شب‌ها که خوابت نمی‌برد فکر می‌کنی تنهایی؟!
پیامی از سوی خدا به بنده‌های دلشکسته...

شب‌ها که خوابت نمی‌برد فکر می‌کنی تنهایی؟!

نویسنده : مهرانا

می‌دانم هر از گاهی دلت تنگ می‌شود. همان دل‌های بزرگی که جای من در آن است، آن‌قدر تنگ می‌شود که حتی یادت می‌رود من آن‌جایم.

دلتنگی‌هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی‌خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند و جنسش عوض نمی‌شود ...

و می‌دانی که من شکست ناپذیر هستم و تو مرا داری، برای همیشه. چون هر وقت گریه می‌کنی دستان مهربانم چشمانت را می‌نوازد. چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته‌ای. چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم، صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده‌ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم! دلم نمی‌خواهد غمت را ببینم، می‌خواهم شاد باشی، این را من می‌خواهم. تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم: وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می‌خوابی روحت را نگاه می‌دارم تا تازه شود، نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می‌فشارد.

شب‌ها که خوابت نمی‌برد فکر می‌کنی تنهایی؟ اما، نه من هم دل به دلت بیدارم! فقط کافیست خوب گوش بسپاری و بشنوی ندایی که تو را فرا می‌خواند به زیستن!

پروردگارت ...

با عشق !

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
javad agha
javad agha
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
خدایا من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری
mahshid
mahshid
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
لایک
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
ایول بابا :))
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
و جواد متحول میشود
wolf
wolf
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
مممنون
tanha
tanha
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
لایک!
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
لااااااااایک....
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
چقدر زیبا . سپاس
mahshid
mahshid
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
مغسی زیبا بود
D_masoud74
D_masoud74
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
اشکم درومد
نگارا2
نگارا2
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
آي خداااا!!
هورام
هورام
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
سُـــــــــراغ مرا هیچکـــــــس نمـــــــی گیرد...مگـــــــــــر که نیمه شَبــــــــــــــی...غُصـــــــه ای...غَــــــــــمـــــــــی....!!!
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
افسردگی مزمن!!!
ف
ف
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
به علاوه ي خدا بودن يعني منهاي تمام مشکلات بودن....
باران
باران
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
ممنون
nika
nika
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
مرسی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
زیبا بود ممنونم :))
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
وااااااااااااااااای چقدزیبااااااااااا.....ممنونم
mo_so
mo_so
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
کسی که خدا را ندارد چه دارد ؟و کسی که خدا را دارد چه ندارد؟
wolf
wolf
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
لایک
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
سپاس
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
خدایا شکررررت واقعا
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
ممنون.....متشکرم
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
خیلی زیبا و با احساس نوشتید...مرسی:)))
r.hashemi
r.hashemi
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
دلم را سپردم به بنگاه دنیا/وهی آگهی دادم این جا وآن جا/و هر روز/برای دلم مشتری آمد و رفت/و هی این و آن/سرسری آمد و رفت/ولی هیچ کس واقعا/اتاق دلم را تماشا نکرد/دلم قفل بود/کسی قفل قلب مرا وا نکرد/یکی گقت:/چرا این اتاق/پر از دود و آه است/یکی گفت:/چه دیوار هایش سیاه است!/یکی گفت:/چرا نور این جا کم است/و آن دیگری گفت:/و انگار هر آجرش/فقط از غم و غصه و ماتم است!/و رفتند و بعدش/دلم ماند بی مشتری/و من تازه آن وقت گفتم:/خدایا تو قلب مرا می خری؟/و فردای آن روز/خدا آمد و توی قلبم نشست/ودر را به روی همه/پشت خود بست/و من روی آن در نوشتم:/ببخشید دیگر/برای شما جا نداریم/از این پس به جز او/کسی را نداریم.
tanha
tanha
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
زیبا بود ... سپاس :))
tanha
tanha
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
☼ღatiღ☼
☼ღatiღ☼
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
من امروز خیلی دلم شکست از همه ادما این جمله آرومم کرد ممنون که گذاشتینش
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
خدایاااااااااااااااا عااااااشقتم.... من و ببخش که فراموشت می کنم.....
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
خیلی زیبا بود ...ممنونم
Lonely Girl
Lonely Girl
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
آن را که تویی چاره ... بیچاره نخواهد شد ....
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات