بخوان به نام او، ای رسول او
سلام بر تو ای حبیب خدا، ای محبوب خدا

بخوان به نام او، ای رسول او

نویسنده : محمد امین شرکت اول

یکی از تاجران کاروان‌های خدیجه بود، چند وقتی بود که دیگر به سفر نمی‌رفت. در خانه می‌ماند و یا به بیرون از شهر می‌رفت. رفتارش عوض شده بود، انگار در انتظار تغییری بود، نه تنها در خودش بلکه در عالم. بجز علی و خدیجه کسی از مکان او در خارج از شهر خبری نداشت. با هر بار رفتن به آن‌جا چند روزی می‌ماند و فقط هر چند روز خدیجه برای او غذا می‌آورد. این روزهای آخر از خدیجه خواسته بود که حتی برای این کار هم به خلوت او وارد نشود، انگار دیگر از این همه جهالت خسته شده بود، روح لطیفش دیگر توان تحمل این همه دنیای آن روز مکه را نداشت و تنها جایی که می‌توانست آرامش بگیرد، آن غار مشرف به شهر بود.

به آن‌جا می‌رفت و چندین روز از شهر فاصله می‌گرفت. حسی در درونش به او می‌گفت که این جهان خدای دیگری دارد، خدایی که خالق مهر مادریست، خدایی که خالق تمام زیبایی‌هاست، خودش بود و خدایش، با او راز و نیاز می‌کرد و نشانه‌های خدایش را در اطراف مشاهده می‌کرد. شاید به همین خاطر آن غار را انتخاب کرده بود، روزها پشت سر هم می‌گذشت تا این‌که یک شب، تاریکی غار با نور خدا روشن شد، جبرئیل آمد و گفت: بخوان، بخوان به نام پرودگارت. محمد خواند و شد آخرین پیغامبر خدا. پیامبری که هدف رسالت تمامی پیامبران بود، پیامبری که هدف خلقت بود.

چه زیبا و دلنشین آن امام هدایت‌کننده، امام هادی (علیه السلام)  این واقعه را توصیف می‌کند: «هنگامی که محمد صلی الله علیه و آله تجارت شام را ترک کرد، هر روز به کوه حرا می‌رفت و از بالای آن به آثار رحمت پروردگار نگاه می‌کرد و از آن‌چه می‌دید، به یاد عظمت خدای آفریننده می‌افتاد و پس از آن با روشنی خاصی به عبادت خداوند مشغول می‌شد. چون به چهل سالگی رسید، خداوند، دل او را بهترین، روشن‌ترین و خاضع‌ترین دل‌ها یافت، و پس از آن، جبرئیل به سوی او آمد و بازوی او را گرفت و تکان داد و گفت: بخوان. گفت: چه بخوانم؟ جبرئیل گفت: ای محمد! بخوان به نام پروردگارت که آفرید، محمد خواند. پس جبرئیل رسالت خود را به پایان رساند و به آسمان‌ها بازگشت و محمد نیز از کوه پایین آمد. در این هنگام، خداوند، کوه‌ها، صخره‌ها و سنگریزه‌ها را به سخن آورد، به گونه‌ای که حضرت به هر کدام می‌رسید، به او احترام می‌گذاشتند و می‌گفتند:

السلام علیک یا حبیبَ اللّه

السلام علیک یا ولیَّ اللّه

السلام علیک یا رسولَ اللّه

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
عاشق سوره ی علق هستم...
s.a
s.a
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
yessssssssss........... فردا عیده مبعثه............ عیدتون مبااااااااااااااااااااارک............... :)
tanha
tanha
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
عید شما هم مبارک :))
nika
nika
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
ممنونم...............
R-Rad
R-Rad
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
مبارک باشه بر همگی!
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
پیشاپیش عید بر همه مبارک :)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
عيد مبعث بر همگي مبارک باد...عيد پيدايش اسلام...
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
السلام علیک یا حبیبَ اللّه السلام علیک یا ولیَّ اللّه السلام علیک یا رسولَ اللّه
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
بعله.حالا پول منو بدید من برم.
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
قضیه این پول شما چیه ببخشید؟؟؟
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
بابا والله بالله اشتباه گرفتی، منو ول کن ، ایها الناس منو نجات بدییییین !!!!!!!!!!!!!!!
پری سا
پری سا
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود....کاش ماهم یه همچین جایی داشتیم...ممنون....عید همگی مبارک...
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
السلام علیک یا رسول الله....عید مبارک
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
سپاس
ف
ف
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
تولد عيد شما مبارک
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
ممنون برادر خوبم جناب محمد امین ..خدا حفظت کنه ..مطلبت خیلی زیبا بود..ممنون ..انشالله شما و تمام دوستان از حضرت رسول عیدی بگیرید..التماس دعا
tanha
tanha
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
بسم اللّه الرحمن الرحیم...اقرأْ بِاسم رَبِّکَ الذی خَلَقَ ... خَلقَ الإنسانَ مِن عَلقٍ ... اقرأْ وَ رَبُّکَ الأکرم ... الذی عَلَّم بِالقَلم ... علَّمَ الإنسانَ ما لَم یَعلم
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٣/١٧
٠
٠
عید همه مبارک.....دس دس
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/١٧
٠
٠
˙·٠•●♥ عید مبعث مبارک ♥●•٠·˙
ارمان
ارمان
٩٢/٠٣/١٧
٠
٠
عییییییییییییید تون مباااااااااارک
٩٢/٠٣/١٧
٠
٠
اهن اهن بیا بیا
moonlight
moonlight
٩٢/٠٣/١٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود. ممنون. عیدتون مبارک
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
مرسی .عید شما مبارک
khashme shab
khashme shab
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون استفاده کردیم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
چرا باید هزینه پرداخت؟

تابلوی خیلی تابلو

٩٦/٠١/٢٩
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات