مغزم سوت می‌کشید
خاطره تلخ

مغزم سوت می‌کشید

نویسنده : م-نص

قضیه برمی‌گردد به وقتی که دوم راهنمایی بودم. دوستی داشتم به اسم علی رضا غ. دوستی که برایش دوستی کردم ولی خودش نخواست. یادم است آن موقعه‌ها برای تجربه و هیجان و سری در سرها شدن، برای اولین بار در عمرش ناس انداخت. می‌خواست جلو بقیه کم نیارورد.

 

بهش گفتم این کارهایت را نکن، درست نیست، ولی او ادامه داد. آن قدر ادامه داد تا ناس انداختن برایش عادت شد. یک‌سال گذشت و رفتیم سوم راهنمایی، برای اولین بار سیگار کشید، این سیگار مقدمه بقیه شد. مقدمه شد تا برود کافه، تا برود در خیابان‌ها و مزاحم ناموس مردم شود و خیلی کارهای دیگر. اول دبیرستان علی رضا زد به سیم آخر، یک روز صبح دهنش بوی الکل می‌داد، با افتخار می‌گفت که الکل خورده!

 

آن روز بهش گفتم علی رضا، به خدا یک روزی می‌آید که از جوب آب جمعت می‌کنند. خندید و گفت: برو بابا اینا چرت و پرته من هر موقع اراده کنم می‌ذارم کنار!

روزها می‌گذشت و علی رضا خراب‌تر می‌شد. هر روز از جهالت‌هایش می‌گفت. از این‌که با سر زده شیشه تلفن همگانی را جلوی مردم شکسته، از کارهای زشتش می‌گفت.

چند سال گذشت و از علی‌رضا خبر نداشتم تا این‌که یک روز فهمیدم نصف بدنش فلج شده!

 

مغزم سوت می‌کشید. علی رضا در حالی که با دوستاش مست بودن تصادف می‌کنند، تصادف می‌کنند و یکی از دوستاش می‌میره و خودش هم نصف بدنش فلج می‌شود.

کاش زمان بر می‌گشت عقب و با زور هم که شده دوستم را نجات می‌دادم.

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar
sahar
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
واقعا جای افسوس داره!
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
واقعا متاسفم کم نیستن از این جور ادما
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
وای خدای من..چه تلخ...... حیف..حیف از جوونی..حیف از .....
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
منم یه دوست اینجوری داشتم البته بیشتر همکلاسی بود با دوست...خیلی اوضاش خراب بود همه تو مدرسه میدونستن این اینکارس اما پارسال که دیدمش قیافش که خیلی خوب شده بود دیگه نمیدونم خودشم خوب بود یا نه
neyosha
neyosha
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
آخه چه قدر تلخ.............
mahshid
mahshid
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
توی وبتون خونده بودم خیلی ناراحت کننده است
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
خیلی ناراحت کننده...هعیییی...
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
واقعا حیف...چه بد خودشو تباه کرده ...
shanba
shanba
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
به نظر شما برای یکی مشابه علیرضا که هنوز اول راهه چی کار باید کرد؟
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
نمیدونم من فکر میکنم خیلی از اینجوریا تا سرشون به سنگ نخوره نمیشه!!واقعا اینو با نصیحت الان میشه کاریش کرد یا با کنترل؟!
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
ههی همینه عاقبت تند روی و زیاده روی و کله خرابی!!!فک میکنن بزرگ شدن به ایناهاس!!بازم خوب بوده عاقبتش گفتم با خودم الان شیشه کشیده یکی رو کشته یا کارتن خواب شده..
blue girl
blue girl
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
کاش را کاشتم ولی سبز نشد
blue girl
blue girl
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
چقدر تاخ
sahar-s
sahar-s
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
خیلی ناراحت شدم....
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
محمد حسن تقصير تو نبوده...هرکسي مسئول سرنوشت خودشه....
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
درسته...موافقم مستر قوام
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
اجب.....
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
اجب.....
نوشا
نوشا
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
چون تویی نویسندش اصن خوب نبود
tanha
tanha
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
...........
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
دنیا همینه دیگه همه فکر میکنن که میتونن اما هیچوقت نمیتونن ، یکجا دیدم که نوشته بود اگه میخواین چیزی رو ترک کنین نباید تدریجی عمل کنین باید همیشه یک دفعه عمل کرد تا بهتر بتونین نتیجه بگیرین.
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
موافق
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
آخی....ناراحت کننده بود.اولین بار دلم برات سوخت نص
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
وااااااااااااااااااای :(((( همه چی از یه چیز ساده شرو میشه و بعد . . . چه دنیایی شده این دنیا هعی
ati200
ati200
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
متاسفم
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
ازونجا كه اون سن، سنيه كه طرف تا خودش تجربه نكنه و سرش به سنگ نخوره، گوشش به حرف كسي بدهكار نيست، اينه كه خيلي ناراحت كننده ست كه براي عليرضاهاي در آستانه ي شروع، نمي تونيم كاري كنيم...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
تو وبتون خونده بودم واقعا ناراحت کنندس . سپاس
mo_so
mo_so
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
من هم دوستی این چنین داشتم.دانش آموز نخبه بود و معتاد شد
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٢٢
٠
٠
چه تلخ :-(
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
خیلی تاسف برانگیز بود واقعاچرا باید اینطور باشه
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
:(((((( چقدر ناراحت کننده..... :((((
shanba
shanba
٩٢/٠٤/١٨
٠
٠
به هر حال یک کاری باید بشه کرد.اگر کسی تجربه ای دارد لطفا بگه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨