تکه‌ای از من...
حساب لازم نداشت، پاسخش صفر بود

تکه‌ای از من...

نویسنده : psk

افتاده بود آن روبه‌رو، کنار ميز، زير صندلي. نشسته بودم و خيره خيره نگاهش مي‌کردم. کف آشپزخانه خيس بود و قرمز. آري خودش بود، يک تکه از من، بخشي از تني که مرا احاطه کرده است از من کم شده بود و آن زير جاخوش کرده بود، کم بود اما باز هم از من بود. دردم آمده بود اما دردش نيامده بود، تنها کنده شده بود و رهايي برايش معنا يافته بود .

 

يادم مي‌آيد کلاس چهارم يا پنجم دبستان که بودم معلمي داشتيم. رياضيات را با وسواس و دقت درس مي‌داد و مراقب بود تا شاگردانش در يادگيري هر آن‌چه تعليم مي‌دهد امانت‌دار باشند و معلومات را خوب حفظ کنند، آن روزها نمي‌فهميدم رياضيات فهميدني است نه حفظ کردني، براي همين خانم هر چه مي‌پرسيد حفظ بودم اما بلد نبودم .

يک روز گفت: ضرب هر عددي در صفر، مساوي صفر است . پاي تخته بودم و قرار بود تا تمريني را که نوشته بود را حل کنم :

؟ = 0* (10 ـ (57+10))

شروع کردم به حساب کردن که خانم گفت: «برو بشين»

گفتم: «چرا خانم؟ ما که هنوز ننوشتيم.»

 بغل دستي‌ام که آمد، تنها نوشت: صفر .

خانم گفت: «آفرين، درسته. ديدين بچه‌ها حساب نمي‌خواد، وقتي صفر مطرح باشه، چيزي را نمي‌خواد حساب کنيد، جمع يا تفريق وقتي معنا پيدا مي‌کنه که مقداري در کار باشد اما وقتي پاي صفر در ميان باشه؛ حسابي در کار نيست ."

 

نشسته‌ام اينجا ، کنار تکه‌اي از خودم که زمين را قرمز کرده .نشسته‌ام و دانه دانه سنگ فرش‌ها را با هم جمع مي‌زنم، تعداد آن‌هايي که رويشان را فرش پوشانده از سايرين کسر مي‌کنم و تعداد هر رديف سنگ را بر طول ضرب مي‌کنم و به نسبت سالن پذيرايي تقسيم مي‌کنم . عددي که به دست مي‌آيد ضرب در تعداد رژه‌هايم در خانه مي‌کنم و و در نهايت آن را در تعداد روزهايي که به يادم بودي ضرب مي‌کنم .حساب لازم نداشت، پاسخش صفر بود و تکه بريده .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هورام
هورام
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
زیبا بود...:)))
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
افرین بسیار عالی بود لذت بردم از خوندنش فقط یکم باید خلاصه تر می شد اما عالی بود
nika
nika
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
مرسی...............
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
مرسی....معرکه بود
@نعیمه@
@نعیمه@
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
...خوب بود خیلی مرسی
میلاد
میلاد
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
بسیار زیبا
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
خیلی زیبا بود ممنون
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
ممنون بابت مطلب زیباتون
mo_so
mo_so
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
همیشه صفر نمی شود گاهی هم بی نهایت
javad agha
javad agha
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
سپاس
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
زیبا بود .سپاس
mahshid
mahshid
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
مغسی
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
ممنون زيبا نوشته بودي...
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
بسی زیباودلنشین ممنون
باران
باران
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
زیبا بود :) ممنونم.
nika
nika
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
مرسی.
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
آخیییییییی....ممنون
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
زیبا بود...مرسی
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
مرسی.ولی فک کنم نفهمیدم ها!حالا اگه مشکلی نداره پول منو هم بدید من برم.
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
زیبا....
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
این ها در مورد باتری nokia 1100 و سونی اریکسون k800 i هم هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات