پدرم فدای آن‌که تشنه جان سپرد

پدرم فدای آن‌که تشنه جان سپرد

نویسنده : مریم نیک‌پور
حسین! حسین! حسین!
جاذبه عشق تو با این چهار جوان چه کرد؟ با پیران و سالخوردگان چه کرد؟ با حبیب چه کرد؟ با مسلم چه کرد؟
حسین!حسین!حسین!
تو اگر بودی. سینه تسلای تو اگر بود. نگاه آرامش بخش تو اگر بود. همه غم‌های عالم. قابل تحمل بود.
پدرم فدای آن‌که عمود خیمه‌اش شکسته شد
پدرم فدای آن‌که غمگین درگذشت
پدرم فدای آن‌که تشنه جان سپرد
پدرم فدای آن‌که محاسنش غرق خون شد
پدرم فدای آن‌که جدش محمد مصطفاست. جدش فرستاده خداست
راستی حسین! این سوال تو را چه پاسخ گفتند وقتی پرسیدی. (فبم تستحلون دمی؟) چگونه خون مرا مباح می‌انگارید؟
راستی. یک قطره از خون علی اصغر حتی به زمین نچکید....
میان دست و بدن عباس. چقدر فاصله افتاده بود؟
هیچ کس آب نخورد. حتی وقتی که آب آزاد شد
راستی رقیه به حسین چه گفت. رقیه با حسین چه کرد که حسین به او پروانه رفتن داد؟
از همه سخت‌تر وداع بود. وداع با حسین. وداع با جهان. وداع با جان. وداع با هرچه که دوست داشتنی است
آفتاب در حجاب. مهدی شجاعی
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
alish
alish
٩١/٠٩/٠٥
١
٠
ziba bod
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/٠٥
١
٠
قلم شجاعیه دیگه!
m_sepehri
m_sepehri
٩١/٠٩/٠٦
١
٠
کتابشو خوندم.لحظه به لحظه اش اشک آدم جاری میشه.واقعا زیبا و هنرمندانه است.
پربازدیدتریـــن ها