روح بهاران
شعری از دکتر شفیعی کدکنی

روح بهاران

نویسنده : sjalal

گفتم: این باغ ار گل سرخ بهاران بایدش؟

گفت: صبری تا کران روزگاران بایدش

تازیانه رعد و نیزه آذرخشان نیز هست

گر نسیم و بوسه‌های نرم باران بایدش

گفتم

آن قربانیان پار

آن گل‌های سرخ؟

گفت: آری

ناگهانش گریه آرامش ربود

وز پی خاموشی طوفانی‌اش

گفت: اگر در سوک شان

ابر می‌خواهد گریست

هفت دریای جهان

یک قطره باران بایدش

گفتمش

خالی ست شهر از عاشقان وینجا نماند

مرد راهی تا هوای کوی یاران بایدش

گفت: چون روح بهاران

آید از اقصای شهر

مردها جوشد ز خاک

آن سان که از باران گیاه

و آنچه می‌باید کنون

صبر مردان و

دل امیدواران بایدش

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٢٨
١
٠
بسیار زیبا
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
عجب شاعری هستن
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنانااااااااااااا
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
شعر ادبی بود فکر نکنم با یک بار خوندن بشه خوب فهمیدش :) خیلی زیبا بود ممنونم.
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
بسیار زیبا ممنون ازشما دوست عزیز
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
خيلـــــــــــــــي هم قشنـــــــــگ(^_^)تا بهار دلنشین آمده سوی چمن/ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن/چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر/تا که گلباران شود کلبه ویران من.... مرسي از شما.
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
شعرهای شفیعی کدکنی را بسیار دوست میدارم ،تشکر بابت انتخابتون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
سلام:خیلی قشنگ بود سپاسگزارم
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات