من کاندیدا نشدم؛ چونکه...
درد دل‌های یک جارچی‌نویس

من کاندیدا نشدم؛ چونکه...

نویسنده : مهدیه جوادی

چند وقتی است که هی می‌نشینم و با خودم فکر می‌کنم این چه وضعی است که من دارم؟! نه ماشینی دارم، نه خانه‌ای و نه حتی یک حقوق درست و درمانی! درست و درمانش به کنار، نه یک حقوق به موقعی می‌گیرم که حداقل یک روزهایی از ماه باشد که بدانم مثلا قرار است از اول برج تا فلان روزش خوشحال باشم! نه هیچ دل خوشی ندارم. حتی یک احساس تکلیف خشک خالی هم نمی‌کنم، یعنی اصلا آدم تا به این حد معمولی و بدون هیچ چیزی ندیده‌اید.

اگر الان دارید با خودتان فکر می‌کنید و یک مورد پیدا کرده‌اید و می‌گویید یکی از کاندیدهای محترم هم گفته هیچ چیزی ندارم، سخت در اشتباهید، چون ایشان حداقل احساس تکلیف را داشته‌اند، گرچه که خودشان گفته‌اند که اصلا فکرش را هم نمی‌کرده که صلاحیتش تایید شود!

 

راستش یکی از ترس‌های من از اعلام کاندیداتوری این بود که نکند خدایی نکرده تایید صلاحیت شوم و با احساس تکلیفی که نکرده‌ام بیفتم توی چاه! وضع خطرناکی است، چون آدم یک موقع همین طوری سر راهش می‌رود وزارت کشور و ثبت نام می‌کند بعد که تایید صلاحیت شد می‌ماند با حوضش! یعنی چه؟! یعنی این‌که حالا چهارپا معروف را بیاور باقالی بار کن! حالا باید بروی هی فکر کنی توی چهل تا برنامه تلویزیونی چه بگویی که آبرویت نرود. جان ما توجه کنید چه کار سختی است! آخر من چطور به عقلم برسد که بیایم به خودروهای داخلی بگویم فرغون با تعداد زیادی آپشن! خدا وکیلی قصد تعریف از خود ندارم ولی با این‌که الان چهار، پنج سالی می‌شود که دارم سعی می‌کنم طنز بنویسم اما هیچ وقت نتوانستم حتی تصورش را هم بکنم که یک همچین مواردی را برای رای آوردن بگویم.

 

یک وقت‌هایی هم، همه جانبه نگر بودن آدم را مجبور می‌کند بروی به زندانیان خارج از کشور هم فکر کنی، بعد فکرش را بکن اگر قرار بود من رئیس جمهور بشوم زندانی خارجی که هیچ اصلا به زندگی روزمره بعضی از اقوام داخلی (جاری اینا) توجه نمی‌کردم؛ والا با آن فیس و افاده‌اش! 

یکی دیگر از دلایلی که نمی‌توان برای کاندیداتوری اصلا روی من حساب کرد، این است که توانایی جر و بحث کردنم هم خیلی کم است، یعنی کم یادم می‌آید که فلانی فلان جا چه گفته و گرنه روی گفت‌وگو خبری‌ام خیلی تاثیر می‌گذاشت، حالا به غیر از این می‌توانستم حال این جاری را هم یک جور درخوردی بگیرم.

 

خدا بیامرز مادر بزرگم همیشه وسواس زیادی روی نگه‌داشتن و قایم قوطی * کردن وسایل داشت وگرنه من هم شاید می‌توانستم یک کلیدی، چیزی دودر کنم و در توی آینده کشور تاثیر موثر و از این دست مسائل بگذارم اما خب خدا بیامرزدش عادت داشت دیگر اشکالی ندارد.

حالا همه این‌ها به کنار اگر توانایی این هم داشتم که بیایم جلو و هی بروم عقب هم شاید کمک می‌کرد (منظورم در عرصه انتخابات است) اما متاسفانه جرات ثبت نام در همین انتخابات سایت جیم را هم نداشتم و هر چه فکر کردم احساس تکلیفم نیامد.

 

ولی خودمانیم در کل رئیس جمهور باید یک سری خصوصیات داشته باشد. اولش این است که ولایتی باشد یعنی ولایتمدار باشد، دوم آدم روحانی‌ای باشد و به خدا نزدیک باشد، آدم اهل رضایی باشد یعنی راضی باشد به رضای خداوند نه بقیه! یعنی یک جورهایی آدمی عارف باشد حالا در کل اگر قالیبافی هم بلد باشد خوب است دیگر نشانه علاقه به هنرهای بومی و این‌هاست. همچنین آدم بزرگوار و جلیلی یعنی قصد و غرضی هم اگر دارد خوب باشد به همه این‌ها اگر یک نفر را اضافه کنیم که اهل رعایت حدود باشد و عادل هم باشد شخص اصلحی است.

==============

*قایم قوطی اصطلاحی است به معنی گم و پنهان کردن است

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahshid
mahshid
٩٢/٠٣/١١
٠
١
اولللللللللللل
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/١١
١
٠
شما هم حق دارین هرچی بگین...ممنون خدا صبرتون بده
m.javadi
m.javadi
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
:) مرسی از درک شدیدتون
mahshid
mahshid
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
اخرش خیلی باحال بود
m.javadi
m.javadi
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
خداروشکر یک جاییش خوب بوده
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
عالـــــــــــــــــي بود مهديه بانو....ممنون
m.javadi
m.javadi
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
قابلی نداشته کاندیدا مردمی :)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
ممنون از شما...
Paeez
Paeez
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
ما چرا کاندید شدیم مهدیه جان؟رئیس جمهور باید پاییز باشه؟آره؟
m.javadi
m.javadi
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
:) اینا دیگه از توان من خارجه نمی دونم والا
Paeez
Paeez
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
راستی مهدیه بانو تازگیا کشف کردم سه ماه ازتون بزگترم...احترام به بزرگترم واجب:دی
m.javadi
m.javadi
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
بله قطعا :) آذر آیا؟
Paeez
Paeez
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
دقیقا:)
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
آخرش رو بسیار خوب امدی مهدیه جون...مرسی
m.javadi
m.javadi
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
:) مرسی
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
بسیار زیبا بود خانم جوادی بسی لذت بردیم
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
ما احساس کردیم منتهی شورا احساس کردن ما که ما کاملا اشتباه احساس کردیم:)
m.javadi
m.javadi
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
باز همین احساس هم در نوع خودش خوب بوده
javad agha
javad agha
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
منم هم...
shahrzad_z
shahrzad_z
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
تونم
باران
باران
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
ممنون خانم جوادی
m.javadi
m.javadi
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
خواهش میشه
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
نمیدونستم یه جارچی نویس هم میتونه طنز بنویسه ... جالبه !!!!!!
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
اینجاست که باید آدم بگه جل الخالق!!!
m.javadi
m.javadi
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
بسی تعجب فرمودم! پس انتظار داشتین غاز بچرونه آیا؟
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
فقط این که بسی جالب ممنون
پوريوسف
پوريوسف
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
جالب بود خسته نباشين
باران
باران
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
مهدیه بانودرضمن جک و جونورای خوشگل تر هم واسه عکس پیدا میشه ها
m.javadi
m.javadi
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
وا؟ چی از کوآلا بهتر؟
korosh
korosh
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
بسیارررررررررررررررررررررررررررررررررررر بسیار حال کردم با این مطلب..........دم شما گرم مهدیه خانوم
میلاد
میلاد
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
خیلی خوب درد و دل میکنی شما
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
مرسی...عالی بود
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/١٣
٠
٠
ممنونم خیلی جالب نوشتید | اون پراگراف آخر که یعنی عالی دیگه :)))))))
ghasedakm18
ghasedakm18
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
نه بابا
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠