اندر حکایات ما و مادرمان
اصلا قربان این مامان مهربانم بروم

اندر حکایات ما و مادرمان

نویسنده : naeeme-chakeri

این‌قدر پای این کامپیوتر و اینترنت نشسته‌ام که دیگر مادرم مجبور است مرا با دعوا و سرزنش از سر آن بلند کند.

- آه چه قدر پای این کامپیوتر می‌شینی، دختر؟ لااقل جواب بده که آدم فکر نکنه مردی... از رو هم که نمی‌ری... خب پاشو دیگه... دود اون کامپیوتر تا خونه همسایه هم رفت.

 

و حالا خودتان می‌دانید که آدم بالاخره مجبور می‌شود آن کامپیوتر را خاموش کند. آن وقت است که می‌بیند چه‌قدر زیاد خوابش می‌آید! و آن وقت است که می‌فهمد چه قدر تخت خوابش را دوست دارد. خب من هم معطل نمی‌کنم و سریع روی تختم دراز می‌کشم. حدود 4 ساعت می‌خوابم. فقط 4 ساعت! منتها نکته‌اش اینجاست که مادرم از همان ساعات اولیه خواب بنده، شروع به صدا زدن من می‌فرمایند؛ بلکه توفیقی داشته باشد. اما نه خیر. این‌جانب که در این مواقع از جانب مادر، خرس قطبی لقب می‌گیرم، گویا هیچ صدایی از خود نمی‌دهم که حتی گواه زنده بودنم باشد. در این‌جاست که مادر بالاخره تمام فریادهای مانده در گلوی مبارکش را به یکباره رها می‌کند. و ما نیز که از همه دردهای مادر بی‌چاره‌مان بی‌خبریم، همچون دیو دو سر اربده می‌زنیم (البته اربده کشیدن در هنگام خواب و بیداری، همانند غرغر کردن در هنگام بیداری است)

- دو دقیقه خواستیم بخوابیما... چه قدر سر و صدا می‌کنید...اه

 

و مادرمان که همچون گرجه فرنگی، قرمز شده است؟ با همان حالت وحشتناکش نزدیک‌مان می‌شود و می‌گوید:

- چی داری زیر لب غرغر می‌کنی؟ ها؟ دلم پوسید بچه، یا داری اون کامپیوترو دیوونه می‌کنی یا عین خرس قطبی می‌خوابی. اصلا من نمی‌دونم چه گناهی انجام دادم که خدا تو رو نصیب من کرد.

بالاخره با زحمات بی‌اندازه مادرمان از خواب ناز بلند می‌شویم و می‌بینیم که ای دل غافل، هنوز که ساعت 9 شب است... بلند داد می‌زنم (این دفعه واقعا داد می‌زنم)

- هنوز که ساعت نه. چرا منو بیدار کردین؟ خب می‌ذاشتین تا صبح بخوابم دیگه...

-چشمم روشن، چشمم روشن... این‌قدر که تو تنبلی... دخترای مردم از صبح تا شب به ماماناشون کمک می‌کنن... اونوقت تو...

- خب مادر من، من که دخترای مردم نیستم که؛ من، منم.

- خیل خب از این به بعد هر سه روز فقط حق داری یک ساعت بشینی پای اون صاب مرده. خواب بعد از ظهر هم فقط نیم ساعت. صبح‌ها هم باید از ساعت 6 پاشی. شیر فهم شد؟!

-مامان...

-زهرنار!

 

اما روز بعد همانا و تغییر نکردن بنده همانا. خب مادرم هم البته این قوانین را اجرا نمی‌کند. خب مادر است دیگر، دلش نمی‌آید به دخترش سخت‌گیری کند... اصلا قربان این مامان مهربانم بروم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
این مشکل همه مامان ها با ماست / بنده های خدا
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
آره واقعا ممنون که سرزدی
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
نه مشکل مامان من که نیست آخه من بی خوابی دارم وشبها هم به زور می خوابم به خاطر همین مامان من مشکلش کم خوابی من نه پر خوابیم.خخخخخخ
ati200
ati200
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
ای جان..من دراین حد نیستم..روز یکی دوساعت...ولی مامانم نق میزنه ...ولی خوب من بعدش نمی خوابم.تا12بیدارم همیشه
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
خب ولی من تازگی ها خیلی میشینم سر این صاب مرده.... اونم که بعدش می خوابم بیشتر مال موقع امتحانا بود که بیشتر حساس بودم
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
اره اما اعتدال رو رعایت کنین بعدشم شما که خیلی کم جیم میاین راستشو بگین کجا میرین؟؟
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
نه رادمهر جان من تازگی ها یعنی از وقتی که تو جیم عضو شدم همش اینجا هستم...کو کسی که منو ببینه....هععععی
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
تو این یه ماه اگه همش اینجا بودین که الان اون گوشه بودین چرا تخته سیاه نمیاین ؟؟
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
اتفا قا الان یه پام این جاست یه پامم تخته سیاه
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
عیب نداره به منم میگن معتاد بدبخت پاشو بزار اون اینترنت یه نفسی بکشه
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
یک درد مشترک....درسته؟؟
torobche
torobche
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
هیچی توی زندگی بیشتر از خواب بهم نمیچسبه....وقتی که خواب پاشم حتی اگه بمبم منفجر بشه نمیفهمم...مامانم ب خواب من کاری نداره چون بیدار بودن یا نبودنم هیچ فرقی نداره...ی روز 6عصر خوابیدم 10صبح بیدار شدم ،مامانم هیچی نگفت بهم ولی مامان جونم وخاله هام مخ ما را ترکوندن ...از اون ب بعد شد ک ما خرس نام گرفتیم
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
تازه خوبه که شما خرس لقب گرفتی...من که خرس قطبی هستم
Golbarg
Golbarg
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
جارو می خوره توی سرت:بلند شو از پای اون صاب مرده یکم بهم کمک کن..خب نمیشه دیگه..!
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
به نکته ظریفی اشاره کردی
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
اینی گفتی الان دقیقا خواهر کوچیکه ی بنده است..... خخخخخخخخخ
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
خخخخخخخ
wolf
wolf
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
مامانم موقع امتحانا خیلی حساس بود ولی الان نه خیلی
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
آره موافقم
میلاد
میلاد
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
خب یکم معتدل باش دیگه چی داره این صاب مرده مگه...خخخ
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
آخه چرا منو درک نمی کنین؟؟؟این صاب مرده همه چیز منه؟؟/ منو درک کنین....آه من چه قدر بد بختم....هیش کی منو دوست نداره.....هععععییی
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
به این میگن مظلوم نمایی....خخخخخخ :)
maede_kashiyan
maede_kashiyan
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
آره خداییش زیاد نشستن پای کامپیوتر و نت اعصاب خانواده رو بهم میریزه!واسه خودمونم خوب نیس!نه افراط نه تفریط.ممنون دختر آسمانی همزاد پنداری کردیم با نوشته ات!!:)))
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
خواهش می کنم مائده جون
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
خواهش می کنم ....
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
واقعادرست میگید منم همین طورم تمام وقتم پای کامپیوترم و نق میشنوم...بدجوری درکتون میکنم هعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
بعععله...نظرتون چیه ما یک انجمن بدبختان معتاد اینترنت تشکیل بدیم
mo_so
mo_so
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
دنیای ما این روزها مجازی شده
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
بهتره بگی نسل ما.....از نظرت ممنونم
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
من که گفتم بی خوابی دارم .تازه روزی بیش تر از 45دقیقه تا یک ساعت هم نمی تونم پای کامپیوتر بشینم مگه درس داشته باشم.راستی بچه ها راه درمانی برای کم خوابی نمی شناسید.
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
جالب بود خسته نباشين
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
ممنون....
Mohammad Ghandehari
Mohammad Ghandehari
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
من که مامانم پیله کرده میگه برو سر کار 24 ساعته بازی میکنم!!!
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
درکتمی کنم.... خیلی مرسی که سرزدی
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
احسنت....
mahshid
mahshid
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
مغسی .شرح حال خیلیا بود..........من در روز زیاد بشین 1 ساعت تو نتم اما همون یه ساعت این قدر گیر میدن که بلند شو که نگو
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
فرمایش صحیح
هورام
هورام
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
دست از دلم بردار...باز من از همتون حال و روزم بهتر روزی فقط دوساعت میام اونم وقتایی که مامانم خونه نیست...بقیشم که در حال تست زدن...واااای کنکــــــــــــــــــور... تازه واسه اون دوساعتم هزار تا غر غر میشنوم...برین خداتونو شکر کنین...:)))
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
ما هم بعدا مثل شما میشیم
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
یک کتاب بردار و دراز بکش . شروع کن به خوندن احتمالا خوابت می بره
nika
nika
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
ممنونم
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٣٠
٠
٠
خواهش می کنم
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/٢٦
٠
٠
واقعا مادر بزرگترین نماد از خودگذشتگیه... ممنونم مطلب جالبی بود.
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٣/٣٠
٠
٠
بله...واقعا...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨