فرمان روای تلویزیون!
زندگی برای ما تازه شروع شده بود!

فرمان روای تلویزیون!

نویسنده : نگارا

اولین کنسول‌های بازی با ورودشان به خونه‌های ما، رنگ تازه‌ای به بچگی ما دادند. تا قبل از آن هیچ چیزی دست ما نبود ٬نه شروع برنامه‌های تلویزیون نه اتفاق‌هایی که در آن می‌افتاد. حالا دنیا رنگ دیگری گرفته بود. ساعت شروع بازی البته با اجازه مادر دست خودمان بود، می‌شد آدم‌هایش را عقب جلو برد. می‌شد باخت، می‌شد برد. می‌شد آن را  با یک دکمه متوقف کنی، با خیال راحت بروی دستشویی و برگردی. دیگر تلویزیون نبود که برای دنیای ما فرمانروا بود، این ما بودیم که فرمانروای آن بودیم.

 

همه ما در همه جای شهر «شورش در شهر» بازی می‌کردیم، حالا بگذریم که اسم اصلی بازی streets of range  بود و همان موقع که در هر کلاسی چند نفر در حد let s go  سواد انگلیسی داشتند، باز هم ترجمه اصلیش را که «شورش در خیابان» بود، برای بقیه نمی‌گفتند و همه جای ایران آن بازی را همان «شورش در خیابان» می‌گفتند؟! در آن بازی که باید اول شخصیت‌ها رو انتخاب می‌کردیم سه تا شخصیت: یک مرد سفید پوش با موهای بور٬ یک مرد قوی هیکل و زشت با لباس زرد و یه دختر خیلی زیبا با موهای بلند و لباس قرمز! و موقع انتخاب بین ما دخترها سر انتخاب او همیشه دعوا بود.

 

دنیای بازی‌های کامپیوتری برای خودِ خودمان بود و به خیال‌مان افسار دنیا را در دست‌مان گرفتیم. تمام قواعدش را خودمان باید وضع می‌کردیم. به «ماریو»، «قارچ خور» می‌گفتیم و حتی اسم کنسول «نینتندو» را برای خودمان میکرو گذاشتیم. زندگی برای ما تازه شروع شده بود و رنگش عوض شده بود. آن زمان برای‌مان خیلی عجیب بود که چطور پدر مادرمان مثل ما جادوی این بازی‌ها نمی‌شوند. چرا فرق پلی استیشون و سگا را نمی‌فهمند. فاصله ما با دنیای آن‌ها و دنیای بیرون خیلی دور شده بود. دنیا ما یک باره از اطرافش جدا شد بود، دنیای ما خلاصه شده بود در یک جزیره با یک تلویزیون محدب٬ یک دستگاه سیاه رنگ، یک آداپتور که همیشه نگران داغ شدنش بودیم٬ چند تا فیلم که انگار تا داخلش فوت نمی‌شد، راه نمی‌افتاد٬ یه جفت دسته و چشم‌های مهبوت.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahshid
mahshid
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
مغسی نوستالزی های باحالی بود
mo_so
mo_so
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
اهل بازی کامپیوتری و غیر کامپیوتری نبودم و نیستم.ولی دوستانی دارم که اعلاقه شدیدی به بازی های این چنینی دارند
neyosha
neyosha
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
ممنون
میلاد
میلاد
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
یه اداپتور که همیشه نگران داغ شدنش بودیم....هعیی...یادش بخیر
ati200
ati200
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
مرسی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
سپاس
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
ماریو قارچ خور. جی تی ای .هیتمن هههعی مثلن
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
کلا بازی قشنگی بود من تا اخرش رفتم:))
maede
maede
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
شورش در شهر-ماریو...... چقدر باحال بودن.نوبتی با خواهرام بازی میکردیم.......یادش بخیر...یادآوری خوبی بود ممنون.
blue girl
blue girl
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
مکرسیی
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
متشكر. يدآوري خيلي خوبي بود.. تو بازي شورش، اول سر دختره دعوا ميكرديم بعد اون مرد بوره! هيچ كي دلش نميخواست اون سياهه رو برداره. ياد سونيك و جوجه جمع كن و لاك پشتهاي نينجا و خانه سازي هم خوش!
ناشناس باباته!
ناشناس باباته!
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
نژاد پرستی؟!وای وای
باران
باران
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
ممنون
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
مرسی
میثم
میثم
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
یاددددددددددددددددش بخخخخخخخخخخیییییییر
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
واااای یادش بخیر چه بازی بود ومن درکمال شگفتیه پسرای فامیل بازیش میکردم بعد رسیدم به کانتر بعد بازیهای دیگه...ولی خداییش آدم عصبی میشه با این بازیا
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
من زیاد بازی نمیکردم ولی همون قارچ خور رودوست داشتم
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٤/٢٣
٠
٠
این رو دوست داشتین دانلود کنین Streets of rage Remakeهمون شورش در شهره ولی برای PC خیلی جالبه و همه کاراکترها بعلاوه کاراکترهای جدید و مرحله های جدید توش هست اگه تونستین بگردین توی نت و دانلودش کنین ..البته برای کسای که هنوز اون بازیو دوست دارن برن...
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٢٣
٠
٠
هوووووووم ممنون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨