پایان ماه همیشه آه است!
بگذارید برای یک بار هم که شده از آخرش شروع کنیم

پایان ماه همیشه آه است!

نویسنده : h-hidarpoor

بگذارید برای یک بار هم که شده از آخرش شروع کنیم. از آن لحظه‌هایی که منتظریم پایانش را اعلام کنند. از آن موقعی که بیست و نه روز شده و زل زده ایم به شبکه‌های تلویزیونی که عیدش را یا بهتر بگویم عیدمان را اعلام کنند. نمی‌دانم  شب آخر روزه داری پارسال یا پارسال‌هایمان یادمان می آید یا نه...؟! همان موقع هایی که دور سفره نشسته‌ایم و زل زده ایم به پنیر و سبزی و خرما و یک استکان چای داغ روی سفره... همان موقعی که آخرین بار "اللّهم لک صُمت..." را می خوانیم. آن لحظه می گویند هرچی از خدا بخواهی بی برو برگرد مستجاب می شود...

از آخرش که شروع می کنی اینجوری می شود که گفته می‌رسی به "آزادی" ... می‌رسی به رهایی از عذاب آتش... یعنی وقتی شهروند این "شهر" شدی، به آخرش نرسیده این "بندگی" ضامن "آزادی" ات می شود...  نه اینکه در "بند" بوده ای و آزاد شده ای، نه ... آزاد می شوی از بندی که "بنده" شدنت را مانع بود...!

به وسط هایش که می رسی اینجوری می‌شود که گفته می رسی به "مغفرت"... یعنی شهروند این "شهر" که شدی، به آخرش نرسیده پاک می‌شوی... می دانید آخر ما اگر یادمان بیاید یک روز پاک آمدیم... پایمان که رسید به ارض، هرکار که خواستیم کردیم، ریش و قیچی دستم خودمان بود. هر جور دلمان می خواستیم زینت می‌کردیم خودمان را و ارض مان را... شهر "ناپاک" شده بود... ارض جای "خلوت" نبود... آخر می دانید چه شده بود... ابرهای بالای سرمان "آسمان" را از یادمان برده بود... به وسط هایش که می رسی "پاک" ات می کند... اگر در "معظم" و "مرجب" پاک نشده باشی...

از آخرش که شروع می کنی اینجوری می شود که آن اولش  درهای "رحمت" اش باز باز است... می گویند باران هم که می بارد درهای رحمت باز می شود. به این شهر هم که می رسی بی آنکه ابری بالای سرت باشد باران می بارد و بارانی ات می کند... پایت که رسید به "شهر" اش شهروند افتخاری اش می شوی و شهروند افتخاری این شهر که شده باشی دلت یک جرعه آسمان می خواهد و یک دل سیر که در چشمانت جمع شده است...

پایان "ماه" همیشه "آه" است... اما شهروند افتخاری این "ماه"

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahsa-s
mahsa-s
٩٣/٠٤/٠٩
١
٠
ماه رمضان پرازباران رحمت ومربونیه...حستونوخیلی خوب تومتن منتقل کردین!
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
سلام بزرگوار/ ان شاالله رحمتش روزی مون بشه... ممنون
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
:)
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٣/٠٤/٠٩
١
٠
چقد خوبه این ماه! چقد خوبه شهروند این ماه بودن! چقد خوبه این متن!! چقد خوبه اولش فک کنیم به آخرش.. تا وقتی رسیدیم به آخرش، نگیم چرا از اول کمال استفاده رو نبردم!!
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
سلام بزرگوار / ممنون از لطف کثیرتون. التماس دعا
admincheh
admincheh
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
میم اگر نبود ماه فقط آه می کشید..
admincheh
admincheh
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
التمـاس دعـا :)
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
و "میم" اول مهربانی است، اول محبت... سلام بزرگوار / ممنون از پیام زیباتون... محتاجیم
blue girl
blue girl
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
مرسی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
نماز روزه هاتون قبول ...بسیار مطلب زیبایی بود ممنون
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
سلام بزرگوار / خقبول حق باشه... سپاس
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
سلام: سپاسگزارم
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
سلام بزرگوار / و ممنونم از شما...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/٠٩
٠
٠
سلام خيلي زوده
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
سلام بزرگوار / که به آخرش فکر کنیم؟!!
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
سلام بزرگوار / ان شاالله رحمتش روزی تون بشه... ممنون
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
اگه بدونین چقد گریه کردم وقتی این متنو خوندم ... التماس دعا !
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
سلام بزرگوار / نشان دل پاک شماست... محتاجیم
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/١٠
٠
٠
خیلی خوب بود متنتون .تشنگی و گرسنگی روزه رو یادم رفت.مرسی.
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
سلام بزرگوار/ لطف دارید...
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
مرسی زیبا بود
maede
maede
٩٣/٠٤/١١
٠
٠
انشاالله که واقعن درکش کنیم و لایق باشیم...
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات