به یاد سال‌های جنگ و خون
داستانی نوشته خودم

به یاد سال‌های جنگ و خون

نویسنده : اسمارتیز:)

دوستان جیمی عزیز؛ قبل از این‌که این داستان را بخوانید باید بگویم که نوشته خودم است و واقعی هم نیست.

 

صورتش را نوازش می‌کند. بار دیگر می‌بوسدش و برای آخرین بار نگاهش می‌کند. مجبور است تنهایش بگذارد. فرشته کوچک او اما هنوز نمی‌داند قرار است پدرش برای همیشه برود. فرشته می‌خندد و او نیز با لبخندی تلخ، فرشته کوچک و نازش را تنها می‌گذارد. می‌رود و فرشته زندگیش را یک لحظه هم از یاد نمی‌برد.

وقتی رفت، وقتی جنگید و وقتی گلوله‌ای سینه پر مهرش را شکافت، تنها به یاد فرشته‌اش بود. فرشته‌ای که حالا به جز خدا هیچ‌کس را نداشت. قطره‌ای زلال از آبی چشمانش روی گونه‌هایش سرازیر شد و او برای همیشه فرشته را ترک کرد.

فرشته حالا بزرگ شده بود و  تصویر بزرگمردی را در دستانش می‌فشرد. چهارده سال گذشته بود و حالا فرشته کوچک، نوجوانی بالغ و فهمیده شده بود. در چهاردهمین سالگرد پدر، به مسجد رفته بود و به یادش، نماز عشق خوانده بود. چهارده سال از سال‌های جنگ و خون گذشته بود. اما افسوس که جنگ پایانی نداشت. آن روز مسجد منفجر شده بود و ترکشی به آرامی، سینه پر مهر فرشته را پاره کرده بود. حالا انتظار چهارده ساله پدر و فرشته، تمام شده بود. همه چیز آماده حضور فرشته بود. همه چیز آماده پایان این انتظار عاشقانه بود...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mo_so
mo_so
٩٢/٠٤/٠٩
١
٠
او رفت تا ما بمانیم
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
یک فداکاری بزرگ...
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
خیلی زیبا گفتین....
psk
psk
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
هرچي داريم ازشهدا داريم .مرسي ممنون
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
بله واقعا... ممنون از شما
javad agha
javad agha
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
آری امنیتی که داریم به واسطه ی انهاست
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
اگه نبودن ما ها اصلا نمی بودیم...
firuze
firuze
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
خدای من خیلی تاثیر گذار بود.... ای کاش طوری زندگی کنیم که شرمنده شون نباشیم
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
خدا رو شکر که تأثیر گذار بوده.... ما اگه به یادشون باشیم هیچ وقت شرمنده شون نمی شیم
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
زیبا...ممنون...
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
خواهش می کنم
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون زیبا بود و تاثیرگذار
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون از حضور شما
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
خعلی تاثیرگذاز و زیبا بود........ممنونم
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
خواهش می کنم... قابلی نداشت
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
خيلي زيبابود. خسته نباشين
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون...نه باب خسته ی چی؟؟ ما که نجنگیدیم... این خسته نباشی رو باید به تمام شهدا و جان بازا بگیم...
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
اره اگه همين كارم بكنيم شايد كمي از خدماتشون رو جبران بشه
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
زیبا .... سپاس
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
خواهش... سپاس
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
این رو تو "پیتزا پپرونی" خونده بودم نظرمو همونجا گفتم:))
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
بله ... درسته اونجا هم هست... به هر حال ممنون از حضورتون هم در اینجا و هم در "پیتزا پپرونی"
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
دختر آسمانی نوشتت واقعا زیباست ... ادامه بده که آینده درخشانی در انتظارته :)
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنونم حالا کجا شو دیدی؟؟
وصال
وصال
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
آخی ........... مرسی
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
آخییییی ... خواهش
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
خيلي زيبا بووود ممنون
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
خواهش می شود
mahshid
mahshid
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
مغسی
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
بسی مغسی از حضور شما دوست گرامی
Golbarg
Golbarg
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
خیلی قشنگ بود..ممنون
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون
faeze
faeze
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
شهدا شرمنده ایم
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
واقعا...تنها کاری که می تونیم بکنیم اینه که به یادشون باشیم
ati200
ati200
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
زیبا بود
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنونم آتی بانو
دایی علی
دایی علی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنونم خیلی زیبا بود
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
خواهش می شود بسی
باران
باران
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/١٠
٠
٠
خواهچ می کنم
F-jafari
F-jafari
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
مچکر .قشنگ بود.
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/١٠
٠
٠
خواهش می کنم... قابلی نداشت
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنونم واقعا زیبا نوشتی......
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/١٠
٠
٠
واقعا؟// ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات