خیلی از واژه‌هاي‌مان آن‌جا معني نداشت!

خیلی از واژه‌هاي‌مان آن‌جا معني نداشت!

نویسنده : h - razavi

یکی از استادهام بهم گفت: «اگه می‌خوای نویسنده خوبی بشی، باید تمام دور و اطرافت رو به خوبی ببینی.» من هم یک سری زدم طرف‌های پایین شهر. جایی که اکثر بچه‌های بهزیستی و بچه‌های کار آن‌جا زندگی می‌کنند. از اول عمرم تا حالا، گذرم به آن‌جاها نخورده بود. یک کاغذ هم با خودم بردم تا هرچه می‌بینم، سریع یادداشت کنم. در همان لحظه اول این متن به ذهنم آمد و گفتم براي‌تان بفرستم.

توي کوچه پس کوچه‌های شهرمان، آن پایین مایین‌هايش، خبرایی است. انگار دیگر از برج‌های چند طبقه و خانه‌های شیکِ دوبلکس با کلی امکانات، خبری نیست. خیلی از واژه‌هاي‌مان آن‌جا معني ندارند. خیلی وابستگی‌هاي‌مان اصلا خریدار ندارند. نمی‌دانم شاید آن‌جا عالم دیگري است. خدا را از دریچه نگاه‌شان دیدن خیلی زیباست. آن‌قدر عاشقانه خدا را لمسش می‌کنند و با تمام وجود احساسش می‌کنند که انصافا جای غبطه خوردن دارد.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
A_entesari
A_entesari
٩١/٠٩/١٢
٠
٠
شاد خیلی زیبا دیدین ،حقایقو هم می دیدی خوب بود..........
افسانه بانو
افسانه بانو
٩١/٠٩/١٣
٠
١
تنها انها هستند که خدا را لمس میکنند . . . .
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
realy?
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/٢٧
٠
٠
زیبایی در عین نداری....
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
آنقدر دوست دارم از این جاها دیداری داشته باشم که نگو!
پربازدیدتریـــن ها