سوتی ها و تکه کلام های ما!

سوتی ها و تکه کلام های ما!

نویسنده : m-ghorbani

از سوتی‌های معلم‌ها بگذریم، یا حالا هرکسی که می‌دانید سوتی می‌دهد. كمي برویم سر وقت سوتی‌های خودمان. من که استاد سوتی هستم، این اواخر هم که درصد سوتی هايم شدیدا رفته بالا!

-سر کلاس دوستم(مان)خسته بود. خواستم كمي سرحال بیارمش و ماساژش بدهیم، یکهو معلم زل زد در چشم ما، (يك جورهايي با نگاه مي‌گفت: نکند شما از صبح درس داده‌ايد، چقدرهم کارکرده‌ايد!) وای که آبرومان رفت.

- همچنین در اکثر اوقات که مشغول بحث در مورد رفتار معلمی هستیم. همان شخص معلم پشت سرمن که در حال اظهار نظر هستم، سبز (ظاهر) می‌شود. تکه کلام من هم که جدیدا خیلی می‌گويم، همان «وا؟!» است و جمله «داریم اصلا؟!»

- توي خیابان هم که آخر زایه بازی است، وقتی یک نفر می‌آيد دقیقا روبه‌رويم، هول می‌شوم و هی او می‌آيد این ور، من  می‌آيم این ور. او می‌رود آن ور، من می‌روم آن ور.  یعنی سرخ می‌شوم ها! چند روز پیش هم که سرما خوردگي داشتم، از روی درس می‌خوندم هی اشتباه می‌خواندم آن هم با لهجه اصیل مشهدی، که سوژه خنده کلاس واقع شدم و...

حالا شما بفرمایید خود را لو بدهید، نگوييد سوتی ندادیم که امکان ندارد!


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahshid2
mahshid2
٩١/٠٨/٣٠
٩
٣
یک روز روی نیمکت نشسته بودم و داشتم با معلم ادبیاتم درباره ی استعاره ی مکنیه(!)صحبت می کردم و من یک سوال از او پرسیدم و خانم داشت برای من توضیح می داد که ناگهان دوستم که کنار من نشسته بود با سر اتودش محکم زد روی پایم و من هم چون نمی توانستم هیچ عکس العملی نشان بدم، چشمهام کاملا از حدقه در اومد بیرون . من هم مثل جغد در حالی که با دستم مشت های محکمی به پای دوستم می زدم به معلم نگاه کردم.و خانم گفت تعجب نکن یادگیری این موضوع خیلی ساده است و من هم که تازه به خودم آمده بودم سریع خودم را جمع و جور کردم و به صحبت با معلمم خاتمه دادم
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/٠٩/٠١
٨
٥
خدا نکشتت مهشید.اون نادیا که فقط بلده آبروی مارو ببره.مثل سر درس اجتماعی که هی منو می خندوند.نمره انضبات نمونده واسه ما...والا...
yasamin
yasamin
٩١/٠٩/٠٥
٤
٣
اااااااا چرا تقصیر اون نادیای ذلیل مرده میندازین اون بدبخت که عین دخترای مظلوم و اروم به درسش گوش میده بابا عجب ادمایین شماهاااااا!
yasamin
yasamin
٩١/٠٩/٠٥
٣
٢
خدا رو شکر من هیچ وقت سوتی ندادم ولی دوستام در حد المپیک سوتی میدن فراوون یکیش همین قربانی جون راستی قربانی جون سوتی سر کلاس زبانتو بدم که سایت بره رو هوا ؟
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/٠٩/٠٦
٠
٤
نه نادیا جون تو این کار رو نمی کنی.چون اون سوتی نبود ندانسته حرفی زدم.
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/٠٢
٢
٢
یاسی جان شما خودت مثل نادیا جان(!) همیشه سوتی می دی اونم به چه بزرگی
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٨/٣٠
٩
٣
یکبار معلم حسابان داشت میگفت بچه ها تمرینهای معادله اصم حل کردم؟ منم گفتم معادله گنگ حل کردید ولی اصم حل نکردید! حالا اصم و گنگ یکی است! کلی مایه فرح دبیر حسابان شدم!
saiideh70
saiideh70
٩١/٠٨/٣٠
٨
٢
ای بابا داغ دلمو تازه کردی من همیشه تو دانشگاه می خورم زمین مثلا یه دو سه بار تو پله ها یا مثلا یه بار که عجله داشتم تو پله های دانشگاه کفشم از پام در اومد افتاد پایین پله ها
f_bi3daa
f_bi3daa
٩١/٠٩/٠٧
٢
٣
ای وای دانشگاه که گفتن نداره!! یه بار سر یکی از کلاسا منتظر استاد بودیم , من با خودم یکی از دوستام رو هم برده بودم! این دوستم یه نوشابه گرفته بود , منتهی قبل از اینکه بخوردش اونو یه لحظه داد دست یکی از بچه ها تا بند کفشش رو ببنده! اون دوست عزیزمان هم نامردی نکرد! دید این حواسش نیست تا تونست بطری رو تکون داد! این دوستمان هم همینطور که داشت حرف میزد , بطری رو گرفت! باز کردن در نوشابه مصادف شد با ورود استاد به کلاس..... . . بقیه شو دیگه خودتون حدس بزنید :)
نفس
نفس
٩١/٠٨/٣٠
٧
٣
من هم خداي سوتي دادنم! يه بار داشتم يك متني رو ميخوندم بعد "درنورديدن" رو خوندم " در نور ديدن"!!!!!!!!!!!! :)))
افسانه بانو
افسانه بانو
٩١/٠٩/٠١
٤
٣
منم چند بار از پله های دانشگاه لیز خوردم و اومدم پایین یعنی در حد بوندس لیگا ضایع بود .
f_bi3daa
f_bi3daa
٩١/٠٩/٠٧
٣
٢
ولی هیچکدومتون قدِ من که در کلاس رو بی هوا کوبیدم تو صورت استاد ضایع نشدید :(
f.qabel
f.qabel
٩١/٠٩/٠١
٦
١
سوتی دادی عزیزم.زایه بازی نه و ضایع بازی.سوتی من: روزه سیگار رو باطل می کنه؟!
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/٠٩/٠١
٢
٢
اٍ؟؟؟؟من تا همین چند لحظه پیش فکر می کردم ضایع بازی رو با ز می نویسن.
٩١/٠٩/٠١
٥
١
نه اصلا هیچ مشکلی نداره خودم رفتم تحقیق کردم روزه اصلا سیگار رو باطل نمیکنه موفق باشی :) :) :) :)
mohammad
mohammad
٩١/٠٩/٠٢
١٣
١
توي يه مجلسه عروسي سرميزنشسته بودم اتفاقا دبير زبان دبيرستانم هم سرميز ما بود من اونو شناختم ولي اون منو نشناخت ميزش 6نفري بود من 5نفره ديگرو به جز دبيرم نميشناختم .بعد از نيم ساعت دبيرم بلند شد ودستش رو دراز كرد طرفه من وگفت به به سلام منم خيال كردم با منه سريع گفتم عليكه سلام آقاي .....وباهاش دست دادم ديدم دستمو سريع ول كرد نگو يه نفر از آشناهاش پشت سره من داشت ميومدسرميزماكه حال ايشون رو بپرسه اون شب از بس جلوي اين 6نفر ضايع شدم كه ميخواست زمين دهن بازكنه برم توش.شام كه كوفتم شد.
نفس
نفس
٩١/٠٩/٠٦
٤
٢
خيلي باحال بود!!! :))))))))))))) خدايييش آدم جلو هركي ضايع ميشه جلو معلم جماعت ضايع نشه!!
f_tasnim
f_tasnim
٩١/٠٩/٠٣
٨
١
یک دوست جالب داریم ما موقعی که داره درس جواب میده از زیادی استرس اصلا نمی فهمه چی میگه! داشت شعر رو معنی می کرد می گفت : از دیده گر سِرِ شّک بریزد رواست!:)))) سرشک رو می گفت سِرِشک:dآخرش هم هی گشتیده رو می گفت گشتندیده است:d
جاسمین
جاسمین
٩١/٠٩/٠٤
٢
١
من می خواستم معلم شیمی روتو ازمایشگاه صدا بزنم از بقیه پرسیدم فامیلش چیه تا جواب دادن گفتن اوی فلانییییییییییی منظورم با معلم بود تا بفهمم چی گفتم همه ی بچه ها شنیدن وزدن زیر خنده خود معلم که چیزی نگفت ولی من میگم شنیده
f_bi3daa
f_bi3daa
٩١/٠٩/٠٧
٨
١
اوفففف!! یه بار جلوی چند نفر تیریپ منجمی برداشتم! با هزار لفظ و قلم شروع کردم از فلک وافلاک, فلسفه ها بافتن!! بعد همونطور که در مورد موقعیت ستاره ها توضیح میدادم(حضار هم در این بین گاها اظهار نظر میکردن) و انگشت اشاره مبارک دست راستمان را به سوی آسمان نشانه رفته بودم , با اقتدار کامل گفتم اون ستاره جطبی رو.... که ناگاه سکوت مرگباری برجمع حاکم شد و اینجانبمان به مثابه مجسمه فردوسی , وسط فلکه خشکمان زد! که یهو جمع ترکید از خنده که : ما کشته مرده این لفظ قلم حرف زدنتیم!!!
f_bi3daa
f_bi3daa
٩١/٠٩/٠٧
١
٤
یا عوارض جانبی ناشی از روخونی ِ کتاب های پر تکرار که همیشه موجبات شادی و نشاط قشر محصل رو در لحظات جان کاهِ دانش اندوزی(!) فراهم میکند !! مثلا : فکر کنید توی درس حسابداری , توی یه صفحه که بالای 30بار نوشته ریسک (ریسک پذیری, ریسک گریزی, ریسک معقول و....) اون بنده خدایی که داره میخونه , فوقش 3تا ریسک ودرست بگه , الباقی رو ریکس میخونه! تازه بعدشم تا 1ساعت زبونش میگیره و دچار لکنت زبان میشه!!
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/٠٩/١٤
١
٢
ممنون که نظر دادین:)))
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/٠٢
٣
٢
خواهش می کنم قابلی نداشت برای نظراتمون بهمون جایزه نمی دین؟!
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/٢٧
٠
٧
چراکه نه!یک عدد آدامس خرسی...نه نمیدهم گرون است بی خیال
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/٢٧
٠
٥
وای راستم چقدر بده ها!!!
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٣
٢
٣
من فقط یکی از سوتی‌هام یادم می‌آد اونم این بود که تو دبستان داشتم ادبیات می‌خوندم به گوزن گفتم گو زن! به زورو هم گفتم زر و رو!! کل کلاس ترکیده بودن از خنده!!!
تانيا
تانيا
٩٢/٠٤/١٨
٥
٣
يه معلم داشتيم كه خيلي ريزه ميزه بود تقريبا هم قد ما دانش اموزا بود و هميشه رنگ مانتوش رنگ فرم مدرسه ي ما بود.ي روز دم در دفتر زماني كه داشت ميرفت تو محكم زدم پشتش گفتم ابجي بي زحمت اين معلم...رو واسه من صدا كن يعني وقتي برگشت و ديدمش ....
مبینا
مبینا
٩٢/٠٤/٢٣
١
٣
منم یه بار بد جور ضایع شدم سر کلاس درس معلم جغرافیا صدام کر د برم کنفرانس بدم.منم چون درسو بلد بودم خودمو اساسی گرفته بودم.نمیدونم چی شد که یهو گفتم بچه ها تو بیابون بارون میباره اینو که گفتم کلاس ترکید جاتون خالی بود
طلایه
طلایه
٩٣/٠١/٠٧
٣
١
دخترخاله ی من خدای سوتیه. یک بار داشتیم ازجلوی سینما افریقا ردمیشدیم فیلم وروداقایان ممنوع داشت منو صدازد گفت یه چیزی بگم بهم نمیخندی منم گفتم بگو گفت:مگه فیلمش چه طوریه که میگن وروداقایان ممنوعه ؟حالا من که بماند مرده ای که داشت ازکنارمون ردمیشد مرده بود از خنده
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
نقدی بر تیتراژ پایانی آخر قسمت از این سریال

هشت و نیم دقیقه

٩٥/٠٩/١٨