الو الو من جوجو ام!
جالب‌ترین باجه‌های تلفن در کشور برزیل

الو الو من جوجو ام!

نویسنده : mirzaei.z

 

 

 

 

       

 

 

 

       

 

 

       

 

 

 

       

 

 

       

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
ای جونم!خیلی قشنگ بود.ممنونم:))))
maede_kashiyan
maede_kashiyan
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
چقدر خلاق و هنرمند.قشنگ بودن..مرسی
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
خیلی زیباس ///زیبا سازی شهر. / جالبه که با اون منطقه یا محیط هم هماهنگ
firuze
firuze
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
چی خوشگلن کاش مشدم اینجوری بود مخصوصا اون مغزه
هورام
هورام
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
خیلی جالب بود..:)
firuze
firuze
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
گاورووووووووووو.................خخخخخخخخ
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
جالب بودن اما هیچی مثه اون کیوسک زردای قدیمی خودمون نیست که در دار بود...
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
آره...یادش بخیر...
blue girl
blue girl
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
چه قده باحالن!!!!!!!!!!
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
برای یک ذره تلفن چی کارا که نمی کنن !!!!
میلاد
میلاد
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
اگه توی شهر هایی که به خاطر صنایع دستی شون معروفن از این کیوسک ها استفاده کنن خیلی خوب میشه...یعنی کیوسکی شبیه کوزه....مردم باهاش عکس میگیرن اون صنایع دستی هم معروف میشه
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
این مغزه چرا این جوری شده .نگاه نگاه بیچاره سکته مغزی کرده .رگ اش رو میگم که پاره شده.خخخخخخخخخ
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
جالب بود . سپاس
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
آخیییییییییی... چقدر ناز بودن.... مرسی...
wolf
wolf
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
جالب بود
sasa10
sasa10
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
چه خلاقیتی.کاشکی از اینا تو کشور خودمون هم بود.
باران
باران
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
ممنون
ati200
ati200
٩٢/٠٣/٢٥
٠
٠
شبیه مغز خیلی چندشه
zahra
zahra
٩٢/٠٦/٠٩
٠
٠
ا خدا چقدر خوشگلن!!!!!!!!!
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات