فوت کوزه‌گری مامان!
همه نهار مهمان دست پخت من!

فوت کوزه‌گری مامان!

نویسنده : f_tasnim

گاهی روزها جوگیر می‌شوم و به تمام اهل خانه که همانا فقط مامان و بابا می‌باشند، می‌گویم که امروز من ناهار درست می‌کنم.

وسایل را آماده می‌کنم. موادش را خوب درست می‌کنم، قشنگ و با برنامه مواد را با هم مخلوط می‌کنم. مامانم می‌رود یک گوشه، سرش را بند می‌کند به کارهای خودش. گه گاهی که گذرش می‌افتد به آشپزخانه، حتی یک سر هم به غذایم نمی‌زند!

آخرش که دیگر قرار است غذا تمام شود، می‌آید، یکهویی یک ادویه خاص، یا یک کاری را می‌کند و می‌رود. بعدا که فکر می‌کنم، می‌بینم اگر همان چیزی را که مامان در غذا ریخت، نمی‌ریختم، غذایم خیلی بدمزه می‌شد.

ولی با این همه، آخرش با سربلندی سرم را بلند می‌کنم و می‌گویم : غذا را من پختم!

مامان اما، یک لبخندی می‌زند و غذا را می‌خورد؛ دست پخت خودش را...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
الان خودتون همه چیرو گفتین دیگه چی میشه گفت واقعا....همیشه همینجوریه البته نه همیشه اما اکثر اوقات به هر حال من سکوت کنم بهتره!!!!!
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
مامانا همشون فداکارن ... من دوس دارم همیشه دست پخت مامانمو بخورم اما بیشتر اوقات باید خودم آشپزی کنم هعییی
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
:)))))) آخی ولی بیشترش کار خودتون بوده که ! :) مهم نیته !:)
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
مامانا اینجورین دیگه. به افتخار همشون
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
دست و جیغ و هوراااااااااااااااااا
mahshid
mahshid
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
امروز من ناهار درست کردم برنجم شفته شدو............دیگه بقیه شو بگم خیلی ابروم میره.....اره کار مامانا حرفه ایه
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
آخی...مامان خوبم....همش میخوان کمک کن....
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
واقعا نکته ی خوبی رو گفتی .سپاس
ati200
ati200
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
اره گاهی پیش میاد..
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٤/١٣
١
٠
هيچ غذايي غذاي مادر ادم نميشه
mo_so
mo_so
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
موافقم
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
من هر وقت میگم غذا درست کنم مامانم میگه میخوای بفرستیمون بیمارستان؟؟؟...ممنون...
sanaz
sanaz
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
من از 7 سالگی غذا درست میکردم غذاهام الان دیگه خوب خوب شدن تازه بابام غذای منو بیشتر از مامی قبول داره
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
باور کنین من خودم درست میکنم...مامانم میشینه پای تلویزیون...
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
ولي من بيشتر ترجيح ميدم موقع آشپزي كسي دور و برم نپلكه. مگر اينكه خودم ازشون بخوام.
javad agha
javad agha
٩٢/٠٤/١٤
٠
٠
به به حرف غذا شد گشنم شد
ارام
ارام
٩٢/٠٤/١٤
٠
٠
منم
Poonika-h
Poonika-h
٩٢/٠٤/١٤
٠
٠
:دی . آخی . آره واقعه غذای مامان یه چیز دیگس . این ته دیگ سیب زمینی معجزه کدوم پیامبره دیگه . وای ی ی ی دلم خواست
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/١٤
٠
٠
عاورین دخمل خوب..... خسته نباشی..... خخخخخخخخخ
باران
باران
٩٢/٠٤/١٤
٠
٠
اورین چه دختر خوبی
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/١٤
٠
٠
والا ما همیشه به زور غذا درست می کنیم...تازه اونم مامانمون از فاصله چند متری داد میزنه دختر غذات ته نگیره، فلان چیز رو زدی؟؟، بیام کمک؟؟
sahar
sahar
٩٢/٠٤/١٤
٠
٠
خدا قوت...خسته نباشند مامان گلتون :)
mah-tkh
mah-tkh
٩٢/٠٤/١٥
٠
٠
خخخخخخخ! منم یه بار خواستم آشپزی کنم مامانم هی سرک میکشید... نذاشت کارمو بکنم خو... ولی پرچم مامانا بالاس!
فاطمه
فاطمه
٩٢/٠٤/١٥
٠
٠
من خورم غذا درست میکنم حتی خوشمزه تر از مامانم .روزایی هم که مامانم غذا درست میکنه من میگم چی درست کنه اخه کلا هم دست پختم خوبه هم بابام بیشتر دست پوختمو قبول دارخ!
فاطمه
فاطمه
٩٢/٠٤/١٥
٠
٠
من خورم غذا درست میکنم حتی خوشمزه تر از مامانم .روزایی هم که مامانم غذا درست میکنه من میگم چی درست کنه اخه کلا هم دست پختم خوبه هم بابام بیشتر دست پوختمو قبول دارخ!
blue girl
blue girl
٩٢/٠٤/١٦
٠
٠
مثه من
blue girl
blue girl
٩٢/٠٤/١٦
٠
٠
من یه مطلبی میزارم در این مورد
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات