خیال تلخ
دل نوشت

خیال تلخ

نویسنده : هونام

دستم که به قلم می رود، ذهنم از همه چیز تهی می شود و بی اختیار عطر خوش خاطراتت تمام وجودم را فرا می‌گیرد.

آرام آرام قلم را به هوای تو بر روی کاغذ بازی می‌دهم، تا شاید از سنگینی خاطراتت کاسته شود.

کاش می شد...کاش می شد خاطراتت را دور کرد؛ کاش می‌شد همه‌ی خاطراتت را جمع کرد و در گوشه‌ای از قلب دفن کرد...!

می بینی؟ دوباره رو به کاش‌هایم آورده‌ام ! دوباره دل به آینده بسته‌ام.

دوباره من از این خیال تلخ خسته‌ام...!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
زیبا بود ... با روح آدم بازی میکنه ...
ghazale
ghazale
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود ........... ممنون ........:)))))
امیر محمد
امیر محمد
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
مرسسسسسسسسسسسی
D_masoud74
D_masoud74
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
تنکیو ...بیگ لایک
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
زيبابود ولي وقتي ميخاي از غمات بنويسي يه جزعياتي ازشون يادت مياد كه خيلي غم انگيز تر از واقعيته
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
ممنونم:))زيبا بود
nika
nika
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
مرسی...................
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
هعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی....ممنون
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
ای بابا ما هم سن شما بودیم الان درس میخوندیم این حرفا چیه اخه:))خوب بود افرین بر شما
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
به به....زیبا
باران
باران
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
ممنون
اهورا
اهورا
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
چی باحال بود دوستم... منم از این متنای این طوری زیاد نوشتم حالا اینو خودت نوشتی؟؟ اگه خودت نوشتی خوشحال میشم که متنای دیگت رو هم ببینم.
نسل چهارم
نسل چهارم
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
بله نوشته های خودم هستش....کم کم همه رو اینجا میذارم:)
blue girl
blue girl
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
دست شما بي بلا و ايضا دمتان قيژ!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
زیبا بود ...سپاس
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
کاش...... خیلی زیبا بود.... ممنونم بسیار.....
نسل چهارم
نسل چهارم
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
تشکر از همه عزیزان:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
خیلی زیبا بود :) ممنونم :)
پربازدیدتریـــن ها
پیامی از تو

چایی را می‌ریزم همسرم

٩٦/٠١/٢٨
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
هنوز تو را به خدا نسپرده بودم

عجب غروب غریبی است!

٩٦/٠١/٢٧
شعری سروده خودم

غزلِ شیرین ترین تردید

٩٦/٠١/٢٨
داستان کوتاه

رنگ پریده تر

٩٦/٠١/٢٧
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
از رویای پرواز تا ...

زمین پیما

٩٦/٠١/٢٨
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
ازدواج اشتباه

خط فاصله

٩٦/٠١/٢٧
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
با همان سرعت و دقت

ضَرَبَ، ضَرَبا

٩٦/٠١/٢٧
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
احساساتی که ابراز نشدند

مادر، دوستت دارم تا آن سوی ابدیت

٩٦/٠١/٢٧
شاید بتوان شنید!

خدا را نمی‌توان دید اما...

٩٦/٠١/٢٨
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
کمی هم به فکر خودتان باشید!

تقدیری از دولت عزیز

٩٦/٠١/٢٨
تبلیغات
تبلیغات