بلند بگو لا اله الا الله
گپی کوتاه با راهنمای آخرین زیارت مشهدی‌ها

بلند بگو لا اله الا الله

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

*** سکانس اول

در ماشین از هر کسی سوال می‌کردم داریم کجا می‌رویم کسی جوابم را نمی‌داد! داد می‌زدم ولی کسی جوابم را نمی‌داد، انگار کر شده باشند، البته قطعا خودشان را زده بودند به کری!

بعد از چند دقیقه که از همه نا امید شدم به گوشه‌ای از ماشین رفتم و دو زانوام را در بغل گرفتم و از پنجره به بیرون زل زدم، که ناگهان نگاهم به گنبد امام رضا(ع) افتاد.

وقتی بیشتر نزدیک حرم شدیم عده‌ای از فامیل‌ها را دیدم که با لباس مشکی و گریه کنان منتظر رسیدن من بودند، اولش تعجب کردم ولی کم‌کم داشت باورم می‌شد.

وقتی ماشین جلوی ورودی حرم رسید، فک و فامیل گریه کنان به سمتم آمدند و حسابی اشک می‌ریختند، در این میان کسی صدا می‌زد: صاحب عزا، صاحب عزا، من خیلی متوجه نمی‌شدم که چه می‌گویند، پسر بزرگم به سمت انتظامات حرم رفت و برای بردن من به داخل حرم پتو مخصوص گرفت.

برای اولین بار بود که خوابیده و روی دست عزیزانم و تازه بدون گشت بدنی به داخل حرم مشرف می‌شدم، وقتی وارد حرم شدم یکی فریاد می‌زد بلند بگو بلند بگو لا اله الا الله  و تمام افرادی که روی دوش آن‌ها بودم تکرار می‌کردند " لا اله الا الله " دیگر باورم شده بود. 

جلوی ورودی آزادی رسیدیم، یادش بخیر هر وقت حرم می‌آمدم از این در وارد می‌شدم و به امام رضا(ع) سلام می‌دادم.

 

یک نفر با کت و شلوار کرم رنگ جلوی همه راه می‌رفت، گفت جنازه را رو به حضرت زمین بگذارید، می‌گفت که این فرد تا دیروز با پای خود به زیارت می‌آمد و امروز روی دست عزیزانش برای آخرین بار به زیارت می‌آید به امید شفاعت.

یاد روزهایی افتادم که به حرم می‌آمدم و وقتی تشییع جنازه‌ها را می‌دیدم، می‌گفتم یا امام رضا روزی که من را برای آخرین بار به زیارت می‌آورند پذیرای من باش و من را در آن دنیا شفاعت کن.

صداهای بلند لا اله الا الله ، من را به خود آورد، داشتم به ضریح نزدیک می‌شدم، آن فرد کت شلواری گفت بعضی از آقایان چهار گوشه تابوت را بگیرند و با ذکر صلوات برای زیارت به داخل بیایند، صلوات پشت صلوات تا به جای مخصوص رسیدیم و آن فرد که ظاهرا خطبه خوان بود، گفت: یا امام رضا  امروز شفیع این بنده خدا باش و فردا شفیع ما... چند جمله هم نوحه خواند و دوباره با ذکر صلوات به بیرون حرم آمدیم و در جایی قرار گرفتم که جلوی همه بودم.

به آرزوی بچگی‌ام رسیدم، دقیقا همان زمان که در ابتدایی با همکلاسی‌ها رفتیم نماز جماعت، چقدر دلم می‌خواست صف اول نماز جماعت باشم، این بار دیگر جلوترین بودم، اصلا خودم صف اول بودم و بس، حتی جلوتر از پیش نماز! چقدر مهم شدم، نمازکه تمام شد، باز همه به سمتم آمدند. 

روی دست بلندم کردند و دوباره یکی فریاد می‌زند: بلند بگو لا اله الا الله و همه تکرار کردند لا اله الا الله . و برای آخرین بار سرم را رو به حضرت چرخانند و برایم روضه وداع خوانند، خطبه خوان گفت: یا امام رضا این مرده را به امید شفاعت آورده‌اند، امشب به فریاد او برس.

و بعد خودم را سوار بر تابوتم به بیرون حرم منتقل کردند و دوباره سوار همان ماشینی شدم که مرا آوردند....

 

*** سکانس دوم

بعد از اتمام تشییع جنازه و منتقل شدن تازه متوفی به داخل آمبولانس رفتم سراغ خطبه خوان. کت و شلوار کرم بر تن دارد و  کارتی به سینه‌اش چسبانده که بر آن نوشته: مهدی محتشمی، انتظامات مراسم تشییع.

+چه شد این کاره شدید؟

پدرم سال‌ها در حرم برای زائرین روضه می‌خواند و بعد از  35 سال که خدا این توفیق را از او گرفت، من خواستم که راه پدرم را ادمه دهم  ولی شرایط کار کردن در آن قسمت را نداشتم و یکی از دوستانم این کار را به من پیشنهاد داد. من هم قبول کردم و به عنوان خادم  25 سال است در این قسمت مشغول هستم.

 

+ شغل دیگر هم دارید؟

شغل دیگرم نوکری در خانه امام حسین(ع) می باشد و مداح هستم. چون هر روز  از ساعت 8 تا 2 مشغول خطبه خوانی در حرمم، وقت زیادی برای شغل دیگری ندارم.

 

+ می‌دانم که آستان قدس بابت کار شما حقوقی پرداخت نمی‌کند، کار دیگر هم انجام نمی‌دهید، پس چگونه هزینه‌های زندگی را تامین می‌کنید؟

 هر صاحب عزایی به اندازه وسع خود مبلغی را به عنوان انعام یا هدیه به ما می‌دهد .

 

+ این کار در روحیه شما چه تاثیری داشته؟

لپ کلام سنگ دل نیستم.

 

و جنازه بعدی از راه رسید و آقای محتشمی برای خطبه خوانی او رفت.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
آقا من قاطی کردم...ولی هم قشنگ بود و هم تاثیر گذار....سپاس
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
منم دوس دارم برم صف اول نماز جماعت:((((((((((((
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/١٢
٠
٠
:((
bye
bye
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
مرسی عزیز جالب بود ...!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
اقا میشه یکی بگه دقیق چی شد ؟ الان طرف خودش فوت کرده بود ؟
bye
bye
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
یکم گنگ بود...!
m-mousavi
m-mousavi
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
سكانس اول از زبان خود متوفي مي باشد.
bye
bye
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
یعنی الان کل عشقت همون شال سبزس ؟!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/١٢
٠
٠
سپاس جناب موسوی خودم هم تو شک همین بودم . جالب بود و تلنگر به جایی بود . سپاس
چرا ناشناس زهرام
چرا ناشناس زهرام
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
یاد یکی از فامیلامون افتادم که چند روز پیش توی یک تصادف فوت کرد .بنده خدا جوونم بود منم خیلی دوست اش داشتم .پررویی نیست اگه بخوام واسه ی شادی روح اش صلوات بفرستید؟ممنون میشم اگه این کار رو بکنید.
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/١٤
٠
٠
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم....
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
اقا ميشه ديگه از اينا ننويسين
بامعرفت
بامعرفت
٩٢/٠٤/٢٣
٠
٠
سلام و عرض ادب ... میشه بگین چرا نباید سید از این مطالب بنویسه؟ چرا ما از مرگ گریزان هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا ؟؟/
فهیمه  استم
فهیمه استم
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
ممنون:((
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
ممنون تاثیرگذار بود
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
ها؟؟؟یعنی الآن با مرده مصاحبه کردین؟؟؟
m-mousavi
m-mousavi
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
مصاحبه با مرده نیست، زبان حال مرده می باشد...
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/١٢
٠
٠
بعـــله...ممنون...یه جورایی وحشتناکه...
ارام
ارام
٩٢/٠٤/١٢
٠
٠
مرسی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
توی عراق خیلی جالبه با این که مثل ما خیلی از مردمش مخصوصا مردم شهر های زیارتیش شیعه هستن اما اصلا مثل ما برای کسانی شون که فوت می کنند عزاداری نمی کنند، یعنی اصلا من که ندیدم کسی گریه کنه یا حتی لباس سیاه بپوشی ولی خوشا به حالشون دور ضریح امام حسین (ع) میچرخوننشون بدون هیچ دردسری... ممنونم سید.
m-mousavi
m-mousavi
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
تو حرم حضرت علی(ع) را دیدی، دو نفر جنازه را روی سرشون می ذاشتند و دور حرم می چرخاندند...
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
اولش ترسناك بود يكم!!حس بديه اگه آدم بفهمه ببينه:((
sarv
sarv
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
آقا مصطفی برای نگاره اتحادیه هم همینجوری متن بنویس دیگه!!!
m-mousavi
m-mousavi
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
بخوان، اگر ننوشتم...
mahshid
mahshid
٩٢/٠٤/١١
٠
٠
چی بگم... .حس بدیه خوندنش
bye
bye
٩٢/٠٤/١٢
٠
٠
:))
mr.majdator
mr.majdator
٩٢/٠٤/١٢
٠
٠
زیبا بود....
گلبرگ
گلبرگ
٩٢/٠٤/١٢
٠
٠
می دونی..آدم وقتی اینارو می خونه یادش میفته که همه چیز زندگی دنیا و پول و .. نیس..ممنون
بامعرفت
بامعرفت
٩٢/٠٤/٢٣
٠
٠
موافقم
باران
باران
٩٢/٠٤/١٢
٠
٠
ممنون زبان حال مرده هم که بود عالی .
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/١٢
٠
٠
:((((((
s.a
s.a
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
:(((((((((((( بازم یاد مرگ و اینا :(((((((((((( هعی....... مرسی.........
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/١٣
٠
٠
سکانس اول خیلی جالب بود . ممنون آقای موسوی
ati200
ati200
٩٢/٠٤/١٤
٠
٠
خیلی ممنون
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/١٤
٠
٠
ممنونم آقای موسوی....
بامعرفت
بامعرفت
٩٢/٠٤/٢٣
٠
٠
سلام آقا سید ... خیلی زیبا نوشتی مخصوصا سکانس اول ... یاد مرگ ... عنصر گمشده زندگی جوانان ماست ... امروز داشتم با یکی از رفقا صحبت می کردم که میگفت یاد مرگ زندگی جوان را تنظیم میکنه ... و ما ازش غافلیم ... با اجازه مطلبت رو تو وبلاگم بازنشر میکنم ... mohebbejavan.mihanblog.com
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤