بابا جان داد!
با چشم‌های بسته آرزوهایت حتما برآورده می‌شود

بابا جان داد!

نویسنده : m_sepehri

مادربزرگ می‌گفت: با چشم‌های بسته آرزوهایت حتما برآورده می‌شود. آرزو کردم. چشم‌هایم را که باز کردم از برآورده شدن آرزویم خبری نبود. دلگیر شدم. یادم آمد آن موقع که مادربزرگ این حرف را زده بود آرزوهایم به اندازه یک بسته پفک و یک مشت نخودچی، کوچک بود. 

 

بابای من یک فرشته است. 

مداد را محکم توی دستم می‌گیرم. امروز می‌خواهم یک دیکته بدون غلط بنویسم و حتی یک نقطه هم جا نگذارم. معلم شروع می‌کند: به نام خدا؛ بابا آب داد و دوباره تکرار می‌کند: بابا آب داد. 

و من می‌نویسم: بابا جان داد. 

و معلم: بابا با اسب آمد. 

و من می‌نویسم: بابا با فرشته آمد. 

و معلم: ... 

و من می‌نویسم: بابا گوشه اتاق با آن ماسک روی صورتش خیلی زیبا شده بود؛ مثل فرشته‌های توی کتاب‌های داستانم نورانی؛ فقط پرواز نمی‌کرد که دیروز پرواز هم کرد. من دیدم که دارد پرواز می‌کند. به من لبخند زد، برای من دست تکان داد و از من قول گرفت که دختر خوبی باشم. 

 

من لبخند زدم. 

و مادر اشک ریخت. 

حالا هر شب توی آسمان کنار فرشته‌ها برایم دست تکان می‌دهد. 

بابای من یک فرشته است. 

معلم یک بار دیگر می‌خواند تا چیزی را جا نیانداخته باشیم. 

 - بابا آب داد. 

و من نوشته‌ام: بابا جان داد. 

- بابا با اسب آمد. 

و من نوشته‌ام: بابا با فرشته آمد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
R-Rad
R-Rad
٩٢/٠٤/٢٥
٣
٠
قشنگ بود
Vania
Vania
٩٢/٠٤/٢٥
٢
٠
....
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٤/٢٥
٢
٠
بابا......عاشق بابامم.....بابا جون دوست دارم
ati200
ati200
٩٢/٠٤/٢٥
١
٠
خیلی قشنگ بود
maede
maede
٩٢/٠٤/٢٥
١
٠
ایول خیلی قشنگ بود.
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٤/٢٥
١
٠
قشنگ بود ممنونم
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/٢٥
١
٠
خیلی عالی بود خیلی خیلی....
korosh
korosh
٩٢/٠٤/٢٥
١
٠
خیلی قشنگ بود
sahar
sahar
٩٢/٠٤/٢٥
١
٠
واقعا عاااااااالی بود...بسیار احساسی و زیبا..ممنون
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٤/٢٥
١
٠
زیبا و غمگین :(
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٤/٢٥
٢
٠
محشر بود...خدا همه بابا ها رو برای بچه هاشون حفظ کنه و باباهایی رو که فوت کردن هم بیامرزه...انشاالله الهی آمین
پسر ایرونی
پسر ایرونی
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
امین
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
الهی آمین ...
blue girl
blue girl
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
امین
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
الهی امین
باران
باران
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
ممنون
پسر ایرونی
پسر ایرونی
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
بسیار عالی.
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
thanks
تخریبچی
تخریبچی
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا.....
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
وای خدایا چه نوشته ای ... مرسی بانو بسیار زیبا بود ...
bahareh22
bahareh22
٩٢/٠٤/٢٥
١
٠
خیلی قشنگ بود ممنون.و یه جمله از یه جایی خوندم: پدر م تنها کسی است که باعث شد بفهمم فرشته ها هم میتونن مرد باشن...
blue girl
blue girl
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
مرسی
mahshid
mahshid
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
مغسی عالی بود
mo_so
mo_so
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
حکایت این روزهای اطراف من
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
مرسی عالی بود عزیزم
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
زیبا بود ممنون
a_davoodi
a_davoodi
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
عالی بود....
neyosha
neyosha
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
تشكر...................
7 مقدس
7 مقدس
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
ایول خشنگ بود..بسی لذت بردیم
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٤/٢٥
٠
٠
میترا ممنونم ازت عالی بود ... خیلی ممنون
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
:((( میترا خیلی خوب بود :( مچکر
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
قشنگ بود /ياد يه نماهنگ با همين اسم افتادم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود میترا جون .سپاس
هورام
هورام
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
راستش فک کردم دفترچه ی خاطرات من رو برداشتین و نوشتین؟؟؟بابا با آن ماسک روی صورتش جان داد... قدر پدراتونو بدونین...:(
وصال
وصال
٩٢/٠٤/٢٦
٠
٠
زیبا بود میترا جونم مرسی
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٤/٢٧
٠
٠
مرسی...واقعا عالی بود...
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٤/٢٨
٠
٠
ممنون از تمامی دوستان که محبت کردن و این مطلب رو خوندن...قابل شما رو نداشت.
f_faramarze
f_faramarze
٩٢/٠٦/٠٤
٠
٠
جالب بود واقعا در اصل مطلب هم همینه!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨