قصه کربلا درام مناسبتی این همه سال نیست به خدا

قصه کربلا درام مناسبتی این همه سال نیست به خدا

نویسنده : Raaahil

ای مردم:
آیا می‌توانید جان‌های تان را فدا کنید؟
آیا می‌توانید جوانی‌تان را به پای ارزش‌های‌تان بریزید؟
آیا شما هم چون علی اکبر قادرید به خاطر باورهای‌تان بجنگید؟ یا نگرانید که به سلامتی‌تان آسیب رسد؟
تاپای جان از عقایدتان دفاع می‌کنید یا تسلیم خواسته قدرت بزرگتر از شما ولی کوچکتر از پروردگار جهانیان می‌شوید؟
آیا همان اول راه می‌ترسید؟
چون ۷۲ تن هستید یا چون کوفیان؟ اخم ابن زیادها شما را از اهدافتان باز نمی‌دارد؟
مگر من و شما چه کم از علی‌اکبر داریم؟ مگر همه اشرف مخلوقات خدا نیستیم؟
اشک‌های‌مان نمی‌ریزد. دلمان نمی‌سوزد. سنگ شده‌ایم؟
یا نمی‌دانیم که جهان پر شده از شمرها، یزیدها...
و روزی به خود می‌آییم که خیلی دیراست، که سرافکنده مولا می‌شویم.
آیا این‌ها که در دل داریم واقعا باور و ارزش است یا آموخته‌های بدون استفاده سالیان عمرمان؟
زنده نگه داشتن عاشورا، گریه برای لب تشنگی آقا نیست به خدا.
قصه کربلا درام مناسبتی این همه سال نیست به خدا.
این همه سال محرم وصفر را زنده نگه داشتیم ولی... هنوز اندکی هدف رقم خوردن این حادثه بزرگ را نفهمیدیم.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
alish
alish
٩١/٠٩/٠٦
٠
٠
daghighan :(
m_kashiyan
m_kashiyan
٩١/٠٩/٠٦
٠
٠
کسیکه حداقل تو این یک ماه محرم یا کلا محرم و صفر از آهنگ گوش دادن_از بی حجابی_از دروغ_از آرایش و از گناهش و کوچکترین لذت هاش نمیگذره چطور میخواد از جان و مال وسلامت و راحتیش بگذره؟؟محرو و صفرو زنده نگه داشتیم اما هدفه امام حسین رو دیگه کم کم داریم فراموش میکنیم و...........
f_tasnim
f_tasnim
٩١/٠٩/٠٧
٠
٠
کــــربــلا " ، به " رفــتــن " نـيـست ! به " شـــدن " اسـت! که ، اگــر بـه " رفــتـن" باشد ، "شمـــر" هم "کـــربــلايــي" است
m_kabiri
m_kabiri
٩١/٠٩/٠٨
٠
٠
ممنون تسنيم جان راست راست ميگي.
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات