امید را در چشمانت می بینم

امید را در چشمانت می بینم

نویسنده : h - razavi
برای تهیه‌ی مستند رفتم سه راه خیام و با بچه‌های روزنامه فروشش کلی گپ زدم. شاید باورتان نشود ولی خیلی عجیب بود. این بچه‌ها آن‌قدر به خدا ایمان دارند و آن‌قدر زندگی‌شان را دوست دارند که حد ندارد. برایم جالب بود. اوایل فکر می‌کردم این‌ها خیلی بدبخت و بچاره‌اند ولی کلی نظرم تغییر کرد. باز هم مثل همیشه یک کاغذ برداشتم و همان‌جا سر چهارراه وقتی بچه‌ها مشغول روزنامه فروختن شدن شروع به نوشتن کردم .
می‌گویند دیگر کسی انبان نان به دوش نمی گیرد، می‌گویند دیگر پرندگان احساس آواز سر نمی‌دهند، می‌گویند دیگر انسانیت معنایی ندارد اما، اما او امیدوار است. به یک آینده‌ی روشن. به آرزوهایش. به جاده‌ی پر پیچ و خم زندگی‌اش. و امید او با صبر معنا می‌پذیرد. با امید فراوان تا رسیدن به افق آرزوهایش گام بر می‌دارد. در مسیر زندگی‌اش غم‌ها فراوان است و سختی بسیار. ای کودکِ بزرگ من!  با تفکر کودکانه و عاشقانه‌ات گام های استوارت را در زندگی بردار. می‌دانم در چشمانت هیاهویی به پاست. هیاهوی خوب زیستن و خوب ماندن. چشمانت برای دیگران در حکم طفل معصومی است که تشنه‌ی محبت به دیگران و ترحّم‌شان است اما، اما من امید را در چشمانت می‌بینم. و این داستان حالا حالاها ادامه دارد.
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/٢٧
٠
٠
و امید رمز زندگیست
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
مسئله این است

پول دار یا بی پول!

٩٦/٠٢/٣٠
تبلیغات
تبلیغات