کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست!
شعری از حمید مصدق

کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست!

نویسنده : وصال

دشتها آلوده است
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت اید؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه دل‌ها را
علف هرزه کین پوشانده است
هیچ‌کس فکر نکرد که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر بانگ برداشتند که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست!
و زمانی شده
که به غیراز انسان هیچ چیز ارزان نیست...

حمید مصدق

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
هووووم
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/١٧
١
١
این زیبا بود اما مصدق یه شعر داره که فروغ فرخزاد هم جوابشو میده اون خیلی قشنگه...
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/١٧
٢
١
حیفم اومد اونو ننویسم البته خیلیا شنیدن مطمئنا........تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز ... سال هاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم ومن اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ؟!!! (حمید مصدق)
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
من عااااشق این شعرم خیلی قشنگه :))
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
سپاس
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
من اینو خیلی دوست دارم.....
neyosha
neyosha
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
متشکر
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/١٧
١
١
و اما جواب قصه از زبان دختر قصه : من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید ونمی دانستی باغبان پدر پیر من است من به تو خندیدم تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک ... دل من گفت برو چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سال هاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض نگاه تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت ؟!!!(فروغ فرخزاد)
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
آخی ... :)))) ممنون که جوابشو نوشتین :) نمی دونستم :)
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/١٧
١
١
خواهش میکنم...
parisa_1127
parisa_1127
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
وااای.این خیلی قشنگ بود من اینو ندیده بودم تا حالا.
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
ممنون...اصولا از شعرهای حمید مصدق خوشم میآد...
دایی علی
دایی علی
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
سلام به قول کوروش کبیر به یزدان که ماگرخرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
خیلی قشنگه شعراشون مچکر
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٤/١٧
١
١
ايمان نيست؟؟؟؟ايــــــــــــــــــمان کجــــــــــــــــــــــايي؟؟؟؟
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٤/١٧
٢
١
و زمانی شده که به غیراز انسان هیچ چیز ارزان نیست...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
واقعا
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٤/١٧
١
١
ممنوم وصال بانو از اين شعر زيبا....هميــــــــــــن خوبه
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٤/١٧
١
١
شعر سيب از زبان باغبان: او به تو خندید و تو نمی دانستی این که او می داند تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی از پی ات تند دویدم سیب را دست دخترکم من دیدم غضبآلود نگاهت کردم بر دلت بغض دوید بغض ِ چشمت را دید دل و دستش لرزید سیب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک و در آن دم فهمیدم آنچه تو دزدیدی سیب نبود دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک ناگهان رفت و هنوز سال هاست که در چشم من آرام آرام هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان می دهد آزارم چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم می دهد دشنامم کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که خدای عالم ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟ مسعود قلیمرادی
parisa_1127
parisa_1127
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
اینم عالیی بود...
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٤/١٧
١
١
شعر سيب از زبان خود سيب:/ دخترک خندید و پسرک ماتش برد / که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده/ باغبان از پی او تند دوید / به خیالش می خواست / حرمت باغچه و دختر کم سالش را/ از پسر پس گیرد / غضب آلود به او غیظی کرد / این وسط من بودم / سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم / من که پیغمبر عشقی معصوم / بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق / و لب و دندان ِ / تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم / و به خاک افتادم / چون رسولی ناکام / هر دو را بغض ربود / دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت/ او یقیناً پی معشوق خودش می آید / پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود / مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد/ سالهاست که پوسیده ام آرام آرام / عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز / جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم / همه اندیشه کنان غرق در این پندارند / این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت / جواد نوروزی
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/١٧
١
١
چ جالب ولی نمیدونستم که هست اینا...
neyosha
neyosha
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
مرسی
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٤/١٧
١
١
دوتا شعر بالا رو به افتخار رادمهر عزيز گذاشتم
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
متوجه شدم وحید جان لطف کردی:))ی مناظره اینجوری تو مطالبم هست هروقت تایید میشه میبینی حالا...خیلی دوست دارم جواب ی شعر اینجوری رو بدم
ati200
ati200
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
متشکرم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
زیبا . سپاس
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٤/١٧
٢
٠
مرسی...قشنگ بود
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
اره به غير از انسان هيچ چيز ارزانننيست/ تشكر از زحنتي كه كشيدين
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
چقدر در مورد سيب شعر زياده
mahshid
mahshid
٩٢/٠٤/١٧
٢
٠
هههههههههییییییییییییی مغسی
sahar
sahar
٩٢/٠٤/١٧
٢
٠
خیلی خیلی قشنگ بود...ممنونم
mo_so
mo_so
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
انسانیت بی ارزش شده اما انسان بی ارزش نیست
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
خیلی قشنگ بود... ممنونم.....
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٤/١٧
١
٠
مرسی زیبابود
وصال
وصال
٩٢/٠٤/١٧
٠
٠
من خودم خیلی این شعر رو دوست داشتم گفتم بفرستم شما هم بخونید .............مرسی که خوندید
ایران
ایران
٩٢/٠٤/١٨
١
٠
مرسی.قشنگ بود.ولی استاد مصدق یک شعر دارن که میگه:تو بمن خندیدی،ونمیدانستی...این با پاسخ فرخزاد و پاسخ یک آقای ناشناس به هر دوی این شاعرا معرکست.ولی بازم شعر خود استاد یه چی دیگست.
وصال
وصال
٩٢/٠٤/١٨
٠
٠
دوستان این شعر ها رو نوشتند نظرات بالا رو کامل بخونید متوجه میشید
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٤/١٨
١
٠
مرسی
باران
باران
٩٢/٠٤/١٨
٢
٠
llk,k
blue girl
blue girl
٩٢/٠٤/١٨
١
٠
به به به
abiyebicaran
abiyebicaran
٩٢/٠٩/١٣
٠
٠
اینو داریوشم با اون صدای مخصوصش تو یه کنسرتش دکلمه کرده.البته قسمت آخرشو فقط.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤