روش‌های بر هم زدن مراسم خواستگاری برای پسران جوان

روش‌های بر هم زدن مراسم خواستگاری برای پسران جوان

نویسنده : mahshid

- هر چند کلمه که حرف می‌زنید یک بار بادگلو کنید و بدن‌تان را بخارانید. این حرکت حتما تاثیر بدی بر دیگران می‌گذارد.

- اگر روش قبلی موثر واقع نشد. از فرمول «جوراب های جادویی» استفاده کنید. بگذارید جوراب‌های‌تان یک هفته نشسته باقی بماند. شب‌ها هم آن‌ها را در گرم كن ورزشی بچپانید و شب خواستگاری همان‌ها را بپوشید تا همه خانه بوی باقلی پخته بگیرد!

- حتما شام بمانید حتی اگر سکوت سنگین و حرف‌ها، تمام شد شما همچنان بنشینید و لبخند بزنید و سرتان را تکان بدهید. بالاخره یکی از اعضای خانواده عروس خسته می‌شود و از جا بر می‌خیزد و این لحظه همان بزنگاهی است که باید بگویید «راضی به زحمت نیستیم... شام چرا... حالا وقت هست...» این طوری آن‌ها ناچار می‌شوند به شما تعارف کنند و شما با کمال میل تعارف‌شان را می‌پذیرید.

- جوری به خواستگاری بروید که انگار قبیله‌ای به خانه عروس حمله کرده است. همیشه زیاد باشید. قشون‌کشی کنید. هشت و نه نفر برای خواستگاری، عدد ناچیزی است اصلا نباید روی کمتر از ۱۵ نفر حساب کنید.

- در خواستگاری بچه‌ها را با خود ببرید و برای آن‌که شوق‌تان را به بچه داشتن نشان بدهید با آن‌ها بازی کنید مثلا یک مسابقه وسطی ترتیب بدهید یا گرگم به هوا بازی کنید.

- بدلباس باشید یکی از بهترین شیوه‌های بدلباسی این است که جوراب‌های‌تان را روی پاچه شلوارتان بکشید.

- به کسی فرصت صحبت کردن ندهید. دائما از خوبي‌هاي‌تان حرف بزنید و گاهی رو کنید به اعضای خانواده و تائیدشان را بگیرید. روش دیگر این است که هیچ حرفی مربوط به خودتان نزنید. اما یک لحظه هم دهان‌تان را بسته نگه ندارید؛ از سیاست، از اقتصاد، از علم، از هوا، از تاریخ و... حرف بزنید حتی می‌توانید خاطره تعریف کنید.

- عروس را با یکی از دخترهای مجرد فامیل مقایسه کنید. مثلا همین که چایی آورد به مادرتان بگویید «شبیه دخترعمه ام نیست؟»

- همیشه اسم عروس را اشتباه بگویید مثلا اگر اسمش فرزانه است هر بار با اسمی تازه صدایش کنید! «ببخشید افسانه خانم...»، «راستی ملیسا خانم...»، «شیوا خانم می‌خواستم بگویم که...» و...

- گربه را دم حجله بکشید. وقتی عروس بالقوه، پرسید سهم مشارکت احتمالی‌تان در کارهای خانه چقدر است ناگهان ابرو در هم بکشید، نیم خیز شوید و صدای‌تان را بلند کنید و بگویید «شما بپزید من می‌خورم، شما بشویید و بسابید، من استراحت می‌کنم و اگر شاغل هستید، حقوق‌تان را هم بدهید من خرج کنم!»

- صدای مهمان‌ها را ضبط کنید و از همه عکس بگیرید و از جلسه خواستگاری و شروطی که مطرح می‌شود، یادداشت بردارید و دست آخر، برای این‌که خانواده عروس در آینده شرط‌ها را تغییر ندهند بگویید پای برگه را امضا کنند و برای این‌که صداهای ضبط شده‌شان را هم بشناسید بگویید هر نفر یکبار نام و سنش را اعلام کند.

- تا آن‌جا که می‌توانید بخورید. توی این گرانی، شاید تا سال‌ها وسعتان نرسد خیلی از میوه‌ها را بخورید.

- از فن «در گوشی فامیلی» استفاده کنید. در این فن، شما و خانواده‌تان باید طوری وانمود کنید که انگار با خانواده عروس قهرید پس فقط بین خودتان درگوشی حرف بزنید و اعضای خانواده عروس را توی بحث‌های‌تان راه ندهید.

- دائما با تلفن همراه‌تان پیامک بزنید و اگر کسی زنگ زد پاسخ بدهید و بلند بلند با او خوش و بش کنید.

- حتما، حتما، حتما، گل میخک بگیرید و بی‌خیال گل رز قرمز شوید و خودتان با برگ کاج تزئینش کنید و با نخ جعبه شیرینی ببندیدش.

 

مطلب مرنبط: روش‌هاي برهم زدن مراسم خواستگاري براي دختران جوان

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_taghizadeh
h_taghizadeh
٩١/٠٨/٢٨
١
٠
جالب بود .... ولی یه سوال چرا مراسم رو بهم بزنیم ؟؟؟ شما که خودت متاهلی چرا نمیذاری ما هم متاهل شیم ؟؟؟
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/٠٨/٢٩
٠
٠
چی؟درست شنیدم؟با این سن کم؟
mahshid
mahshid
٩١/٠٩/٠١
٠
٠
کی گفته من متاهلم ؟ وا خدا مرگم.............
m_kabiri
m_kabiri
٩١/٠٨/٢٨
٠
٠
آفرين ادامه بده!
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٨/٢٨
٠
٠
اینجوری اون عروس بخت برگشته فرار میکنه!
saiideh70
saiideh70
٩١/٠٨/٢٩
٠
٠
ای بابا به جای این همه راه حل مستقیم بهش بگین ازش خوشتون نیومده
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨