دکمه رو دست کم نگیر!
مجسمه‌های هنری ساخته شده از دکمه و نخ!

دکمه رو دست کم نگیر!

نویسنده : کودک درون

 آگوستو اسکویول هنرمندی آرژانتینی است که جدیداً نمایشگاهی جالب و منحصربفرد در میامی برگزار کرده است. مجسمه های هنری ساخته شده توسط او تماماً از نخ و دکمه های رنگی که با دقت زیاد کنار هم قرار گرفته اند ایجاد شده است:

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
من
من
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
من چراهیچکدومونمیبینم؟
nika
nika
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
منم همین طور.........................
wolf
wolf
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
منم
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
منم
Mohammad Ghandehari
Mohammad Ghandehari
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
اره منم نمیبینم ولی بازم دمش قیـــــــــــــــــــــــــژ!!
من
من
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
حالاکه بادقت نگاه میکنم میبینم!به به چه خوشگلن!اون دومیه چه باحاله!دله هرکی نمیبینه بسوزه!(ایکون زبون درازی)
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
آخه تقصیر ما چیه(آیکون فواره اشک)
blue girl
blue girl
٩٢/٠٣/١١
٠
١
همه كه آبجي من نميشن همچين عكساي باحالي بزارن آبجي دمت قيژ
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
سپاس
ali007
ali007
٩٢/٠٣/١١
١
٠
والا اصلا عکس ها بالا نمیان که ما ببینیم ولی ممنون.
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
والا به خدا
faride
faride
٩٢/٠٣/١١
١
٠
من که عکسی ندیدم هیچ کدوم لود نشدن:) ولی ممنون حتما قشنگه:))))))))
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
آره دقیقا
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
چه خوشکل بود..دلم میخواد یکیشو داشته باشم
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
ما که موفق به دیدن این عکس های به گفته دوستان بسیار زیبا نشدیم ولی با این حال بازم ممنون
ati200
ati200
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
کدوم عکس ها رو می گین
پری سا
پری سا
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
باز نمیشه چرااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٣/١٥
٠
٠
واسه منم باز نمیشه!
کودک درون
کودک درون
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
zahra
zahra
٩٢/٠٦/٠٩
٠
٠
واقعا دکمه دکمه ها رو دست کم نگیرید
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨