مدیریت استراتژی جالب

مدیریت استراتژی جالب

نویسنده : محمد سمائي

- پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
- پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بيل گيتس است
پسر: آهان اگر اينطور است، قبول است


*پدر به نزد بيل گيتس مي‌رود
-پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند
-پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است


*پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود
-پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم
-پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد


و معامله به اين ترتيب انجام مي شود
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي‌توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزینید


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sasa10
sasa10
٩١/٠٩/١٢
٠
٠
جالب بود.
sasa10
sasa10
٩١/٠٩/١٢
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
سارا
سارا
٩١/٠٩/١٦
٠
٠
اقا کاش بابای مابود(ولی من که دخترم)
سیاح
سیاح
٩١/٠٩/١٦
٠
٠
خدا شانس بده! اگه بابای ما هم یه کم مدیریت استراتژیک بلد بود چه بسا که ما الان "بچه مدیر استراتژیکی "بودیم دیگه حتی نیازی نبود پدرمون برامون همسر پیدا کنه خودمون همه چی پیدا می کردیم!
ناشناس
ناشناس
٩١/٠٩/١٩
١
٠
میگم راه بدی هم نیستا !
m_sepehri
m_sepehri
٩١/٠٩/٢٣
٠
١
بسی جالب بود.
bye
bye
٩١/١٠/٠٣
٢
٠
با نتیجه ااخلاقیتون موافقم ولی اصلا با داستان حال نکردم !!! میدونی خیلی از داستان ها واقعی نیستن ولی توی ذهن ما طوری بوجود میاد که انگار واقعیه ولی اصلا در مورد این موضوع همچین حسی ندارم
bula
bula
٩١/١١/٠١
٠
٠
حالا کی دوماد میخواد
مهناز
مهناز
٩١/١١/١٥
٠
٠
خیلی باحال بود ولی مرد چه مخی داشته.
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات