوز درگبر اونا هستم، جملات هم اینا بودن: عاشق معلولیتم هستم؛ وضعیت من زیبایی‌های زیادی دارد؛ ازدواج، بهترین اتفاق زندگی من !!! بابا عجب آدمیه شاید یک روزی رفتم و نشستم باهاش حرف زدن، که شاید قدر خودم رو بدونم ....
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
احتمالا که نه صد در صد امسال هم میان بازارچه نیکوکاری آسایشگاه فیاض بخش ... اونجا هرسال یه غرفه دارن! توووووپ! :)))
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
چه نقاشی های زیبایی...عالی بود...موفق باشن...
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
همين ديگه! كي كجا سرمون به ديوار بايد بخوره تا بفهميم! اينكه خدا كجاي زندگيمون هست؟؟؟
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
"اينكه خدا كجاي زندگيمون هست؟؟" موافقم! .... خیلی ازش غافلیم
F-jafari
F-jafari
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
واییییییییییییییی خدا چقدر تو بزرگی.
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
اراده که میگن همینه ... کاشکی من هم بتونم یکم از اراده های ایشون رو داشته باشم.../ممنونم خانوم شیعه زاده گزارش عالی بود.
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
نظر لطفتونه :)
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٤/٢٧
١
٠
دقیقا الان باید چی بگم......ازخودم خجالت کشیدم:(........چ اراده ای داشتن ایشون!بعضی جمله هاشون واقعا ادم به فکروادارمیکرد!دراخر نقاشیاشونم که حرف نداشت..........والبته ممنون بابت گزارش زیباوتاثیرگذارتون
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
خواهش میکنم
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٤/٢٧
١
٠
چقد شرمنده میشم این صحبتارو میخونم....خدا یه عقل درستو حسابی به منم بده طرز فکرمو بتونم دست کنم):
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
درست کنم
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
آقا من اون تابلوی خانوم و بچه و ظهر عاشورارو می خوام خوب خیلی قشنگن
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٤/٢٧
١
٠
خدایا....عرق شرم همینجور داره می ریزه
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
خانم شیعه زاده........کارتان درست است:)
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
مرسی :)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٤/٢٧
١
٠
معلولیت محدودیت نیست...یا هست؟
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٤/٢٨
٢
٠
اون چیزی که ما در ظاهر میبینیم شاید محدودیت باشه اما وقتی استعداداشون و حرفاشون و طرز نگاهشون به زندگی رو میشنویم این ماییم که خودمونو محدود کردیم نه اونا
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٨
١
٠
لایک مهتاب
میلاد
میلاد
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
الان باید بگم دهنم بازمونده.............الان بسته شد!واقعا ستودنی بود همه چیزش...نقاشی...فکر....ما کجای کاریم؟....ممنون از گزارش عالیت
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
خاهش میکنم :)
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/٢٧
١
٠
چند وقت پیش به یک زوج جوون روبه رو شدم(البته تو مشهد نه)که مرد دست نداشت و خانوما پا نداشت....خانومه دست شوهرش میشد،آقاهه پای خانومش.....خیلی جالب بودن...
tanha
tanha
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
اقیانوس ممنون گزارشت خیلی جالب بود :)
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
قابلی نداشت امــــــــــــیرحسیـــــــــــــــن! :|
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٤/٢٧
١
٠
سلام. چقدر لذت بردم وقتی به مشکلات نگاه زیبا داشتند....وقتی بین ابین چیزهایی که به نطر ما فاجعه باره ، زیبایی پیدا کرده اند... واقعا صد آفرین به این همه زیبایی و همت!
sahar-s
sahar-s
٩٢/٠٤/٢٨
٠
٠
اون پسر بچه خیلی قشنگ بود!!!خدایا شکرت
فرشته کوچولو
فرشته کوچولو
٩٢/٠٤/٢٨
٠
٠
گریم درامد فکر کن بدون دست اون نقاشی هارو کشیده بود هعععععععععععی روزگار خدایا شکرت که چه نعمت هایی به ما دادی
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
ایول دمش گرم ممنون خانوم شیعه زاده
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
خاهش میکنم
ایران
ایران
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
دمش جیز بابا!ترکونده.دیگه چی باید گفت؟؟؟!!!
مائده
مائده
٩٢/٠٤/٢٩
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
مائده
مائده
٩٢/٠٤/٢٩
١
٠
بی نظیر بود.از خودمو خدام خجالت کشیدم که با وجود سلامتی هیچ کار به درد بخوری که ارزش نگاه کردن داشته باشه نکردم چه برسه در حد تحسین...!
Shazdehpesar
Shazdehpesar
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
باید به این نکته ایمان آوریم که معلولیت،محدودیت نیست...
ریحانه
ریحانه
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
لا اله الا الله و لا حول و لا قوه الا باللهعلی العظیم خدایا بزرگی تو شکر. . . واقعا الان به معنای این بیت پی بردم زندگی زیباست ای زیبا پسند. . . ناتانائیل کاش عظمت در نگاه تو باشد. . . همون اراده ای که خدا به ایشون داده و همون دست رحمتی که به زندگیشون آورده به هزار تا دست و پا و قد رعنا می ارزه انشالله که به بالاترین مقام های کمال برسند
ناشناس
ناشناس
٩٣/٠٤/٠٦
٠
٠
سلام ای کاش فرهنگ برخورد و ارتباط با معلول در جامعه و مردم تغییر پیدا میکرد و مردم دید بهتر و مسولین در رفع نیازها خصوصا اشتغال آنها تلاش می کردند و معلولین را سر بار جامعه نمی دانستند
محمد
محمد
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
شکرگزاري و صبر براي همه کارسازه
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠