خاطرات کثیف!
از اولین تقلب تا سکته معلم قرآن...

خاطرات کثیف!

نویسنده : م-نص

اولین باری که تقلبم لو رفت را یادم نمی‌رود. کلاس دوم راهنمایی بود. قرار بود معلم زبان‌مان امتحان املا زبان انگلیسی بگیرد، هیچی بلد نبودم. قبل از این‌که معلم بیاید سر کلاس شروع کردم روی میز تقلب نوشتن، داشتم میز را پر می‌کردم که یکهویی پشت کلم داغ شد!

برگشتم یک فحشی، چیزی بدهم که دیدم معلم زبانم پشت سرم ایستاده. خدا وکیلی این کی آمده بود سر کلاس نفهمیدم. جای‌تان خالی، گوشم را کشید و از کلاس انداختم بیرون.

آن سال زبانم را تجدید شدم، دعوت از ولی شدم، تعهد دادم...

یادش بخیر.

 

همان سال معلم قرآنم از دست من و دوستانم حالش بد شد. بنده خدا آمد سر کلاس، آن‌قدر شلوغ کاری کردیم، آن‌قدر معلم بنده خدا حرص خورد که نگو.

یکهو قلبش گرفت، هنوز داشتیم شلوغ می‌کردیم! عجب آدم‌های داغونی بودیم خدایی.

بنده خدا را بردند بیمارستان و چند روز بستری بود.

خدا ما را ببخشد...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
تو وبت بود ... خدایی تو هم چه چیزی بودی هاااااااا ....
javad agha
javad agha
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
منم سر امتحان زبانم تو گوشیم فرهنگ لغت داشتم رفتم تقلب کردممراقبه دید و گوشیرو ازم گرفت خوب بود مراقبه خانوم بود اگه مرد می بود نمی دادش......
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
جواد استاد تقلبه:))
firuze
firuze
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
خدای من!!!!!!!خوب شد کشته ندادید///
firuze
firuze
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
من همیشه تو تقلب بی استعداد بودم:(
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
آخی...منم همینطور...:(
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/٠٨
١
٠
منم اولین با تو کلاس اول دبستان تقلب کردم...بعد امتحان هم رفتم به معلممون گفتم که من تقلب کردم شما راضی باشد...
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام نص عزیزم ..............خوفی؟
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
نص ؟ پسرم چه کاریه خوب :)))) دیگه گفتن تقلب معلم آزاری نگفتن قتل :))))))))))))
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
بروسلی رو تو کشتی ...
tanha
tanha
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
جکی چانم قراره بعدن بکشه :))))
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
سپاس
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
ههههعی
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
الان که فکر میکردم شما وضعتون از ما خیلی خیلی بدتر بوده
ارمان
ارمان
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
من که بیشتر اوقات شانس اوردم بقیه راه رو خدا میدونه..
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
اعترافات تلخی بوده / هعی / حالا ک از جوونی ت گذشته و معلم ها هم کشته نشدن / لااقل به مخاطب خاص رحم کن در آینده نزدیک :)))
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
چه نامرد بوده معلمه!هنو كه استفاده نكرده بودي!!مام اول دبيرستان بوديم يه معلم ديني داشتيم طفلي باردارم بود..ديگه نيومد سر كلاس بسكه اذيتش كرديم گريه مي كرد..
tanha
tanha
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
ممنون محمدحسن :))) بسی خندیدیم خخخخخخخخخخخخخخخ
zahra.b
zahra.b
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
اینقد خوشم میاد ازاین کارا !!!!! هه هه !! نص بزن لایکو !! ماهم با دوستام پارسال یه کاری کردیم پای معلم ریاضیمون شکست!! چون میخواست امتحان مستمر بگیره!! حالا بماند که چی کار کردیم..... من با دوستام سر آزمون های 4گزینه ای اینقد راحت تقلب میکنیم!! واسه هر گزینه رمز میزاریم بلند میگیم!! کسی هم شک نمیکنه یه بار هممون در سطح شهرستان رتبه یک شدیم!!
s.a
s.a
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
:| خدا شما رو ببخشه واقعا! :| بیچاره معلما :|
هورام
هورام
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
هععــــــــــــی ما هم جلوی پای دبیرمون ترقه انداختیــــــــم...ولـی همش زیر سر دریا بود..همین خانوم شیعه زاده ی خودمون...:)))
هورام
هورام
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
ولی در کل تو زمینه ی تقلّب بی استعدادم...تو خونه بمب خاموش صدام میزنن...به دلیل پاره ای از مسائل..خخخ:))
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
دلم به حال دبیراتون می سوزه...خدا شما را ببخشد:)
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
واقعا خدا شما را ببخشد
وصال
وصال
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
اینطوری بودید دیگه که ا الان واسه 0.25موندید .خخخخخخخخخخ
blue girl
blue girl
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
چقدر باحال!
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/٠٤/٠٨
١
٠
چه قدر وضعاتون خرابه شماهاهم؛ دیگه تقلبم روالی داره دیگه یاد ندارین خواهشا تقل نکنین آبروی این قشر عزیز رو ببرین.
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
كلا من زبانم خوب نبود و نيست. اگه كتابم جلوم باز كنن نميتونم جواب بدم
میلاد
میلاد
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
اعتراف کن ...دیگه کله ی کیو زیر آب کردی؟!!
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
خدا واقعا شما رو ببخشه......
Niva
Niva
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
آدم از همین حرکت های انتحاری میترسه نمیره معلم بشه دیگه.... ما که بچه خوبی بودی :))
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
همین امروز دست بکار شو

فردا تا ابد دیر است

٩٦/٠٥/٢٩
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
تبلیغات