انگشتان هنرمند
دیگر سراغ آن ساز نرفتیم

انگشتان هنرمند

نویسنده : وصال

هنوز به یاد دارم آن روزی را که باهم برای خرید گیتار رفتیم، چقدر روز خوبی بود، چون همان روز هم ساز خریدیم و هم یک استاد نوازندگی خوب پیدا کردیم. سه، چهار سال قبل  این‌قدر ساز گران نبود به همین خاطر با پس‌اندازی که داشتیم هر دو آن‌چه می‌خواستیم خریدیم، خیلی حال خوبی داشتیم از این‌که قرار است ما هم یک روز آن چیزی را که دوست داریم بنوازیم یادش بخیر...

استاد را بگو چقدر اتفاقی پیدا شد، یادت هست؟ داشت برای خودش ساز می‌زد توی مغازه انتهای پاساژ بابک! که من و تو ناگهان فهمیدیم که چقدر خوب می‌نوازد و بعد از صحبت با او فهمیدیم که چقدر هم با تجربه است برای آموختن .

چه روزهای قشنگی بودند، هر روز بیشتر از روز قبل از این نت‌های بی‌نظیر موسیقی لذت می‌بردیم، هنوز یادم نرفته اولین آهنگی که کامل یادگرفتیم یک از آهنگ‌های سیاوش قمیشی بود که با هم می‌نواختیم. همه چیز خیلی بهتر از آن‌چه که انتظار داشتیم پیش می‌رفت.

 

 تا آن روز لعنتی که انگار قرار بود تمام لحظه‌های خوب نواختن را از ما بگیرد، آن روز که آن دستگاه خشن بی‌عاطفه به دستان هنرمند تو رحم نکرد و یکی از انگشتان دست چپت را همان که بارها به کمکش نواخته بودی از تو گرفت، لعنت به این دنیای بی‌ثبات که همیشه اتفاقات آن‌گونه که می‌خواهی پیش نمی‌رود. بعد از آن روز و آن اتفاق نه من ونه تو دیگر سراغ آن ساز نرفتیم و گیتارهای‌مان خاک خوردند. گاهی اوقات همه چیز دست به دست هم می‌دهند تا از بین ببرند اتفاقات خوب زندگی را.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
ممنون
wolf
wolf
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
ممنون خیلی خوب بود
m_khatibi
m_khatibi
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
باره های گیتار را یک به یک بستم ... شاید سکوت...!
باران
باران
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
اخی نازی
میلاد
میلاد
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
ای بابا....باید بره سراغ یه سازی که نیاز به انگشت چپ نداره
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
خیلی دلم گرفت...آخی...ممنون...
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٣/٣٠
٢
٠
هر اتفاقی که منجر به پایان میشه میتونه آغاز یه دوره ی جدید باشه...
nika
nika
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
واقعا خوب بود خیلی ممنونم
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
چ تلخ ..... :|
وصال
وصال
٩٢/٠٣/٣٠
٠
٠
آره خیلی تلخ تر از اون که فکر کنی .
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
خوب بود، ولی تکلیف سازت چی شد؟ اگه نمیخوایش چندتا داوطلب آماده اند! باورکن اسرافه تو که دیگه لازمش نداری(*!*)
وصال
وصال
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
قابل نداره مال شما
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/٠٣/٣١
٠
٠
آقا شرمنده فکر کنم اشباهی اومده بودم هر چه قدر نیگا میکنم میبینم همه دارن پیام تسلیت میفرستن، حالا نگفتی چه شکلی قطع شد ؟
mahshid
mahshid
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
الهییییییییی...........من همیشه ارزوم بوده که بتونم ویلون بزنم اما مثل این که قرار نیست بشه
وصال
وصال
٩٢/٠٣/٣٠
٠
٠
اول برو کلاس نت خوانی اینطوری بهتر میتونی بنوازی
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
چه حادثه دردناکی / کاش بتونین باز هم گیتار بنوازین :(
Paeez
Paeez
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
وصالکم چه تلخ...نگفته بودی می نوازی...میشه از جای دیگه ای شروع کرد از یه ساز دیگه...
پگاه
پگاه
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
هییییییییی
s.a
s.a
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
:((((((( وای :(((((((((((( خیلی وحشتناکه :(((((((((( پاییز راس میگه....... "میشه از جای دیگه ای شروع کرد از یه ساز دیگه..."
م-نص0.25بده استاد
م-نص0.25بده استاد
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
هههی دلم گرفت:((
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
گاهی خدا هدیه ای رو داخل یه مشکلی کادو میکنه بهت میده شاید باید این اتفاق می افتاد تا به هدف والاتری برسی . سپاس
نگارا
نگارا
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
اي بابا چرا خب ولش كردين؟!چه غمناك....
kafshdozak
kafshdozak
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
خب عکس برادر زادمو گذاشتم ! اسمش ایلماه ! ولی من بهش میگم زلزله !D:
psk
psk
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
چقد سخت.خیلی غم انگیز بود
وصال
وصال
٩٢/٠٣/٣١
٠
٠
مرسی دوستان که خوندید .
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٣١
٠
٠
هعــــــــــــــــــــــــــــــی روزگار همیشه دنبال اینه که خوشی هامون رو به هم بزنه....
mo_so
mo_so
٩٢/٠٣/٣١
٠
٠
همیشه حادثه زودتر از آن که بدان بیاندیشی سراغت می آید
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/٠٤/٠٣
٠
٠
چقدر توی این صفحه انرژی منفی موج میزنه، بابا هنوز نه تای دیگه انگشت داری برای چی ناراحتی ؟ امانتی که خدا بهت داده بوده رو فقط از دست دادی . هیچوقت به گذشته ات افسوس نخور چون باعث کاهش اعتماد به نفست در آینده میشه، زیادهم به حرف بقیه گوش نده قرار نیست که همه کامل باشن وگرنه خدا با ما تفاوتی نداشت.
وصال
وصال
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
اوهههههههههوم درسته اینو باید حتمن به دوستم بگم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤