طعم خوش کودکی
بازسازی نوستالژی‌های تابستانی

طعم خوش کودکی

نویسنده : گروه ورزش

همه چیز از جلسه آن روز صبح شروع شد، موضوع نوستالژی‌های تابستان بود. م – اعتمادی طبق معمول مشغول کار با تبلت خود بود و گویا در دنیایی دیگر. با وجود چندین پیشنهاد هنوز دبیر سرویس وزش وتفریح به نتیجه نرسیده بود که ناگهان نامبرده سر خود را بالا گرفت و با آرامش تمام عنوان کرد: بیاید نوستالژی‌ها را بازسازی کنیم....

این جمله همان و باز شدن مردمک چشم دبیر سرویس و فریاد یافتم یافتم وی همان! ما نیز فقط نگاه خاموش خود را با ناگفته‌های بسیار به وی انداختیم. قرار شد خودمان برگردیم به چیزی حدود 10 تا 15 سال پیش، با همان لباس‌ها و همان وسایل... و مشکلات از این‌جا پیدا شد...


مواد لازم برای ساخت یک نوستالژی خوشمزه

برویم سر قسمت اصلی و شیرین این بازسازی، پسرها در همه اعصار زندگی چه زمانی که در غار زندگی می‌کردند و چه امروز که باز هم اتاقشان فرقی با همان غار نمی‌کند، همیشه خدا از لحاظ لباس پوشیدن راحت بوده‌اند، برای بازسازی خاطرات فقط باید یک شلوار ورزشی سبز یا آبی در حالی که سر زانوی آن سوراخ شده بود به علاوه یک تی‌شرت با یک دمپایی یا کفش از حال رفته می‌پوشیدند اما نوبت ما دخترها که رسید همان سوال مهم و فلسفی پرسیده شد: «حالا چی بپوشیم؟» 

دیگر مواد لازم برای بازسازی تابستان آن روزها، آتاری و یا میکرو به اندازه کافی به همراه یک تلویزیون، تیله و کارت بازی و توپ‌های خط خطی به تعداد مشخص بود. از آن پنکه‌های سبز و آبی که گردنشان با حرکات موزون می‌چرخید و می‌شد در آن صدای دایناسور درآورد نیز لازم داشتیم، دخمل‌ها هم باید یک سری جهزیه با مارک مرغوب تهیه می‌کرند با چند عدد عروسک و البته جوجه رنگی.... 

در زیر می توانید عکس مواد لازم بازسازی دوران کودکی ما را که با هزار بدبختی پیدا کردیم، ببینید. 

 

 سه، دو، یک، حرکت...

بساطمان را در گوشه حیاط جیم زیر همان درخت سیب معروف (همان درختی که جیمی‌ها از آن تغذیه و رشد می‌کنند) انداختیم. وسایل خاله بازی چیده شد آن طرف‌تر نیز تلویزیون کوچک گذاشته شد به همراه یک عدد میکرو. از آن‌جایی که هوا به شدت گرم بود پنکه را هم گذاشتیم بالای چهارپایه و مدیر اجرایی جیم نیز جوراب‌های سوراخ و البته خوشبو خود را گذاشت روی آن.

ما قاشق به دست قابلمه خالی را هم می‌زدیم، ط – س - بهشتی غذای خیالی دهان بچه می‌کرد، آن‌طرف تر م – اعتمادی جلوی تلویزیون پای بازی میکرو حال می‌کرد وآن پشت هم م – حسین زاده جوجه‌های طفلکی و معصوم را گذاشته بود هدف و با آن‌ها تیله بازی میکرد. م – اخوان هم به عنوان پدر خانه رفته بود دنبال آذوقه و گوشت کیلویی خداتومن. اگر دقت کرده باشید دخترها از همان بچگی هم زحمت می‌کشند و حقشان را این پسرها خورده‌اند... ولی جای شما خالی اوقات فراغت‌مان به خوبی گذشت...

 

حاشیه نگاری

جوجه‌های طفلی همین‌قدر که در این چند ساعت زنده ماندند باید مدال طلا بگیرند چون توانستند از صدمات و کرم بازی‌های م – حسین زاده جان سالم به در ببرند. از روشن کردن بخاری ماشین زیر آن‌ها بگیرید تا فشار دادن آن‌ها و دعوا کردنشان برای غذا خوردن... آخرش هم خدا را شکر در مناقصه‌ای هر دو جوجه به فروش رسیدند و به زندگی خود امیدوار شدند.

در تصویر زیر هم مشاهده می‌کنید که نامبرده قصد جان آن‌ها را کرده است.

جای‌تان خالی در همان نیم ساعتی که در حیاط نشستیم هرکسی که فکرش را بکنید از جلوی درب جیم عبور کرد، کم مانده بود اوباما نیز به همراه عیالش عبور کند خدا بسی رحم کرد که از اساتید عزیز و یا اقوام کسی از آن حوالی عبور نکرد وگرنه با آن قیافه در کنار وسایل خاله بازی نمی‌دانیم چه اتفاقاتی می‌افتاد، همسایه‌های جیم نیز به خیال این‌که طفلکی‌ها با این قد و قواره کند ذهن هستند و شیرین می‌زنند ساعت‌ها به نظاره ما نشستند. جدا از همه این حرف‌ها باورتان می‌شود یا نه، ولی هنوز هم این بازی‌ها شیرین و جذاب هستند و می‌توانند جای کوچکی از لحظه‌های ما را پررنگ و شکلاتی کنند. می‌خواستیم صفحات موضوع ویژه این هفته جیم برای‌تان شکلاتی شود، اما ظاهرا دست‌های پشت پرده این بار هم نگذاشت کارمان به فرجام برسد. تا دفعه بعد...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پری سا
پری سا
٩٢/٠٤/٠٦
٢
٠
وایییییییییییییییییییییییییی عالی بود..............عالی.........:)
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
مرررررررررسی. لطف داری :-)
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/٠٦
١
٠
یاد کودکی به خیر...چقدر دوس دارم بازم برم با دوستام تو کوچه بازی کنم...خیلی خیلی ممنونم...
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
هووووم منم بريم دوچرخه سواري فوتبال..
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
آخی. خب برو...
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
آخی. خب برو...
s.a
s.a
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
خداییش کودک درون فعالی داریناااااااااااااااا.............. :)))))))))))))))))
t.beheshti
t.beheshti
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
آره . فقط حیف این همه فعالیت ... اگه میومد تو صفحه عالی بود. آخه بنده خدا آقای صفحه آرای محترم مونم بهمون نظر میدادن و کلی کمک میکردن. به هرحال جاتون خالی بود
s.a
s.a
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
اوهوم........ حیف شده........ خیلی جالب بود آخه....... آره خداییش جای ماها خالی خخخخخخخخخخخخخ
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
جالبه بدونین با مخالف شخص دبیر جیم این مطلب نیومد تو صفحه!!! باورتون می شه؟!!!
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠٤/٠٦
٢
١
یک دونه تیمارستان تو جیم باز کنین بد نیستا
هورام
هورام
٩٢/٠٤/٠٦
١
٠
مبافقم...بدجور ناجور:)
t.beheshti
t.beheshti
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
در اسرع وقت لطفتون رو به اطلاع دبیر عزیز و مسولین می رسونیم
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٦
٣
٠
عااااااااااااااليييي بود بهترين گزارشي كه تا حالا خوندم!!واااي من از اين وسايل آشپزي داشتم گاز ماشي لباسشويي قابلمه!!
t.beheshti
t.beheshti
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
ولی ما هیچی نگه نداشتیم و یکی دوستان عزیز به هزاران بدختی مجبور شدند که این وسایل رو از یه فروشگاه تهیه کنند. بخاطر همین نوع هستند
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
من هنوزم تمام وسایل بازی یچگیم رو دارم...این دفعه خواستید بگید براتون بیارم...
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
خودمون هم این گزارش رو دوست داشتیم ولی حیف که نیومد تو صفحه. واقعا حیف شد :-(
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٦
١
٠
واااي من از اين جوجه هام داشتم يكيون رفت زير پاي كارگزمون لهش كرد يادم نيس جوجه بود يا اردك!!سگا هم داشتيم چقد لا دادشم بازي ميكرديم واااي فوتبال و يه بازي اكشن داشت...سونيك... دسته هايش واااي چه نوستالژي شدم الان اشكام سرازير ميشه
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
نگارا می گم چه پولدار بودی ها :-)
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٦
٢
٠
چه تلي دارن دخترا:))
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٠٦
١
٠
خخخخ :))) دمتون گرم
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٠٦
٢
٠
نچ نچ نچ! خجالت نکشیدین یکی از تو کوچه رد شع شماها رو ببینه! خانم بهشتی از شما بعیده!!! خخخخ :))) آبرو واسه بابا خراسان نذاشتین!
هورام
هورام
٩٢/٠٤/٠٦
١
٠
عجــــــــــــــــب خلّاقیتی؟؟؟؟چه حوصله ای؟؟آقای حسین زاده؟؟واااه واااه واااه بلا به دور..؟؟یه کم سنگین تر آقایون... ولی خیلی باحال بود..خوشمان آمد..:)))
t.beheshti
t.beheshti
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
حوصله میخاست ولی سخت ترین بخش کار جور کردن وسایل بود.
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
این مطلب قرار بود تو صفحه موضوع ویژه کار بشه که حذف شد و به جاش مطالبی که این هفته با همین موضوع تو صفحه موضوع ویژه کار شده رو می بینید. به نظر شما کدومش بهتر بود؟!!!
هورام
هورام
٩٢/٠٤/٠٨
١
٠
نه خداییش این بهتر بود...دم و بازدمتون گرم..:))
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
ممنون عزیز :-)
f_tasnim
f_tasnim
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
عروسکه رو:)))چقده کثیفه :دی / جوجه ها چرا رنگی نیس؟:دی/ میگم اصلا قیافه آقای اخوان تو اون تلویزون معلوم نیساااا اصلا:دی/ تل دخترا رو:))))
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
آخ آخ! از کجا فهمیدی؟ :-)
f_tasnim
f_tasnim
٩٢/٠٤/٠٦
١
٠
اون خانومه داره جوجه هم میزنه؟:دییی /بابا شماها معرکه این واقعا:دی
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
بعله :-)
f_tasnim
f_tasnim
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
با تلویزون خاموشم بازی میکنن:|
t.beheshti
t.beheshti
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
دیگه اینم برمیگرده به استعداد یکی از نوابغ جیم که توانایی بازی کردن با تلوزیون خاموش رو داره.
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٤/٠٦
١
٠
خیلی جالب و خلاقانه بود :))) مث تئاتر یا نمایش مدرسه س
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
مررررررررررررسی. چه تعبیر قشنگی. ممنون. :-)
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
:) جای بخاری نفتی خالیه (البته العان تابستونه) یکی از جوجه های ما انقد شیطون بود ک رفت تو بخاری و جزغاله شد. نمی تونسیم درش بیاریم / فقط گریه میکردیم :(((((((((
t.beheshti
t.beheshti
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
البته گاهی اوقات بخاری نفتی به از مجید حسین زاده عزیز...
فیروزه
فیروزه
٩٢/٠٤/٠٦
١
٠
خخخخخخخخخخخخ من از خاله بازی بدم میومد/////////
s.a
s.a
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
دقیقا! یعنی متنفرم از خاله بازی................. :| هیشوقت خاله بازی نمیکردم گویا............ :| اصلن این خصلت من زبانزد فامیله! :|
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
جالب بود ممنون اون عروسکه چقدر ناز بود
t.beheshti
t.beheshti
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
باورتون نمیشه چقدر گشتم و به چه بدبختی اون عروسک و پیدا کردم تا یکمی شبیه قدیم ندیما باشه.
firuze
firuze
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
یادش بخیر یه جوجه داشتم دوسش داشتم گذاشتمش جلو گربه آخه گربه هارو بیشتر دوس داشتم////////
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٤/٠٦
٢
٠
چه خوش گذشته آقای حسین زاده...چادر رنگی های خانم ها در حلقم...اون توپ و اسباب بازی ......وای واقعا خنده دار بوده......فکر کن
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
زمان ما یک سیم از آتاری یا سگا یا ..... وصل می کزدیم به تلویزیون ولی ظاهرا مال اینا بی سیم و وایرلس
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
:))))))))))))
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
دقیقا (حالا یه سوتی دادیم) :-)
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/٠٧
١
٠
واقعا عالی بود خسته نباشین همتون باهم دیگه....
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
ممنون دوستم. :-)
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٠٧
٠
١
:))))))))))))))))) آقا ما ازین نوستالوژیا نداشتیم :))))))))))
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٠٧
١
٠
ولی یه حالی میده از گدشته ها یادی بکنی :)
باران
باران
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
ینی خوش به حال اونایی که از اونجا رد میشدن یه دل سیر خندیدن خوش به حالشون
r.hashemi
r.hashemi
٩٢/٠٤/٠٧
١
٠
وقتی این گزارشتونو دیدم و خوندم اینقدر بلند خندیدم که همه ی اعضای خانواده از اقصا نقاط خانه ما را مورد نوازش خودشان قرار دادند..
r.hashemi
r.hashemi
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
اقصی نقاط خانه...منظورم این بود.
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
ای بابا. ما بدبخت با کلی دردسر و مکافات این گزارش رو آماده کردیم واسه صفحات موضوع ویژه بعد... ما رو هم غیر مستقیم مورد همون نوازش قرار دادن و مطلب رو حذف کردن :-( حالا تو هم زیاد غصه نخور...
t.beheshti
t.beheshti
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
جای بسی خوشحالی است که موجبات خنده و شادی شما را فراهم نمودیم...
نسل چهارم
نسل چهارم
٩٢/٠٤/٠٧
١
٠
تلوزیون که خاموشه اصلا اون به کنار....اونوقت میکرو هم که به تلوزیون وصل نیست که!!:|
فهیمه
فهیمه
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
خیلی باحال بود دلم درد گرفت از بس خندیدم ممنون
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٤/٠٧
١
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خدایی غش کردیم از خنده واقعا از شما بعیده آقای حسین زاده نگفتین از تو کوچه یکی رد بشه ببینه تون گذشته از شوخی ولی جالب بود خدا خیرتان دهاد
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
اتفاقا خیلی ها رد شدن. طفلی آقای حسین زاده بعد از گزارش آبرو واسش نمونده بود!!! :-)
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
آقا من هنوزم میام این صفحه میگم بابا آقای حسین زاده و این برنامه ها نگو پتانسیلشو دارن رو نمیکنن خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
٩٢/٠٤/٠٧
١
٠
ااا اون توزیون رو دیدم یاد تلوزیون خودمون افتادم هعی یادش بخیر البته هنوز داریمش
Paeez
Paeez
٩٢/٠٤/٠٧
١
٠
منم خاله بازی می خوام..خیلی جالب بود دست همه زحمتکشان درد نکنه واقعا..
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
خب میومدی :-)
٩٢/٠٤/٠٧
١
٠
دمتون گرم :) من فقط نفهميدم اونا چين بالا تلويزيون!! ها؟؟؟؟؟
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
آلاسکا بودن که هنوز یخ نزده بودن و کامل نشده بودن. :-)
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
كه اينطور (-_-) از اون چوب بستني هاش يه حدسهايي ميزدم :) اونوقت توش چي بود؟ چرا اين رنگين پس؟؟
ati200
ati200
٩٢/٠٤/٠٧
٢
٠
خیلی خنده دار بود و خیلی خوب..یاد دوران کودکی بخیر...چه زود گذشت ...ولی طفلی جوجه ها...چه ناز بودن
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٠٨
١
٠
خخخخخخخخخ ... خوش به حالتون ... دمتون گرم خداییش با این گزارش هاتون ........
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
مرسی حمید جان. لطف داری :-)
hamid_roni
hamid_roni
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
کیستی ؟؟؟؟
mo_so
mo_so
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
یاد کودکی بخیر که زمین حوصله داشت
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
طفلی جوجه رو خب چرا گذاشتین تو قابلمه؟ ها؟؟؟؟؟؟؟
negin_z_sh
negin_z_sh
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
خرس های گنده خجالت نکشیدن خودشون رو گذاشتن به جای کودک؟
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
واااااااااااای عااااااااااااااالی بود.. کاش منم دعوت می کردین...... خخخخخخخخ
zza
zza
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
چرا تلویزیون خاموش بود؟!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣