وداع با ملیسا کوچولو
زیاد خودتان را ناراحت نکنید!

وداع با ملیسا کوچولو

نویسنده : firuze

یک هفته‌ای بود که دیگر دل و دماغ انجام کاری را نداشت.
احساس تنهایی بیشتر از همیشه آزارش می‌داد.
به هر گوشه خانه که نگاه می‌کرد، تصویر ملیسای دوست داشتنی جلوی چشمانش بود. دیدن شیشه شیر و تخت کوچکش قلبش را می‌فشرد.
بعد از آن تصادف لعنتی ...
تنها کسی که احساس آرامش می‌کرد، پیرزن همسایه بود که جوجه‌هایش از دست آن گربه لوس نفس راحتی می‌کشیدند!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
این بار دوم بود...
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
آخی..... :((((((
maede_kashiyan
maede_kashiyan
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
گربه:|
ghazale
ghazale
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
فک کردم بچه بود خو :(((((((((((((((((((((((((
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٣٠
٠
٠
من نیز همینطور
من
من
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نگارا
نگارا
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
خب اينم گناه داره و ناراحت كنندس بيچاره وسط خيابون يه گربه هست جا خونه ما طفلي ي پاش ميلنگه..
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
الان جوجه بود گربه بود بچه بود کی بود
wolf
wolf
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
فکر کنم گربه بود
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
بیچاره گربهه،یکی دیگه بخر خوب....
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
:-( سپاس
wolf
wolf
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
مگه گرگ مرده که اینقدر غصه میخوره؟
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
فکر کردم بچه بوده!
میلاد
میلاد
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
آخی
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
طفلي....حيوونکي مليسا
mo_so
mo_so
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
تراژیک
باران
باران
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
شکلات تلخ ممنون
ارام
ارام
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
چیشد/ من نفهمیدم گربه مرده یا هم گربه هم ادمه؟اخه یک جا نوشته تخت یک جا نوشته گربه/ من که نفهمیدم...............
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٣/٢٧
٠
٠
خوب بود و جالب انگيز
blue girl
blue girl
٩٢/٠٣/٢٨
٠
٠
بعععععععععععععله..............جالب بود
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٣/٢٨
٠
٠
یه کم که با خودم فک کردم فهمیدم سر کاریم .....!!!!!!
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٣/٢٨
٠
٠
منم تقریبا به همین نتیجه رسیدم....آخه گربه....فک کردم بچه شه!
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٣/٢٨
٠
٠
الان گربه بود جان من؟ولی جالب بود....تشکر
٩٢/٠٣/٢٨
٠
٠
:| ای خدا منو بکش
ati200
ati200
٩٢/٠٣/٢٨
٠
٠
خیلی باحال بود مرسی
mahshid
mahshid
٩٢/٠٣/٢٨
٠
٠
ههههههههههههههههههههههههههه مغسی
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٣٠
٠
٠
یعنی یک گربه انقدر ارزش داره!!!!
s_gonah
s_gonah
٩٢/١٠/٠٨
٠
٠
من یکی رو می شناختم که گربه دوست داشت یعنی داره یه مادر گربه داشت همه بچه هاش مردن
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

آیینه‌وار از دل و از جان شکسته‌ایم

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات