شاید فرجی شد!
رمضان که می‌آید...

شاید فرجی شد!

نویسنده : f_tasnim

هر ماه رمضان که می‌آید

من به این فکر می‌کنم که خدا، هنوز هم چقدر به آدم شدن ما امید دارد...

هنوز هم رمضان را می‌آورد شاید طعم آدمیت را حتی برای یک روز، بچشیم

شاید فرجی شد و نجاتی...

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
شايد.....
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
شاید فرجی شد وما از گناه نجات پیدا کردیم ممنونم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
الهی امین
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
شاید رستگار شویم .... ممنون ... کوتاه ، زیبا ، پر از حرف های نگفته ...
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
بله شاید...خداوند بخشنده ترین بخشندگان است
neyosha
neyosha
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
شاااااااااااااااااااااااااااااااايد............
نسل چهارم
نسل چهارم
٩٢/٠٤/٢٢
١
٠
شاید............قشنگ بود
f_tasnim
f_tasnim
٩٢/٠٤/٢٣
٠
٠
سلام آقا سهیل/ یکهویی رفتید هاا
ati200
ati200
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
شاید
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
خدا، هنوز هم چقدر به آدم شدن ما امید دارد... مختصر و کوتاه اما حق مطلب را ادا کردید . سپاس
f_tasnim
f_tasnim
٩٢/٠٤/٢٣
٠
٠
ممنونم:)
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
گاهی میشه برگشت...به هر تا گمراهی راه زیادی هست و خداهم گمراهان رو هدایت نمیکنه...
maede
maede
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
هرسال ماه رمضون که میاد یاد فرصت و شبای قدر و بخشش و اینا میفتیم ولی متاسفانه تموم که میشه انگار قولامون یادمون میره....ایشاالله که بخوایم و فرجی بشه و نجاتی.
Kale_namak
Kale_namak
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
هـر روز کـه مـیـگـذره خـیـلـی از مــا از جـاده ی انـسـانـیـت دور و دور تر مـیـشیـم و فـرمـان ذهـن رو مـیـدیـم دست تـقـدیـر.... ایـنجـاسـت کـه عـلـائم جـاده ی زنـدگی خـیـلی بـه دردمـون مـیـخـوره...
blue girl
blue girl
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
شاید
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
خدا خيلي به ما اميد داره هنوز. اما حكايت ما، حكايت هرسال دريغ از پارسال شده...
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
ایشاالله
باران
باران
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
هووووووم ممنون
mahshid
mahshid
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
شاید مغسی
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
اره شاید ممنون
ف
ف
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
صد بار اگر توبه شکستي باز آ...
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٢٣
٠
٠
ممنون کااااااااااش اینجوری بشه کاش
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

آیینه‌وار از دل و از جان شکسته‌ایم

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات