من و عزرائیل!
در ترافيك گير افتاده بودیم

من و عزرائیل!

نویسنده : blue girl

لباس عافيت به تنم گريه ميكرد و فاميل براي من.

پاشويه بي‌اثر بود. قرص‌ها و آمپول‌ها جواب نداد.

درجه تبم آن‌قدر بالا بود كه دست دكتر اورژانس هم نرسيد آن را پايين بياورد.

خيابان‌ها شلوغ بود و انگار همه چيز دست به دست هم داده بود تا نرسيم. به بيمارستان كه رسيديم، جان سالم به در بردم. انگار عزرائيل هم با آمبولانس در ترافيك گير افتاده بود.

(داستان کوتاه از وبلاگ شاهین مهر 8)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
نوشا
نوشا
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
هز عزرایل میترسم........وااااااااااااااااییی
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
وااااااای
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
آره دیگه....ترافیکم مزیت خودشو داره...خخخ
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
الا این واقعی بود یا نه؟
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
نه
wolf
wolf
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
خوب که چی؟(اقا اجازه مسخره بود اقا)
سردار
سردار
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
شما حق توهین به متن کسی رو نداری جناب گرگ عزیز ... صرفا جهت یادآوری ... !
wolf
wolf
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
من نظرمو دادم:))))
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
اشکال نداره من ناراحت نشدم نظرت محترمه گرگ عزیز
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
بازشانس اوردی رسیدی ...الهه که نرسید
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
:)
7 مقدس
7 مقدس
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
واقعی بود؟
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
نچ
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
واقعا
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
چی؟
باران
باران
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
ممنون
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خواهش
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
من بودم چقدر حرص میخوردم...تشکر
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
:)
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
باز هم ترافیک موجب شد تا عزرائیل نتونه کار خودش رو بکنه...
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
:)
پسر ایرونی
پسر ایرونی
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
ممنون
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خواهش
miss bm
miss bm
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
چه هیجانی توش بوده.
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
هههههههههههه
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
باز بگو بده ترافیک..:)))))))))
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
:)
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
سلام. آقای خسرو شیری رو پیدا کردین؟
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
راستی ارشام اسمتون مسعود یوسفی بود دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟بابام یه دانش اموز به این فامیل داشته
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
لطفن اگه امکان داره یه ایمیل از خودتون بدین .توی وبلاگم ایمیل تون رو بزارین. فکر کنم آقا معلم عزیز رو پیدا کردم www.delamtange.mihanblog.com
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
سپاس
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
ممنون
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خواهش
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
تشكر
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خواهش
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
مرسی
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خواهش
maede
maede
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
عزرائیل هم تو ترافیک گیر کرد!!!دوس نداشتم اینجا رو!
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
واسه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سردار
سردار
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
خوب بود ، ممنونم
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خواهش
وصال
وصال
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
زییا یود مرسی
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خواهش
mo_so
mo_so
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
گاهی ترافیک مفید است
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
مرسی
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
ههههههه مغسی جالب بود
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
:)
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
مرسی
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خواهش
mahsa.a
mahsa.a
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
شانس آوردن عزرائیل هم درگیر ترافیک بوده
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خخخخخ
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
:)))))))))))))))))))))))))
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
:)
ایران
ایران
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
خیلی قشنگ بود.عزرائیل هواتونو داره ها.سفارش مارو هم بکنید
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
یادم میمونه
shanba
shanba
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
بد نبود
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
مرسی
subwoofer
subwoofer
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
نخیر خوب بود
subwoofer
subwoofer
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خوب بود
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات