و چیزی فراتر
شعری سروده خودم

و چیزی فراتر

نویسنده : h_poortaghi

در این دریایی قیرگون

که وحشت از آسمان می‌بارد

و ترس از زمین می‌جوشد

کشتی نوح هم غرق خواهد شد

چه رسد به تخته پاره‌ای که تو بدان آویخته‌ای

عصای موسی شکسته

عیسی دم فرو بسته

چشمه آب حیات خضر خشکیده

حتی آتش به گوشه ردای ابراهیم نیز چنگ زده

هیچ‌کس برای رهانیدن یوسف از زندان تقلا نمی‌کند

و چشمان یعقوب تا ابد کور خواهد ماند

به چیزی فراتر بیاندیش . . . .

و چیزی فراتر

غنچه دیدار شکوفا شود / عقده کور همگان وا شود

پرده ی اسرار کناری رود / سر نهان باز هویدا شود

از فلق سرخ سواری رسد / قامت افراشته پیدا شود

قافله سالار جلو افتد و / قافله عشق مهیا شود

نوح دگرباره به کشتی رود / خون ز زمین جوشد و دریا شود

وارث موسی و محمد رسد / هر نفسش چون دم عیسی شود

قافله را خضر نبی از نهان / آب حیات آرد و سقا شود

یوسف از آن بند برون آید و / دیده هجران زده بینا شود

در طلب و شوق رسیدن به او / دست و سر و دل همگی پا شود

فرق سرم تا به کف پا همه / خاک ره منجی دنیا شود

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar
sahar
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
ممنون.زیبا بود
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
سپاس....زیبا بود و تاثیرگذار
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
زیبا...ممنون...
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
ممنون زیبا بود
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
زیبا بود سپاس
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
خیلی قشنگ بود . . . مچکر .
ارام
ارام
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
مرسی
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
زيبا بود
mahshid
mahshid
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
مغسی خیلی خوشگل بود
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
قشنگ بود ممنون
blue girl
blue girl
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
دست شما بی یلا و ایضا دمتان قیژ!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
زیبا بود .سپاس
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/١٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود... ممنونم... اللهم عجل لولیک الفرج.....
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
افرین!
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠