اين كاروان رو به بهشت مي‌رود
كاروان مولا به سوي عراق روانه شد

اين كاروان رو به بهشت مي‌رود

نویسنده : زهرا خنداندل

 حكايت. حكايت بيعت نكردن با رذايل است...
به قيمت از دست دادن جان براي رسيدن به جانان و خداوند مهربان راضي نشد كه دلباختگان خود را گرفتار بي‌كاري و بلاتكليفي ببيند پس تكليف به جهاد كرد و چه چيز در نزد مردان خدا شيرين‌تر از جان دادن براي خداست؟
اين‌گونه بود كه يكي از گران‌بهاترين امانات پيامبر به دست امتش و دشمنان بي‌غيرتش از پاي در آمد.

*********

اين‌جا مكه است امام قصد عزيمت به عراق را دارند، اما بايد اهالي مكه را باخبر كنند زيرا ديگر بازگشتي نيست بايد آخرين وظيفه امامت را براي آن‌هايي كه دل روشني دارند، انجام دهند. پس ايشان رو به مردم مكه كردند و پس از ستايش خدا فرمودند:
به قلم كشيده شد خط مرگ بر فرزندان آدم... و چه بسيار مشتاقم به ديدار ياران ديرين كه از اين دار فنا رستند و از اين دام بلا جستند... و خداي (عزوجل) زميني از براي من اختيار فرموده فيمابين سرزمين نواويس و كربلا كه به ناچار به ديدار آن خواهم رفت. گويا مي‌بينم كه گرگان بيابان، يعني اشقياي كوفه، اعضاي مرا پاره پاره مي‌كنند، كه شكم‌هاي گرسنه و مشك‌هاي تهي خود را از آن‌ها انباشته دارند. فراري از قضاي الهي نيست و نه از سر نوشت حق گريزي، آن‌چه خداي (عزوجل) بر آن خشنود است خشنودي ما آن است. شكيباي بلاي حق هستيم و صابر بر قضاهاي او، پس اجر صابران به ما خواهد بخشيد و پاره تن رسول ا... از او جدايي ندارد... هركس را كه عزم جان نثاري دارد و خون خود را در راه دوستي ما خواهد ريخت بايد كه آماده سفر شود. زيرا كه من بامداد فردا روانه خواهم شد به سوي عراق انشا... .1

محمد حنفيه به محض شنيدن اين خبر به محضر برادر خود شرف ياب شد و عرضه داشت:
اي برادر، اهالي كوفه آنانند كه شما غدر و مكر ايشان را نسبت به پدر بزرگوار و برادر عالي مقدار خويش مي‌داني و من بيم دارم كه مبادا حال تو نيز بر منوال حال گذشتگان گردد. پس اگر راي مبارك بر اين قرار گرفت كه در مكه اقامت فرمايي تو عزيزتر و گرامي‌تر از هركس خواهي بود. حضرت فرمودند: مي‌ترسم كه مبادا يزيدبن معاويه بطور ناگهاني مرا مقتول سازد و به اين واسطه من اولين كسي باشم كه از جهت قتل من، حرمت خانه خدا شكسته شود...2

*******

امروز صبح كاروان آماده حركت شده بود. محدبن حنفيه درحالي كه زمام ناقه را در دست داشت سعي مي‌كرد كه بازهم جلو حركت كاروان را بگيرد. اما مگر از اراده خدا گريزي هست؟
محمد به كاروان مي‌نگريست كه در حال دور شدن بود، به پرچم دار سپاه كه دستان سترگ خود را دور ميله پرچم گرفته بود و عظمتش لشكري را فراري مي‌داد، به شادي كودكان كه دور اسب‌ها و محمل‌ها با خنده مي‌دويدند و جلوتر از همه امام حسين(ع) كه با عظمت در جلو كاروان مي‌رفت.

حرف امام در گوشش طنين انداخت: مي‌ترسم كه مبادا يزيدبن معاويه بطور ناگهاني مرا مقتول سازد و به اين واسطه من اولين كسي باشم كه از جهت قتل من، حرمت خانه خدا شكسته شود.
زير لب باخود گفت: اين كاروان رو به بهشت مي‌رود....
-----------------
1: سوگنامه كربلا، ص 115
2: سوگنامه كربلا،ص 119
 


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٨/٢٦
١
٠
عالی بود کمال تشکر!
z_khandandel
z_khandandel
٩١/٠٨/٢٨
٠
٠
ممنون كه وقتتون رو براي مطالعه گوشه اي از زندگي با بركت سالار شهيدان گذاشتيد
شقایق
شقایق
٩١/٠٨/٢٦
٠
٠
جیمی من میخواستم تو سایت عضو بشم ولی چون موبایل ندارم نمیشه،نمی تونی اون ستاره ی تلفن همراه رو برداری؟من هر هفته می خونمت و می خواستم مطالبی که می نویسم رو بخونی؛ولی چی کار کنم ک موبایل ندارم؟!
نوید
نوید
٩١/٠٨/٢٧
٠
٠
آخه عمو جان شما پدری ، مادری نداری که شمارشون بنویسی یا شما خانوادگی تلفن همراه ندارید کدامش صحیحه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
z_khandandel
z_khandandel
٩١/٠٨/٢٨
٠
٠
عزيزرم شما بايد تو قسمت تخته سياه نظر مي ذاشتي تا مسولين سايت جيم بهت جواب بدن
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/٠٨/٢٦
٠
٠
جایتان خالی ما امروز این کاروان را تا یه جاهایی همراهی کردیم،خیلی حال خوبی داشت....
z_khandandel
z_khandandel
٩١/٠٨/٢٨
٠
٠
التماس دعا
اسمانه
اسمانه
٩١/٠٨/٢٦
٠
٠
سلام ممنونم ار مطلب قشنگتون عالی بود اجرتان با صاحب این ایام..
z_khandandel
z_khandandel
٩١/٠٨/٢٨
٠
٠
مارو از دعاي خودتون توي اين روزها فراموش نكنيد مخصوصا اونجايي كه دل صافتون ابري ميشه و چشمهاتون باروني يا حسين
m.hakkak
m.hakkak
٩١/٠٨/٢٨
١
٠
سلسله عشق را سلسله جنبان خداست سلسله عشق چيست، موى حسين است و بس... بسیار زیبا...
z_khandandel
z_khandandel
٩١/٠٨/٢٨
٠
٠
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند/ آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند؟ دردم نهفته به زطبيبان مدعي/ باشد كه از خزينه غيبم دوا كنند
h_taghizadeh
h_taghizadeh
٩١/٠٨/٢٩
٠
٠
عالی بود اجرتون با علمدار کربلا....التماس دعا
z_khandandel
z_khandandel
٩١/٠٨/٣٠
٠
٠
ممنون كه مطلب مربوط به آقا امام حسين (ع)‌ی‌یؤ‌«[آْ\ة‌:یأِأۀ
joojoo
joojoo
٩١/٠٨/٢٩
٠
٠
فقط میتونم بگم التماس دعا دمتون گرم بااین مطلباتون
z_khandandel
z_khandandel
٩١/٠٨/٣٠
٠
٠
ممنون از حضور گرمتون.... سپاسگذارم
اسمانه
اسمانه
٩١/٠٨/٢٩
٠
٠
سلام زیبا بود و دوست داشتنی مانند صاحب اسمش .. التماس دعا
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات