ما بچه‌های دردیم

ما بچه‌های دردیم

نویسنده : h_poortaghi
مشغول زنده مانی در این سرای دردیم / در دور بسته درد باید باید که هی بگردیم
در گیرودار وحشت در عصر خون و زنجیر / از سردی زمانه همچون تگرگ سردیم
هر کس خطا نموده هی ما تقاص دادیم / آدم گناه کرده ما از بهشت طردیم
در این کشاکش دهر ما سنگ آسیابیم / هر گاه شکوه کردیم گفتند ما که مردیم
در بازی زمانه تقدیر ما همین است / در دست باد پاییز مانند برگ زردیم
درمان که هیچ حتی مرهم برای ما نیست / این زخم کهنه گشته ما بچه‌های دردیم
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/٠٩/٢١
٠
٠
بسیار زیبا و دلنشین
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠