به شهر کوفه پر دردم میان کوچه می‌گردم
نمی خواهم که از خجلت دگر سوی تو بر گردم
شکسته قلب پر خونم شبیه نیل و جیحونم
تو سرگردان در صحرا من از هجر تو مجنونم
الا ای زاده حیدر بیا در کوفه و بنگر
به روی دار عشق تو طرفدارت شده بی‌سر
ز داغت آتشینم من ببین نقش زمینم من
چنین جان داده‌ام تا که عزایت را نبینم من
فدایی تو گردیدم ز اندوه تو رنجیدم
کمی از غربت حیدر به شهر کوفه را دیدم
به یاری من تنها همه بستند همه درها
به خاک کوچه افتادم ببردم نام زهرا را
به شهر شب چو مهتابم به دیدار تو بی‌تابم
کشیده بر زمین جسمم که خاک پای اربابم
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahshid
mahshid
٩١/٠٩/٢٠
١
٠
عالی بود
fanaz
fanaz
٩١/٠٩/٢١
٠
٠
بسیار زیبا بود ممنون...
پربازدیدتریـــن ها