داستان «آش شله قلمکار» چه بود؟!
با ریشه ضرب‌المثل‌ها آشنا شوید

داستان «آش شله قلمکار» چه بود؟!

نویسنده : shanba

اکنون ببینیم آش شله قلمکار چیست و از چه زمانی معمول و متداول گردیده است.

ناصر الدین شاه قاجار بنابر نذری که داشت سالی یک روز، آن هم در فصل بهار، به شهرستانک از ییلاقات شمال غرب تهران و بعدها به علت دوری راه به قریه سرخه حصار، واقع در شرق تهران می‌رفت. به فرمان او دوازده دیگ آش، بار می‌گذاشتند که از قطعات گوشت چهارده رأس گوسفند و غالب نباتات مأکول و انواع خوردنی‌ها ترکیب می‌شد.

 

کلیه اعیان و اشراف و رجال و شاهزادگان و زوجات شاه و وزرا در این آشپزی حضور داشتند و همگی به کار طبخ و آشپزی می‌پرداختند. عده‌ای از معاریف و موجهین کشور به کار پاک کردن نخود و سبزی و لوبیا و ماش و عدس و برنج مشغول بودند. جمعی فلفل و زرد چوبه و نمک تهیه می‌کردند.

 

زن‌ها که در مواقع عادی و در خانه مسکونی خود دست به سیاه و سفید نمی‌زدند، در این محل دامن چادر به کمر زده در پای دیگ آشپزی برای روشن کردن آتش و طبخ آش کذایی از بر و دوش و سر و کول یکدیگر بالا می‌رفتند تا هر چه بیشتر مورد لطف و عنایت قرار گیرند. 

 

خلاصه هر کس به فرا خور شان و مقام خود کاری انجام می‌داد تا آش مورد بحث حاضر و مهیا شود. چون این آش ترکیب نامناسبی از غالب مأکولات و خوردنی‌ها بود، لذا هر کاری که ترکیب ناموزون داشته باشد و یا به قول علامه دهخدا: «چو زنبیل در یوزه هفتاد رنگ» باشد؛ آن را به آش شله قلمکار تشبیه می‌کنند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
terme
terme
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
اینا رو ول کن عکسو بچسب به به....
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
به به به
terme
terme
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
به به به به
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
آاااااااااره...به به
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
به به
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
مرسی...ببین دو کلمه حرف چقد داستان داشته :)
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
ممنون
shanba
shanba
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
از همه دوستان به خاطر نظراتتون ممنونم
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
ها تشکر :))) حکایت این جیمه :دی
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
تشكر..............
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
سپاس
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
عجب چه جالب ممنون
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
چه چيزا.....مرسي
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
من اش میخوام خب
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
پیامی از تو

چایی را می‌ریزم همسرم

٩٦/٠١/٢٨
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

غزلِ شیرین ترین تردید

٩٦/٠١/٢٨
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
از رویای پرواز تا ...

زمین پیما

٩٦/٠١/٢٨
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شاید بتوان شنید!

خدا را نمی‌توان دید اما...

٩٦/٠١/٢٨
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
کمی هم به فکر خودتان باشید!

تقدیری از دولت عزیز

٩٦/٠١/٢٨
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
چرا باید هزینه پرداخت؟

تابلوی خیلی تابلو

٩٦/٠١/٢٩
ما دو پدیده قرن هستیم!

نامه احمدی نژاد به ترامپ

٩٦/٠١/٢٨
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات