وقتی از روی برگه واقعیت تقلب می‌کنیم!
چرا پست‌هایی که از اتفاقات واقعی می‌نویسیم، جذاب از آب در نمی‌آید

وقتی از روی برگه واقعیت تقلب می‌کنیم!

نویسنده : ایمان فروزان نیا

تا به حال شده است که تصمیم بگیرید از دل یک ماجرای واقعی که برای‌تان اتفاق افتاده است، یک داستان تمام عیار بیرون بکشید؟ از آن داستان‌هایی که همه را انگشت به دهان بگذارد و به همان میزان که شما را خندانده یا گریانیده است، خواننده را هم تحت تاثیر قرار دهد. یا مثلا یک اتفاقی را در جمعی بشنوید و با خودتان بگویید: این بهترین سوژه برای پست وبلاگم است؟ بعد هم شروع کنید به نوشتن آن. بعد با کلی ذوق و شوق آن را به اولین خواننده برسانید و او هم بعد از خواندن داستان شما بگوید: «چه خُنُک؛ خب تهش که چی یره؟» و آن موقع است که شما دوست دارید با دستان‌تان او را خفه کنید ولی وقتی متوجه می‌شوید نظر دیگر خوانندگان هم همین طور است، تصمیم می‌گیرید برای مدتی نوشتن را کنار بگذارید و در خلوت مطالب پرمغزی را که نوشته اید بخوانید و از خواندن آن خر کیف شوید.

در ادامه می‌خواهم شما را یا 4 دام بزرگ در تبدیل یک اتفاق واقعی به یک داستان یا پست مناسب آشنا کنم.

 

1| نوشتن پستی که به آن خیلی نزدیک یا خیلی دور باشید

اگر به داستانی که می‌نویسید خیلی نزدیک باشید، ممکن است به اشتباه خیلی از چیزهایی که برای خودتان بدیهی است را از مخاطب دریغ کنید و فکر کنید خواننده هم به اندازه شما تحت تاثیر قرار خواهد گرفت؛ اگر از داستان خیلی دور باشید آن موقع اطلاعات کافی ندارید که آن را شاخ و برگ دهید و پست شما یک پست ناقص الخلقه خواهد بود.

 

2| پیروی محض از طرح داستانِ واقعی

اگر پیش از اندازه پیرو طرح اتفاق واقعی باشید، دیگر فرصتی برای نشان دادن ابتکار و نبوغ در سیر نوشته‌تان نخواهید داشت و در نهایت داستان شما همان چیزی می‌شود که واقعا اتفاق افتاده است. در حقیقت شما به جای یک پست زیبا یک گزارش خبری خلق کرده‌اید.

 

3| پرورش ندادن شخصیت اصلی به میزان کافی

این که فکر کنید، چون فلانی در واقعیت آدم بسیار جذابی است در پست شما هم می‌تواند برای خواننده جذابیت ایجاد کند، تصور نادرستی است. تا دیگران به همان میران که شما یک نفر را می‌شناسید او را نشناسند، از خواندن ماجراهای او لذت نمی‌برند

 

4| تمایل به توضیح دادن همه چیز و در مقابل گذشتن از سر جزئیاتی که خواننده را با داستان همراه می‌کند

این دو مورد یک افراط و تفریط هستند که نتیجه گرفتار شدن به هر کدامش مواجه شدن با جمله «چه خُنُک؛ خب تهش که چی یره؟» است. پس بهتر است در نوشته‌های‌تان خط میانه‌ای را برای این بخش پیدا کنید.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
saeede
saeede
٩١/٠٩/٠٦
٠
٠
tnx
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
tnku
ارام
ارام
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
÷ارسی را ÷اس بدارید
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
ممنون
ارام
ارام
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
مرسی
طلایه
طلایه
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
خوب بود من این جمله رو زیاد شنیدم
r_vesal
r_vesal
٩٢/١١/١٥
٠
٠
برای کسانی مث من که یکی از آرزوهاشون اینه که یه روزی بتونن خـــــوب بنویسن , نکات مفیدی بود ... سپاس :)
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات