زخم‌های زندگی...
از این دردهای ناگفتنی

زخم‌های زندگی...

نویسنده : mahshid

در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.

این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند، مشکوک و تمسخرآمیز تلقی کنند...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
آرامش هنر نیندیشیدن به انبوه مسائلیست که ارزش فکر کردن ندارند .
sahel
sahel
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
خنوک بود
psk
psk
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
ايضا...
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
مرسی جالب بود. زخم هایم با طعنه می گویند چه دوستان با نمکی داری
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
احسنت ...عجب جمله ای
mo_so
mo_so
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
همه حرفها گفتنی نیست
javad agha
javad agha
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
همه ی گفتنی هام حرف نیست
tanha
tanha
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
لایک به جفتتون :)
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
نوشته ی جالبی بود.....جمله ی اولش فک کنم از صادق هدایت هست درست میگم؟؟؟
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
كلا اين جمله خيلي آشناس هميشه
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
فکر کنم مال هدایته !!!
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
هعیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
مثه خوره روحتو مي خوره..
ati200
ati200
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
هیییییییییییییی
وصال
وصال
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
جمله های آغازین کتاب بوف کور صادق هدایت .که مشهورم هست به اندازه ی کافی .........................
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
دقیقا می فهمم چی میگین...در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد... احسنت ...ممنون
میلاد
میلاد
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
کانلا درسته...ممنون
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
امان از اين زخم ها
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
هعیییی...ممنون...
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
این زخم ها آخر کار دست آدم می دهند ... ممنون !!!
هورام
هورام
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
من هم مثل همه ی آدمها (درد) دارم.. حتما که نباید جای زخم هایم را به شما نشان دهــــــــم...:(
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
:((
sorme
sorme
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
ممنونم
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
بله واقعا ! مچکر ! این زخم ها خوب شدنی هم نیستم :)
ارام
ارام
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
......................
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
همینطوره ممنون
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
خیلی از درد ها رو نمیشه و نباید گفت / چون هیشکی درک نمی کنه :(
wolf
wolf
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
ممنون
tanha
tanha
٩٢/٠٤/٠٨
٠
٠
غم به روی زخم آسان ریشه زد ....... ریشه ها کم کم به سوی سینه زد
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
............. :(((
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات